من هم شکنجه شده ام

در چند روز اخیر کارگران نیشکر هفت تپه مجددا دست به اعتصاب بر سر حقوق عقب مانده زدند. بعد از دستگیری اسماعیل بخشی و علی نجاتی و سپیده قلیان به همراه ۱۵ نفر دیگر ، انتظار رژیم آن بود که با بگیر و ببند و وعده و عید توانسته است. اعتراضات کارگران نیشکر هفت تپه و فولاد اهواز را متوقف کند.رژیم سعی کرد که با توطئه و ایجاد جدائی بین کارگران تیغ تیز مبارزاتی آنها کند کرده و به قول معروف همه را به خانه بفرستد.چند عامل این پیش بینی رژیم را با شکست روبرو ساخت. اولا وعده و وعید های رژیم دورغ بود و آنها فقط بخشی از حقوق عقب مانده را پرداخت کردند و بقیه حقوق ها را نپرداختند. دوما اسماعیل بخشی با افشاگری شجاعانه خود بر سر مسئله شکنجه روحیه مقاومت دوباره ای در برابر سرکوبگری رژیم دمید.سوما کارگران هفت تپه در طی سال ها مبارزه با تجربه و آبدیده تر شده اند و دوز و کلک های رژیم را خوب می شناسند.

رژیم جمهوری اسلامی سعی کرد که با براه انداختن انشعاب و درست کردن یک سندیکای وابسته به خود روند و سمت و سوی اعتراضات هفت تپه را تغییر دهد. کارگزاران سرمایه حتی تلاش کردند که از جنبش دانشجویی برای به انحراف کشیدن این مبارزه متشکل استفاده کنند. آنها اعلام کردند که “دانشجویان مسلمان سمینار دفاع از کارگران” را در برابر مجتمع هفت تپه برگزار خواهند کرد و به پرسش و پاسخ و طرح خواست های کارگران خواهند پرداخت. و یا چندی بعد با افراد سست عنصر و بهره گیری از عوامل کارگزار اعلام انتخابات کردند . حیله های متعدد به همراهی دستگیری تعداد زیادی از کارگران از یک طرف و وعده وعید های بیشتر و ایجاد فضای امیدواری به حل مسئله از طریق گفتگو ، بالاخره توانستند اعتصابات هفت تپه را که هفته ها بطول کشیده بود. ظاهرا با پیروزی نسبی خاتمه دهند. اما هنوز چندی از خاتمه نگذشته بود که کارگران پیشرو استوارانه مجددا دست به تحصن و اعتصاب برای دریافت حقوق عقب مانده زده و فضای ترس و وحشت به همراه امید های واهی را به هم ریختند. و اجازه ندادند که سرمایه و کارگزاران حکومتی و غیر حکومتی آنها بتوانند بر جنبش مبارزاتی کارگران غلبه پیدا کنند. شاخ و شانه کشیدن رژیم علیه اسماعیل بخشی ناشی از خشم رژِیم در ادامه مبارزات کارگران هفت تپه است و در حقیقت آنها در حال تهدید کارگران هفت تپه در سربرآوردن مجدد این اعتصابات هستند.

در همین مدت ما با تظاهرات ، اعتصابات و تحصن های متعدد دیگری روبرو هستیم که در خواست اولیه همه آنها پرداخت دستمزدها و حقوق های عقب افتاده و پرداخت های به موقع است. تامین امنیت شغلی و…. لیست بلند بالایی از دیگر خواست های اساسی کارگران در کنار فقر و فائقه ای که هر روز در عدم پرداخت دستمزدها به کارگران تحمیل می شود.به قول معروف کارگران را به مرگ گرفته اند تا به تب راضی شوند. عدم پرداخت حقوق ها برای مدت های طولانی  به کارگران آنها و خانواده هایشان را نه در مرز فقر بلکه در مرز گرسنگی کامل نگه داشته است. هر از چند گاهی از خودکشی کارگرانی که قادر به تامین نان زن و فرزندانشان نبوده اند مطلع می شویم .نخوردن گوشت و عدم استفاده  از مواد غذایی مناسبت ناشی از بی پولی به مشکلی کاملا “عادی” برای خانواده های کم درآمد و کارگر و  زحمتکش در ایران تبدیل شده است. بر طبق معدل متوسط آمارها طبقه کارگر ایران ۱۵ میلیون نفر را در بر می گیرد که با احتساب خانواده هایشان یک جمعیت ۶۰ میلیونی نفری را تشکیل می دهند. فقط جنبش کارگری چهره جامعه را تغییر خواهد داد

در این شرایط سخت اجتماعی که فشار به مردم به حد انفجاری رسیده است ، یکی از رهبران سندیکای هفت تپه اسماعیل بخشی ،حاکمیت را با اعلام اینکه در طی مدت بازداشت شکنجه شده است به چالش می کشد. رژیمی که به سختی و با سرکوب توانسته از زیر فشار جنبش کارگری در هفت تپه و فولاد اهواز فرار کند ،ناگهان با چالشی روبرو می شود که شعارش ” من هم شکنجه شده ام ” است . صدها شکنجه شده با بازگویی دوران زندان به شکنجه هایی که بر آنان رفته است مهر اعتراض علنی بدست گرفته و آنرا بر اندام منحوس رژیم اسلامی می کوبند.جنبش دادخواهی از شکنجه جامعه را در بر گرفته است. این  اعتراضی است به سیستم فاسد قضاوت و دادرسی در ایران ، این اعتراضی به سرکوبگری و شقاوت رژیم بورژوا مذهبی در ایران است که بایستی مورد حمایت استثمار شده گان و سمتدیدگان جامعه قرار بگیرد. این تنها زندانیان سیاسی شکنجه شده نیستند که شعار “علیه شکنجه علیه اعدام ” را بخشی از تامین تاریخی خواسته های خود می بینند. زنانی که در خیابانها کتک خورده اند ، کودکانی که ناشی از فقر در خیابانها تا صبح از سرما لرزیده بخود پیچیده اند ، دانشجویانی که بطور دائم با هجوم اراذل و اوباش نیروهای امنیتی به خوابگاهها و دانشگاههای خود روبرو هستند، کارگرانی که ناشی از فقر در شکنجه روحی دست های خالی از نان در درون گریسته اند و هزاران زندانی سیاسی و غیر سیاسی که هر روزه در زندانهای رژیم شکنجه شده و می شوند  ، و بالاخره هر انسانی با وجدانی که در زیر سایه چکمه ها و شلاق های این رژیم حتی مدت کمی زندگی کرده است. زبان حال خود را می یابد. تنها و تنها رژیم فاشیستی و جلاد اسلامی در ایران است که منکر شکنجه می شود. این رژیم هنوز هیچ جوابی برای قتل عام زندانیان سیاسی طی ۴ دهه حاکمیتش ارائه نمی دهد. در این رژیم اعدام همچنان ادامه دارد. زمانی شکنجه ، اعدام از جامعه رخت بر خواهد بست که خواست های کارگران و تولید کنندگان جامعه برای تحقق عدالت اجتماعی ، تامین کار برای همه  ، ریشه کنی گرسنگی ، وسیع ترین آزادی اجتماعی و اداره شورائی جامعه به ثمر برسد در آن صورت نه از رژیم سرمایه داری و مذهبی اسلامی در جامعه خبری است و نه هیچ دولت دیگری که سرکوب اکثریت جامعه را برای تامین سود سرمایه داری سازماندهی نماید.در آن موقع شعار جامعه ” از هرکس به اندازه توانش و به هر کس به اندازه نیازش ” خواهد بود.

 

ع.غ