انتقاد: سازنده يا مخرب ؟

free_osanloo.jpgمزدوران جمهوری اسلامی ، منصور اسانلو رئیس سندیکای کارگران اتوبوسرانی تهران و حومه را به صورتی وحشیانه ودرزیرمشت و لگد، درخیابان دستگیر کردند و به زندان افکندند و تحت شکنجه قرارداده‌اند. دستگیری ، زندان، شکنجه واعدام مخالفین جمهوری اسلامی وبه خصوص مبارزان ضد سرمایه داری ، اساسی ترین ابزار فشار حکومتی برای حفظ قدرت دولتی وحاکمیت اسلامی است
اسانلو به جرم مبارزات سندیکائی چندی پیش در دادگاههای فرمایشی به پنج سال حبس تعلیقی محکوم شده بود . اوبه دنبال مبارزات واعتراضات عمومی درایران وخارج ازکشوروهم چنین مجامع جهانی کارگری از زندان آزاد می‌گردد وبنابردعوت سندیکای بین المللی ترابری به‌منظور شرکت درکنگره این تشکل، عازم لندن می‌شود. خروج اسانلو ازکشوردرحالی‌که محکومیت دادگاهی دارد و شرکت اودرکنگره مذکور، بحث هائی چند را برانگیخت . عده ای اصالت مبارزاتی او را به زیر سئوال کشیدند و کسانی داد از وجود امکانات دمکراسی در پرتو موجودیت جمهوری اسلامی سردادند؛ ازداستان جناح های خوب وبد، اصلاح طلب و عقب گرا و… سخن به میان آوردند و باز همان افسانه ی قدیمی امکان استحاله حکومتی و هم‌گامی و هم‌دردی باجناحهای مغلوب و دربرخی موارد مغضوب تحت لفافه ی استفاده از تضادهای درون حکومتی، تکرارشد .
یک جانبه گری در بررسی هرپدیده ای ، شیوه مناسب برای ارزیابی از رویدادها نمی باشد. اتخاذ چنین شیوه ای ،الزاما نتیجه گیری اشتباه آمیزی رانیز به‌دنبال خواهد داشت . دربررسی از رویداد فوق، یک جانبه گری به‌صورت دو نتیجه گیری اشتباه آمیزذکرشده در فوق، تظاهرپیدا می کند:


یکی درحالی‌که به درستی برددمنشی جمهوری اسلامی و حاکمیت استبدادی اش انگشت می‌گذارد، اما باحرکت ازبررسی این خصلت ذاتی حکومتهای مذهبی ودیکتاتوری، می خواهد نتیجه بگیرد که پس این یا آن آزادی از زندانهای اسلامی و خروج سریع قانونی ازکشور،موردی معما برانگیز می‌باشد وچون دیکتاتور باضرب و شتم وکُشتارمی‌خواهد قدرت خود راحفظ کند ، لذا بایستی دراصالت مبارزاتی این یا آن فرد شک کرد. این بینش شرایط زمانی مبارزاتی، پيش‌رَوی و عقب‌نشينی مبارزه ای خاص ، افکارعمومی داخلی، نارضایتی عمومی ، فشارتبلیغاتی خارجی، تضادهای جناح های حکومتی ، فریب کاری و ترفند های ارتجاعی و… رانمی بیند وچون ازبررسی همه جانبه‌ی پدیده ، آگاهانه یا ناآگاهانه سرباز می‌زند، لذا به نتجه گیریهای اشتباه آمیز و ناکامل می رسد.
دیگری بررسی و برداشت اشتباه آمیز، از عدم اعتقاد به انقلاب و ضرورت براندازی استثمار،ازعدم شناخت دقیق ماهیت ارتجاع حاکم و جناحهای آن ودرنتیجه ازامید به تغییرات ازبالا و به عبارت دیگر استحاله‌ی حکومتی ناشی می‌شود. چنین دیدگاهی چون قصد ستیزباسیستم اقتصادی حاکم واستثمارسرمایه داری ندارد- حال چه خود بدان اذعان کند ویا درزیرالفاظی دروغین تلاش درپوشانیدن چهره واقعی خود نماید- بدنبال روزنه هائی “روشنائی بخش” درمیان حاکمان سیاسی می‌گردد و ازاین رو است که روزی ازاین یا آن اقدام”مثبت” دولت رفسنجانی سخن می‌گوید، دگر روزازخاتمی به دفاع برمی‌خیزد و از پیروزی “انقلاب دوم ” او، سرمستانه پایکوبی می‌کند و روزی دیگرهورا کشان ودوان دوان درپی حجاریان و گنجی وامثالهم سینه چاک می دهد. چنین دیدگاهی دربررسی ازشرکت اسانلو درکنگره‌ی جهانی ترابری، درپی یافتن جنبه هائی ازدمکراسی درحاکمیت جمهوری اسلامی است .
دراین‌که آزادی اسانلواززندان درچندماه پیش ، به‌دنبال فشارمبارزاتی داخل وخارج ازکشورو اعتراضات مجامع کارگری بود که درنتیجه‌ی آن رژیم جمهوری اسلامی مجبور به عقب نشینی گردید، شکی نیست .
دراین‌که اسانلو به دفاع ازحقوق سندیکائی کارگران اتوبوسرانی تهران وحومه برخاسته است، شکی نیست .
دراین‌که اسانلو همه نوع فشارو تهدیدحکومتی رابرای رسیدن به هدف سندیکائی کارگران اتوبوسرانی تهران به جان خریده وایستادگی کرده است ، شکی نیست.
دراین‌که اسانلومی خواست باشرکت درمجامع عمومی کارگری جهانی، گامی دیگردر به رسمیت شناساندن سندیکای اتوبوسرانی تهران وحومه برداشته باشد، شکی نیست .
لیکن آیا اسانلو، پیش ازشرکت درمجامع بین المللی ومصاحبه ها ، چهارچوب گفتاری خود رابرپایه ی مشورتی درسندیکا روشن ساخته ویا خود شخصا تصمیم گرفته بود و یا این‌که کسانی دیگر محدوده ی گفتاری اورا مشخص کرده بودند و اوخود رامقید به رعایت آن می دید؟ شک موجوداست.
آیااسانلو پیش از شرکت درمجامع جهانی کارگری ومصاحبه ها برای خود ودیگران روشن ساخته بود که باچه منظوروهدفی به خارج ازکشور می رود ومختصر این‌که می خواهد تنها ازحقانیت موجودیت سندیکا دفاع کند یا این‌که بیان درد و رنج کارگران ودیگراقشار زحمتکش ایران را نیزدردستور کارداشت؟
آیااسانلواندیشيده بود که مضامین گفتاراودرمجامع جهانی کارگری ومصاحبه‌ها، هرگاه عاری از افشاگری قاطع باشد، می تواند مورد سوء استفاده برخی محافل ارتجاعی قرارگیرد؟
آیااسانلو آگاه بوده است که به‌عنوان چه مقامی درمجامع جهانی کارگری و مصاحبه ها شرکت می‌کند؟ یعنی این‌که آیا او به‌عنوان رئیس و نماینده سندیکای کارگری اتوبوسرانی تهران و حومه سخن می گوید ودرنتیجه بایستی مواضع آن تشکل را بیان کند ومشکلات آن تشکل و اعضای شاغل واخراجی آنرا طرح کند ویا این‌که به‌عنوان شخص اسانلو وبدون هیچ نمایندگی است ولذا می‌تواند نظریات شخصی اش را ابرازدارد؟
آیااسانلو پیش ازخروج از کشوروشرکت درمجامع جهانی کارگری ومصاحبه ها درباره این یا آن دام گستری وترفندهای جناحهای حکومتی فکرکرده‌است يانه ؟ و… می‌توان به بحث نشست.
هرمبارز باتجربه ویاحتی کم تجربه ای می‌تواند تشخیص دهد ، رژیم جمهوری اسلامی ویا جناحهائی
ازآن که دردیکتاتوری و وحشی گری کم نمونه اند ، زمانی که به یک مبارز سندیکائی با محکومیت دادگاهی ، اجازه خروج ازکشورمی دهند وآنهم به‌منظور شرکت درمجامع بین المللی ومصاحبه های مطبوعاتی ، می بایستی هدفی را دنبال کرده باشند . دراین‌جاست که بایستی یک مبارزضدحکومتی به بررسی دقیق بپردازد و جنبه های گوناگون رادرنظربگیرد.
گیریم دست اندرکاران حکومتی می خواسته اند ازطریق این اجازه خروج به شخصی سرشناس درایران ودرمحافل سندیکائی جهانی که چندی پیش تربه دست همان حکومت به پنج سال حبس محکوم شده است وبا آگاهی ازشرکت او درمجامع بین المللی ومصاحبه‌ها، ادعای دموکراسی وآزادی درایران را سردهند.
گیریم جناح یا جناحهائی از حکومت اسلامی دام گسترده باشند و با تصور این‌که ازوجود امکان سفربه‌خارج وغیره استفاده خواهد شد، کوشیده باشند چهره‌ی مبارزاتی یک رهبرسندیکائی راخدشه دار سازند. به‌خصوص بایستی توجه داشت درزمانی‌که گردانندگان جمهوری اسلامی به وحشیانه ترین اقدامات فشارواختناق دست می یازند و دیگر مبارزان و معترضین کارگری را درتحت سخت ترین شرایط به زندان افکنده اند وازجمله به محمود صالحی با وجود بیماری شدید نه تنها اجازه خروج اززندان بلکه حتی اجازه ی درمان پزشکی را نمی‌دهند؛
آیامناسب و درست خواهد بود بدون توجه به ترفندهای جناحهای حکومتی ازآن به‌اصطلاح امکان استفاده کرد؟ پس با دوحالت برخورد داریم: یکی این‌که عدم خروج ازکشوروعدم شرکت درآن مجامع ومصاحبه ها. دوم این‌که یا شرکت درآن مجامع ومصاحبه ها همراه با افشاگری قاطع ازحکومت جمهوری اسلامی، واین ضربه ای می بود برارتجاع حاکم درایران و استفاده منطقی ازامکان اجتماعی بوجود آمده .
یک مبارزسیاسی، حتی يک مبارز سندیکائی که برضد قوانین ضد کارگری جمهوری اسلامی درفعالیت است ، مجاز نیست امکان سوء استفاده‌ی تبلیغاتی را به گردانندگان ریزودرشت واین یا آن جناح حکومتی بدهد. آن استدلالی که مدعی است بااستفاده ازهرامکانی بایستی درمجامع بین المللی به‌منظورجلب حمایت شرکت کرد، هم ناکامل است وهم دراین‌مورد پوچ وبیهوده . ناکامل ازآن‌جهت که استفاده ازهرامکان مشروط بدان است که هیچ گونه امکان سوء استفاده‌ی تبلیغاتی برای دموکراسی غائی رژیم جمهوری اسلامی درمجموع خود واین یا آن جناح حکومتی نگذاریم ، به هیچ وجه به خدشه دارشدن چهره‌ی مبارزاتی – حتی اندک وناچیزباشد- نیانجامد وازافشای ارتجاع داخلی وخارجی ( چه متحد وچه مخالف جمهوری اسلامی ) کوتاهی نشود . ودراین مورد پوچ و بیهوده است زیرا نه تنها افشای ارتجاع داخلی وخارجی دردستور کارقرار نگرفت، بلکه به نحوی سربسته برقوانین ارتجاعی وضد انسانی جمهوری اسلامی صحه گذاشته شد و رنگ وروغن کاری این یا آن جناح و چهره حکومتی را درپی داشت .
اسانلودرمجامع کارگری جهانی و مصاحبه ها نه تنها اقدامی درجهت افشاگری ازحکومت جمهوری اسلامی نکرد، بلکه حتی دربرخی ازگفتارها ابهاماتی را برانگیخت که اگرآگاهانه بیان شده باشند، می‌توانند شک آور وشبهه انگیزباشند. از رئیس ونماینده ی یک سندیکای کارگری درکمترین حالت می بایست این انتظاررا داشت که او ازدرد و رنج اعضای سندیکا واخراج ها،زندان وشکنجه آنهاسخن گوید. از اسانلوانتظاری نبودکه به ضرورت سرنگونی جمهوری اسلامی اشاره کند- حتی اگربه این مهم اعتقاد داشته باشدکه چندان روشن نیست – وازجنایات ، دزدیها و باندبازی های حکومتی سخن بگوید، زیرا او قصدبازگشت به ایران را داشت ومی بایست موارد و مسائلی رارعایت می‌کرد. لیکن او درمقام رئیس ونماینده ی یک سندیکای کارگری می بایست حداقل به افشای قوانین ارتجاعی وضد کارگری جمهوری اسلامی می پرداخت وصدای اعتراضی دها و صدهاهزار کارگربیکارشده ، اخراجی ، شکنجه دیده ، زندانی شده وصدای خانواده های گرسنه وبی خانمان آنهارابه گوش جهانیان می رساند. این حداقل انتظارکارگران ایران ومبارزان سیاسی و سندیکائی ازاوبود. چون اسانلو می بایستی به‌عنوان نماینده‌ی سندیکا سخن می گفت یعنی این‌که بلند گوی اعتراضی آنها می بود. اسانلو چنین نکرد وبدترازاین . اوعمدتا به طرح نظریات شخصی اش پرداخت وآگاهانه یا ناآگاهانه به سخنگوی جناح های مغلوب حکومتی تبدیل شد. اودرمورد حقانیت موجودیت سندیکای کارگران اتوبوسرانی تهران وحومه که ازجانب سردمداران جمهوری اسلامی به رسمیت شناخته نمی شود اظهارداشت:” سندیکای کارگران شرکت واحد براساس ماده ٢٦ قانون اساسی ایران یک اتحادیه مشروع و برحق است ” . ماده ٢٦ قانون اساسی که مورد استفاده اسانلوقرارگرفته است یکی از ارتجاعی ترین مواد قانون اساسی است . برطبق این ماده “احزاب ، جمعیت ها ، انجمن های سیاسی ، صنفی و….. آزاداند ، مشروط براین‌که اصول استقلال ، آزادی ، وحدت ملی ، موازین اسلامی واساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند” . اساس جمهوری اسلامی وموازین اسلامی چیست ؟ این دیگر برهمه روشن است وهم چنین برای آقای اسانلو. این اساس وموازین ازجمله عبارتنداز: ولایت فقیه ، شورای نگهبان ، مذهب رسمی ، اجحاف برزنان درتمام موارد اجتماعی وخانوادگی ، مجازات های وحشیانه اسلامی چون شلاق وسنگسار ، کشتارمشرکین ( براساس نص صریح قرآن ) و…
اگرآقای اسانلوشخصا به چنین اساس وموازین ضد انسانی و عقب گرا ایمان دارد و یا به آن احترام می گذارد، موردی است مربوط به شخص او که می تواند درماهیت مبارزاتی وترقی خواهانه اش شک ایجاد کند. لیکن او مجاز نیست درمقام رئیس ونماینده‌ی سندیکا، نظرات شخصی خود را به‌عنوان مواضع سندیکائی بازگونماید. واگر به این مزخرفات ایمان ندارد و پای بند نیست پس چرا بازگوکرده است ؟
شاید طرح اولین آیا وسئوال درابتدای این مقاله، پاسخگوی باشد و آن این‌که : آیا ” کسانی دیگرمحدوده ی گفتاری او را مشخص کرده بودند و او خود را مقید به رعایت آن می دید” . بدتراین‌که ، اسانلو درمصاحبه های خود از ” وفاق ملی ” و ” وحدت ملی ” سخن به میان آورد.” وفاق ملی” و “وحدت ملی ” مورد نظر اسانلو یعنی چه و با چه کسانی ؟ آیا با کسانی‌که در طی حکومت جمهوری اسلامی هزاران تن از فرزندان مبارز ایران را به جوخه های اعدام سپرده اند ، هزاران رزمنده‌ی میهن دوست را سالیان سال به زندان افکنده اند ، چند میلیون ایرانی را آواره و مجبوربه مهاجرت از کشورکرده اند ، میلیون ها خانواده را به فقر و گرسنگی کشانیده اند، تحت عنوان ومفهوم مسخره و ارتجاعی ” فتح قدس ” میلیارد ها سرمایه ی مالی کشور را برباد داده اند و زیربنای اقتصادی را ویران کرده اند و…. می توان به وفاق رسید و وحدت کرد؟ هرگز، حال خواه این جنایت کاران اسلامی هنوز برقدرت حکومتی تکیه داشته باشند ویا جزء جناحهای مغلوب حکومتی به حساب آیند و یا مغضوب وبرکنار شده چون گنجی و امثالهم . باچنین جنایتکاران ودزدان سرمایه های ملی نه تنها هیچ‌گونه وحدت و وفاقی نمی‌توان داشت، بلکه تمامی آنها را می باید در دادگاه های علنی خلقی به محاکمه کشانید. آیا شایسته ی یک مبارز کارگری هست که درپی وحدت و وفاق باکسانی باشد که دستان شان به‌خون هزاران مبارز کارگر، دانشجو، روشن‌فکر، اقلیت های ملی ومذهبی و ….. آلوده است ؟ گوئی منصور اسانلو درمحظوراخلاقی قرار گرفته است که این چنین سخن می‌گوید. مطلب قدری روشن ترمیشود، زمانی که به مصاحبه‌ی ایشان با اسمعیل محمد وتی از سندیکای کارگران نقاش وتزئینات به تاریخ ٨ ژوئیه ٢٠٠٧ درباره ی چه‌گونگی سفراو به لندن، رجوع کنیم . اسانلو می گوید:” البته درنظام ما عناصر فهمیده وآگاهی هستند که طی این سال ها به مسائل سیاسی واقف تر شده اند. این افراد دربخش هائی از نظام اطلاعاتی – امنیتی کشورهم حضوردارند. شاید حضور این افراد باعث شد که این سفرموفقیت آمیز باشد ومن بدون هیچ مشکلی بروم و بازگردم ” (تکیه از من ) . ازنظر دور نداریم که نظام اطلاعاتی – امنیتی یکی از مرتجع ترین ، هارترین و عقب گراترین اهرمهای حفظ قدرت جمهوری اسلامی است و زیرنظر مستقیم جناح حاکم حکومت عمل می کند . اسانلو می‌توانست اقلا برای شخص خودش روشن سازد که آن ” افراد” ” نظام اطلاعاتی – امنیتی ” به چه منظور وباچه هدفی آن چنان” مشکل ” گشا بوده اند . آیا ترفندی بوده است و چشم انتظاری داشته اند؟ دراین‌که شاید و به احتمال قوی این عناصر نقش داشته اند وازاین اقدام نیز به‌د نبال سود جوئی های خود و عوام‌فریبی بوده اند ، حرفی نیست . لیکن آن‌چه راکه نقش اساسی واولیه درآزادی اسانلو از زندان و به‌وجود آوردن امکانات برای سفر او به لندن داشته است ، بایستی به روشنی کامل بیان کرد و آن نه وجود چنان عناصر ” آگاه ” و “فهمیده ” بلکه اعتراضات گسترده وطولانی دهها هزارتن ازکارگران، دانشجویان ، معلمان ، زنان و… درایران ، اعتراضات ایرانیان خارج از کشور وتشکلات سیاسی و اجتماعی آنها و هم چنین فشارهای سازمانهای جهانی کارگری وحقوق بشربوده است . نقش آن عناصر “آگاه” و” فهمیده ” حکومتی درآن بوده که دردعواهای جناحی حکومت اسلامی به‌دنبال منافع آزمندانه خود، تسهیلاتی برای سفراو به‌وجود آوردند . وحال‌که عناصری دیگر ازهمان ” نظام اطلاعاتی – امنیتی” به طرزوحشیانه وحتی برخلاف همان قوانین خود ساخته شان ، به دستگیری و به بند کشیدن اسانلو اقدام کرده اند ، این سئوال طرح می‌شود: کجایند آن عناصر “آگاه ” و ” فهمیده ” که در”بخشهایی ازنظام اطلاعاتی – امنیتی کشور حضوردارند” و چرا خفقان گرفته اند و اقدامی درآزادی بدون قید و شرط اسانلو نمی کنند؟
ومطلب دیگراین‌که آیا ” این سفرموفقیت آمیز” بود یانه ، درگرو درک ازآن است که بدانیم ازمفهوم موفقیت آمیز چه استنباطی داریم. حضور دریک مجمع جهانی حتی اگر برخلاف میل سردمداران جمهوری اسلامی باشد ، به خودی خود وبدون درنظرگرفتن نقش افشاگرانه که می بایست ایفاکرد، دلیلی بر موفقیت نیست. به‌خصوص اگرچنان‌چه آورده شد هم‌راه با صحه گذاری بر قوانین ارتجاعی جمهوری اسلامی ودعوت به ” وفاق” و” وحدت ” باجنایتکاران اسلامی باشد! گفته شد آزادی اسانلو از زندان و امکان سفر او به‌خارج دروحله‌ی اول وعمدتا، به‌دنبال مبارزات و اعتراضات درداخل و خارج از کشور و فشارهای جهانی بود و این موفقیتی بود دربرابر رژیم ضدانسانی جمهوری اسلامی . گفته شد، این سفر می‌توانست موفقیت آمیزباشد، هرآن‌گاه تنها افشای جنایات ضد کارگری حکومت اسلامی درایران و بیان درد و رنج کارگران میهن مان دردستورکارنماینده قرارمی‌گرفت و صدای اسانلو درمجامع جهانی و مصاحبه ها نقش بلند گوی رسای کارگران ایران را برعهده می داشت ونه صحه گذاری برقوانین ارتجاعی حکومتی درکنارآن . متاسفانه چنین نشد. پس بجاست اگر سئوال شود : موفقیت درچه بود؟ گویا از موفقیت دو مفهوم کاملا متفاوت را در نظرداریم .
نکته ی دیگر نیز که نبایستی ناگفته بماند وآن این‌که : چه‌گونه‌گی برخورد به ارتجاع جهانی درمجامع بین المللی وبه‌خصوص در مصاحبه های مطبوعاتی وخبری است . درایت و هوشیاری و صداقت مبارزاتی حکم می کند که دراین‌گونه مصاحبه ها به هیچ وجه نبایستی چنان شبهه ای را برجا گذارد که گویا درمبارزه علیه جمهوری اسلامی ، می بایست یا می توان امید به فلان محفل ارتجاعی داخلی یا خارجی داشت ، و نه تنها این ، بلکه می بایست درمورد مشخص و مناسب از افشای جناح های مغلوب حکومتی و محافل ارتجاعی خارجی نیز کوتاهی نکرد . برکسی پوشیده نیست که برخی و چه بسا بسیاری از دستگاههای مطبوعاتی و خبری یا دستی دردست این یا آن ارتجاع جهانی دارند و مستقیما از جانب آنها حمایت می‌شوند ویا این‌که، بنابرمنافع طبقاتی گردانندگان آنها ، علارغم این یا آن انتقاد ، مدافع سیستم استثماری و جانبدار این یاآن حزب وقشرسرمایه داری هستند. بازبرکسی پوشیده نیست که محافل ودولتهای ارتجاعی سرمایه داری می کوشند دررقابتهای بین المللی ودربرخوردهای درون سرمایه داری جهانی ، امکاناتی تبلیغاتی برای این یاآن مبارزیا مخالف دولتهای رقیب یا درگیر به‌وجود آورند وبااین تصور که یکم : ضربتی تبلیغاتی بردشمن مشترک وارد ساخته باشند و دوم این‌که آن مبارزیا مخالف را بتوانند احیانا درروندی کوتاه یا طولانی مدت به‌زیزچنبره نفوذی خود درآورند. در اين‌که چگونه می توان ازآن امکانات لحظه ای ، بدون آنکه دردام افتاده ویا اینکه باگذشت زمان شیفته ی مناسبات حاکم برآن دستگاه های تبلیغاتی شد و پشت پا به تمام آرمانهای پیشین زد، صداقت نقشی تعیین کننده دارد. نمونه های این چنین اندک نبوده اند . یکی از مشخص ترین آنها ” لخ والنسا”ی لهستانی است که مبارزات کارگران لهستان رابرضد اجحافات سیستم سرمایه داری دولتی آن کشور سامان داد ولیکن چنان شیفته ی دشمن شد ودردام دستگاههای ارتجاع خارجی گرفتارآمد که باگزینش سرمایه داری خصوصی برجای سرمایه داری دولتی و درراس حکومت ارتجاعی جدیدی ، کمر به خیانت به منافع کارگران بست . درمبارزه‌ی طبقاتی و اجتماعی، نمونه هائی چون ” لخ والنسا ” مسلما بازهم می تواند دراین نقطه یاآن نقطه ی جهان پدید آید زیرا سرمایه داری می‌کوشد چهره های مبارزاتی سرشناس و به‌خصوص کارگری را با اتخاذ ترفندهای گوناگون به سوی خود جلب کند تا از این طریق نیز بتواند ناامیدی وشکست را درجنبش های ضد سرمایه داری ریشه بدواند.
پس هشیاری مبارزاتی حکم می‌کند، دریک بررسی همه جانبه، به دسیسه های ارتجاعی – چه داخلی و چه خارجی ، چه درقدرت و چه دررقابت باآن – و ” امکانات ” هدیه ای او برخورد شود ، تایک مبارزبتواند تشخیص دهد درکجا ودرچه زمانی و به چه شیوه ای می توان از یک امکان استفاده کرد و درچه حالتی ومقطعی بایستی از آن استفاده بری جُست، تاسلاحی به دست ارتجاع نداد. هرمبارزضد ارتجاع به خصوص مبارز کارگری باید توجه داشته باشد ، آن نظریه ای‌که مدعی است : دشمن دشمن ، دوست ومتحد اوست ، عمومیت ندارد و تنها درمورد مشخص وبا درنظر گرفتن عوامل وشرایطی چند می‌تواند مورد توجه قرار گیرد .
++++++++++++++++
این یا آن انتقاد به اسانلو به‌معنای رد صلاحیت او به‌عنوان یک مبارز سندیکائی نیست . اشتباه درمبارزه می‌تواند برای هرانسانی چه سیاسی وچه سندیکائی ، چه کمونیست وانقلابی وچه غیر کمونیست و صرفا دمکرات منش، پیش آید. هرگاه ازبیان انتقادات سرباززنیم ، آگاهانه به صحه گذاری براشتباهات اقدام نموده ایم . بایستی درهمان حال که به جنبه های مثبت اشاره داریم ، جنبه های منفی راکه لطمه زننده خواهند بود بی پروا به باد انتقاد بگیریم تابتوانیم سلاح مبارزاتی را براترسازیم.
دستگیری مجدد اسانلو ، نشانه ای دیگراز توحش و استبداد اسلامی حاکمان برایران است . مسلما دستگاههای انتظامی و قضائی می کوشند ازیک سو بافشار براو وتهدید وشکنجه ، اراده ی مبارزاتی اورادرهم شکنند واز دیگرسو بااقدام به پرونده سازیهای قلابی جدیدی ، برمحکومیت زندان او بیافزایند. هدف اصلی رژیم در مورد مبارزات کارگران ایران ، درهم شکستن روحیه ی مقاومتی آن و مطیع سازی اسلامی جنبش کارگری است و برای رسیدن به این منظور ازهیچ گونه فشار ووحشیگری ابا ندارد. دستگیری وزندانی کردن کارگران میهن مان واز جمله اسانلو از هرنظر و ازجانب هرانسان آزادی‌خواهی محکوم است .
بکوشیم باتشدید مبارزات انقلابی وفشار بیشتر بررژیم ضد انسانی جمهوری اسلامی ، گردانندگان حکومتی را مجبور به آزاد کردن منصور اسانلو ودیگر مبارزان کارگری زندانی بکنیم.
ف. شهابی ـ اوت ٢٠٠٧