در باره  تروریسم سیاسی

اخیرا حزب کمونیست کارگری ( خط رسمی حکمتیست) در  یک اطلاعیه از طرح ترور رهبران این حزب توسط حزب کومله ( به رهبری عبداله مهتدی ) در 2005 پرده برداشت و از همه احزاب و سازمان ها در خواست می کند که نه تنها این نقشه های تروریستی را محکوم ،بلکه با این جریان قطع رابطه کنند.

کاری که حزب کومله انجام داده است ، در دوران رژیم جمهوری اسلامی بین نیروهای اپوزیسیون رادیکال سیاستی  طرد شده است. اما اینکه سازمانی مانند حزب کومله نهایتا به نقشه های تروریستی علیه گروههای مخالف روی می آورد . از یک روند و نحوه تفکر ، بینش و خط مشی ایدئولوژیک سیاسی و بن بست در رویاروی علنی ، شفاف در جواب به جامعه نشات می گیرد. اما اگر به گذشته روند کمونیست کارگری از روز شکل دادن به خط مشی و برنامه حزب کمونیست ایران تا انشعابات متعدد در جریان کمونیست کارگری بنگریم آیا  از این سلاح علیه دیگری استفاده نشده  است. آقای منصور حکمت در نوشته ای بعد از تشکیل حزب کمونیست بقیه نیروهای سیاسی را به رفتن درون حزب کمونیست ایران و یا ارتجاعی و مانعی در قدرت گیری کمونیسم در ایران می داند.

آیا حزب کمونیست کارگری حکمتیست زمانی که با عبداله مهتدی در حزب کمونیست ایران متحد بودند، علیه نیروهای سیاسی مانع و سنگ اندازی ایجاد نمی کردند. آیا  آنها با کاشتن افراد  در درون احزاب در کردستان سعی به انحلال و از هم پاشاندن احزاب نکردند. آیا در آن زمان صدایی برای اعتراض در بین رهبران حزب کمونیست ایران و بعدا حزب کمونیست کارگری و انشعابات آن علیه چنین سیاستی برخاست.آیا در آن زمان عبداله مهتدی مدافع سینه چاک فراکسیون کمونیسم کارگری در حزب کمونیست ایران نبود. اگر موضع گیری علیه تفکر انحلال طلبانه و توطئه علیه احزاب و سازمان های سیاسی در کردستان در همان زمان در بین اکثریت رهبران قدیم و جدید این جریان وجود داشت. کار به اینجاها نمی کشید.

متاسفانه کسانی که از فرمول غیر طبقاتی آزادی بی قید و شرط سیاسی دفاع می کردند و می کنند. در کوچکترین زمینه های اجتماعی علیه مخالفین خود به توطئه و دوری از مبارزه شفاف سیاسی روی می آورند.تنها انتقاد و طرد نقشه های تروریستی توسط حزب کومله عبداله مهتدی کافی نیست. دوستان خط حکمتیست بجای انتقاد سطحی از این عمل تروریستی می بایستی آن تفکر انحلال طلبانه را که آقای منصور حکمت پرچمدارش بود و خواهان انحلال احزاب سیاسی بجای همکاری ، اتحاد ، وحدت علیه بورژوازی بود را به نقد جدی بکشاند. تا ریشه های تروریسم سیاسی را در بین مناسبات احزاب بویژه چپ و کمونیستی خشکاند. آشکار شدن نقشه های تروریستی حزب کومله می تواند پیش درآمد انتقاد جدی و وسیع تری نسبت به مناسبات احزاب و ریشه کن کردن فرقه گرائی ، اندیودوالیسم و انشعاب گری باشد.کومله از سنت های انقلابی برخوردار است جناح های انشعابی از آن با هر اسمی قادر به نفی آن نیستند.تروریسم سیاسی آنها فقط می توانند  افشاگر سیاست ها و بند و بست های سیاسی باشند که در دو دهه گذشته از مذاکره با رژیم اسلامی تا دست بوسی امپریالیست ها پیش رفته است. رفیق محسن رضوانی در برخورد به نظر ابراهیم علیزاده بر سر این موضوع و طرح کمیته حقیقت یاب می نویسد :”……….این یک موضع گیری درست در مورد بکار برد سلاح برای حل اختلافات سیاسی است .چه خوب می شد چنین گرو ه تحقیقی دامنه کار خود را تا حد چگونگی بوجود آمدن اختلافات گسترش می داد و ریشه یابی می کرد. هر طبقه ای نه تنها مشی سیاسی خود را دارد بلکه سبک کار خود راهم در خدمت پیاده کردن آن در مسیر مبارزه بدست می دهد. سبک کارطبقه کارگر آگاه و احزاب کمونیست واقعا در خدمت این طبقه با سکت وسکتاریسم بیگانه است و این روش کار، از آن طبقات دیگر یست. باید به دهه ی شصت بر گشت و زمانی که اکثر احزاب و سازمان های کمونیستی وچپ زیر رگبار و کشتار رژیم جمهوری اسلامی به کردستان روی آوردند و بسیار طبیعی بود که تنها پناهشان کوموله باشد . متاسفانه با ایجاد حزب کمونیست و پیروزی خط باطل سکتاریستی که کمونیستهای دیگر را اپورتونیست و پوپو.لیست خواندو مبارزه ایدئولوژیک را تا حد ایجاد انشعاب در دیگر تشکلات کشاندند ، یک شرایط بسیار مناسبی را برای یکی شدن کمونیستها در حزبی متحد و گسترده که در سراسر ایران تشکیلات داشت از دست دادند. پراکندگی ها ودر بدری های بعدی و نقشه های تروریستی را باید ریشه یابی کرد و به همان جلسه بوکان و کنگره اول حزب کمونیست کشاند تا روشن شود به کار بردن اسلحه ادامه همان سیاست است به وسیله ای دیگر. کلیه رفقایی که در این امر نقش داشته ضروریست به این گذشته برخورد کنند . البته نه مثل رفیق سابق وآقای امروز ما عبداله مهتدی که در اخرین کتابش اقرار دارد که بزرگترین خبط سیاسی اش همان پذیرش خط سکتاریستی کنگره اول حزب کمونیست بوده است و متاسفانه بجای بازگشت به ریشه ها انقلابی کوموله و روحیه وحدت طلبی آن اینبار از چپ سکتاریستی به راست ناسیونالیستی و همکاری با امپریالیسم غلتیده است.کمیته حقیقت یاب باید به ریشه برگردد و با جمعبندی درست راه را برای شکوفایی نوینی ،برای متحد کردن کمونیستها براساس اصول و شرایط مشخص کنونی فراهم سازند. خیزش عظیم کارگران ،معلمان وتوده های ستم ستیز از کمونیستهای متشکل کنونی انتظار دارد همت بلند بدارند و گامی جدی برای یکی شدن در خدمت این جنیش عظیم بردارند………………..”

ما با نوعی از اندیشه و سبک کار طبقاتی روبرو هستیم که بجای مبارزه ایدئولوژیک، فحاشی ،توطئه ،تلاش برای انحلال و انشعاب  ، بجای تلاش برای وحدت جنبش کارگری – کمونیستی سرکوب و ترور سیاسی –فیزیکی را در پیش گرفته است. این اندیشه و سبک کار متعلق به بورژوازی حقیری است که خواست هایش نه آینده ای دارد و جایگاهی برای پیشروی و چون قادر به بسیج هیچ نیروی تغییر دهنده ای نیست سعی به  حذف مخالفینش از طریق ترور و توطئه می کند. این نوع عملکرد هیچ جایگاهی در بین جنبش نه تنها کمونیستی  حتی رهائیبخش و آزادیخواهی نداشته بلکه بایستی کاملا افشائ و طرد شود تا توطئه ،سرکوب، کشتار کارگران و کمونیست ها تحت عنوان اختلاف سیاسی در آینده مناسبات احزاب سیاسی هیچ محلی از اعراب نداشته باشد.

ع.غ