تبار شناسی و کالبد شکافی ایدئولوژی نو محافظه کاران

تبار شناسی و کالبد شکافی ایدئولوژی نو محافظه کاران

٤ـ تاکید بر خطر یک ” مهندسی اجتماعی هدفمند”:
نو محافظه کاران پیوسته بر خطر ” مهندسی اجتماعی ” تاکید می‌ورزند. منظور از ” مهندسی اجتماعی ” برنامه های اصلاحی دولت برای گسترش رفاه در زمینه های مسکن، غذا، بهداشت ، آموزش و پرورش و … در جهت توسعه‌ی عدالت اجتماعی است. نومحافظه گرائی برآن است که نیازها و تقاضاهای مردم می‌توانند با تبعت از قوانین “مقدس” ” بازار آزاد ” سرمایه داری که با تشدید گلوبالیزاسیون و سیاست های خصوصی سازی بیش از پیش ابدی تر و مقدس تر می‌گردند، پاسخ داده شوند. این نظرگاه به غایت ضد دولتی به خصلت ضد استالینی و ضد شوروی گروه سیتی کالج نیویورک در دهه های چهل و پنجاه سده‌ی بیستم باز می گردد. نقدهایی که محافظه کاران در آن سالها نسبت به برنامه های اجتماعی دولت های فرانکلین روزولت (١٩٣٢-١٩٤٥) و هری ترومن (١٩٤٥-١٩٥٣) در مجله‌ی THE PUBLIC INTEREST” “ توسط ایروینگ کریستول، دانیل بل و ایروینگ هاو انتشار می‌دادند را باید در این راستا ارزیابی کرد. به نظر نگارنده این نویسندگان و بعدها شاگردان و طرف‌داران آنها – مثل پال وولفویتز ، فرانسیس فوکویاما ، ریچارد پرل ، داگلاس فیت و … با انتقادهای خود نسبت به یک ” جامعه‌ی رفاهی بزرگ” مبانی ایدئولوژیکی و فکری گردش به راست نوین را در سیاست های اجتماعی – داخلی و بین المللی دولت آمریکا در دهه های هشتاد و نود سده‌ی بیستم مهیا ساختند.

مقام و موقعیت نو محافظه کاران در درون طبقه و هئیت حاکمه آمریکا:
بدون تردید اشغال نظامی عراق و پی آمدهای آن نشان داد که نومحافظه گرائی و رژیم بوش نه تنها در هم تنیده اند بلکه نو محافظه کاران در سیاست های به‌ویژه خارجی آمریکا دست بالا را دارند. اما باید گفت که نومحافظه کاران نماینده‌ی یک جناح ا ز کلان سرمایه داری حاکمه در آمریکا را در بر می‌گیرند. بررسی رشد و توسعه‌ی کلان سرمایه داری انحصاری عمدتاً مالی در تاریخ دویست و سی و یک ساله آمریکا (١٧٧٦-٢٠٠٧) نشان می‌دهد که نو محافظه کاران با این‌که در صحنه‌ی سیاسی کنونی آمریکا در حاکمیت قرار دارند، و سیاست خارجی آمریکا را تنظیم و پیاده می‌سازند، ولی آنها فقط نمایندگان یکی از چهار جناح اصلی کلان سرمایه داری آمریکا را تشکیل می‌دهند. به موازات نو محافظه گرائی باید از سه نظر گاه و یا انگاشتconcept ) ( دیگر در میان نمایندگان متعلق به جناح های مختلف کلان سرمایه داری نام برد که در سیاست های به‌ویژه خارجی آمریکا نقش داشته اند. این سه نظر گاه ديگر عبارتند از:
الف ـ رئالیست ها ( “واقع گرایان”) محافظه کار: “واقع گرایان” معتقد به وجود قدرت های خارجی و مقولاتی چون ” حوزه‌ی نفوذ ” و ” توازن قوا” و ” منافع ملی” در صنحه جهانی و امور بین المللی هستند. هنری کیسینجر ( مشاور امینت ملی و وزیر امورخارجه ریچارد نیکسون رئیس جمهور آمریکا در سالهای ١٩٦٩-١٩٧٤ ، وزیر امور خارجه جرالد فورد در سالهای ١٩٧٤-١٩٧٦ نماینده اصلی این نظرگاه و خط سیاسی است. طرف‌داران این خط در عین قبول وجود قدرتهای بزرگ در دوران ” جنگ سرد” و هم‌کاری با آنها در چهارچوب ” دتانت” ( شناسائی ” واقع گرایانه ” این امر که اروپای شرقی حوزه نفوذ ابر قدرت شوروی است به‌شرط این‌که شوروی نیز واقع گرایانه بپذیرد که آمریکای لاتین “حیاط خلوت ” آمریکاست) و ضمن قبول اين که هم آمریکا ( سرکرده ی ” بلوک غرب”) و هم شوروی ( سرکرده‌ی ” بلوک شرق”) در مناطق مختلف جهان به‌طور ” واقع بینانه” دارای ” منافع و منویات مشروع” دارند که هر دو طرف باید به آنها احترام بگذارند، اما اين “رئالیست ها” در عین ” احترام ” به منافع دیگر رژیم های مقتدر، با استقرار و تحکیم رژیم های فاسد و مستبد در کشورهای مختلف جهان کوچک‌ترین توجهی به خواسته های دموکراتیک و ملی آن کشورها نداشته و ندارند. در شرایط کنونی نیز، هنری کیسینجر که پدر معنوی رئالیست هاست ، برآن است که آمریکا و چین داری منافع مشروع ملی در مناطق مختلف جهان به‌ویژه در آفریقا و آسیای شرقی دارند و باید براساس قوانین ” واقع گرایانه ” ” توازن قوا” و حوزهً نفوذ” به منافع هم‌دیگر ” احترام ” بگذارند.
ب ـ ” انترناسیونالیست های لیبرال”: انگاشت و یا نظرگاه دوم را انترنالیست های لیبرال نمایندگی می‌کنند. بدون تردید پدر معنوی این نظرگاه زبیگنیو برژينسکی ، مشاور امنیت ملی جیمی کارتر، رئیس جمهور آمریکا، در سالهای ١٩٧٦-١٩٨٠، است. انترناسیونالیست ها که نماینده‌ی جناح کلان سرمایه داری معروف به Eastern Establishment ( دم و دستگاه شرق) آمریکا هستند. عمدتاً کنترل حزب دموکرات آمریکا را در دست دارند. انترناسیونالیست های لیبرال بر خلاف رئالیست های محافظه کار نماینده جناح کلان سرمایه داری معروف به Western Financial Institution ( نهادهای مالی غرب) آمریکا هستند، روی مقولات و مفاهیمی چون ” توازن قوا”، ” حوزه نفوذ” و ” دتانت” در سیاست خارحی آمریکا تاکید نمی ورزند. آنان خواستار یک نظم بین المللی مبتنی بر ” حقوق بشر” و نهادهای حقوقی و سازمانهای بین المللی بوده، گسترش و رعایت ” حقوق بشر” را در سیاست خارجی آمریکا مد نظر دارند. انترناسیونالیست ها بر خلاف نو محافظه کاران که به گزینهً جنگ و “تغییر رژیم” و اشغال نظامی کشورهای ” گردن‌کش” اهمیت والائی قائلند، پیوسته گزینهً مذاکرات و سیاست های ” چند جانبه گری” را در سیاست خارجی آمریکا تبلیغ کرده و ترویج می‌دهند. یکی دیگر از معروفترین انترناسیونالیست های لیبرال که در بعضی محافل مارکسیستی از آنها به عنوان ” امپریالیست های حقوق بشری” نام می‌برند، لی همیلتن نماینده‌ی سابق کنگره‌ی آمریکا و مدیر فعلی انبار فکر ” مرکز مطالعات بین المللی ویلسون ” است. در آغاز سال ٢٠٠٦ همیلتن همراه با جمیز بکر( وزیر امور خارجه آمریکا در زمان ریاست جمهوری جورج بوش ( پدر) در سالهای ١٩٨٦-١٩٩٠) ، بعد از تشکیل یک گروه ده نفری و مطالعه و بررسی اوضاع عراق گزارشی را تهیه کرده و به کنگره‌ی آمریکا فرستادند. این گزارش که نظرگاه انترناسیونالیست های لیبرال را در مورد حل مسائل خاورمیانه ( عراق و فلسطین و ….) منعکس می‌کند، اعلام می‌دارد که : ١- هیچ فرمول ” معجزه آسایی” برای حل مشکلات عراق  خاورمیانه وجود ندارد، اما با وجود این می‌توان اقداماتی کرد که موجب بهبود وضعیت بشود و ” منافع آمریکا” حفاظت گردد. ٢- در صدرمسائل خاورمیانه، بحران روابط خصمانه میان اعراب و اسرائیل قرار دارد. و “هیچ راه حل نظامی ” برای مشکل اعراب و اسرائیل وجود ندارد.٣- از آنجا که وضعیت کنونی عراق با تصمیمات و دخالت های دولت آمریکا آغاز شده و از آنجا که تمام مسائل خاورمیانه به هم پیوسته اند پس نمی توان برای مسائل عراق بدون حل دیگر بحران های خاور میانه ، فرمولی را انتخاب کرد. پس آمریکا با توجه به ” منافع ملی” و ” ملاحظات خلقی” آن‌چه را در توان دارد به کارگيرد تا به وضعیت کنونی و هرج ومرج در عراق و تشدید بحران ها در دیگر نقاط خاورمیانه پایان داده شود.٤- ضرورت ” آشتی ملی ” میان نه تنها شیعه و سنی ، بلکه بین اعراب و ترکمن ها توصیه شده و ضرورت هم‌کاری کشورهای منطقه از جمله عربستان سعودی ترکیه، ایران، سوریه  و… تاکید می‌شود. در ضمن توصیه می‌شود که مذاکره نه تنها با ایران و سوریه، بلکه با گروههای شورش‌گر، برای پذیرش صلح و آشتی به‌مورد اجرا گذاشته شود.
بررسی جزئیات گزارش بیکر و همیلتن و دیگر اسناد متعلق به جناح انترناسیونالیست های لیبرال نشان می‌دهد که کلان سرمایه داری متعلق به این نظرگاه در حال حاضر قوی‌ترین رقیب نومحافظه کاران حاکم در کاخ سفید می‌باشد. در این رقابت درون طبقه ئی، انترنالیست های لیبرال که در انتخابات اکتبر ٢٠٠٦، کنگره‌ی آمریکا را از دست طرف‌داران نئوکانها خارج ساخته و هم اکنون خود را برای تسخیر کاخ سفید و ریاست جمهوری آمریکا در اکتبر سال ٢٠٠٨ آماده می‌کنند، تنها نیستند. در شش سال و نیم گذشته، انترناسیونالیست ها در رقابت های خود با نئوکانها، از حمایت و همکاری پیروان و فعالین نظرگاه سوم( ناسیونالیست های جکسونی ) برخوردار بودند.
پ ـ  ” ناسيونالیست های جکسون گرا”: انگاشت و نظرگاه سوم را ” گ.جکسونی ها” تشکیل می‌دهند. عنوان گ جکسونی ها، اشاره دارد به هفتمین رئیس جمهوری ایالات متحده اندرو جکسون(١٧٦٨-١٨٤٥). جکسون و بعدها طرفداران او که مدنها به نام ” دموکرات های جکسونی” در جامعه‌ی آمریکا معرف گشتند، سالها در حاکمیت سیاسی آمریکا دست بالا را داشتند. آنها بعد از جنگ داخلی در آمریکا (١٨٦١-١٨٦٥) به نقش و مقام برده داران و فئودال ها در حاکمیت آمریکا پایان بخشنده و تسلط طبقه‌ی بورژوازی را در جامعه و دولت آمریکا تحقق بخشیدند. ناسیونالیست های جکسون گرا نگاه خود را تنها معطوف به امنیت و منافع ملی ایالات متحده  ساخته و به‌شدت با ورود و مداخله‌ی آمریکا در جنگ های بین المللی اول و دوم مخالفت کردند. جکسونی ها مقام و موقعیت خود را بعد از ظهور و رشد آمریکا به عنوان یک نیروی امپريالیستی نو برخاسته در درون طبقه حاکمه آمریکا، از دست دادند. در حال حاضر ناسیونالیست های جکسونی گرا مثل گذشته با ابراز تردید نسبت به نظامی‌گریهای آمریکا در نقاط دور دست جهان و سیاست چند جانبه گرائی ، گرایش خود را به بومی گرائی ساختن زبان انگلیسی به عنوان زبان رسمی در آمریکا به نمایش می‌گذارند. جکسونی ها که عموماً توسط رقبای خود به ” انزوا طلبی ” و گوشه گیری” و داشتن نظرگاه های تنگ ناسیونالیست های لیبرال در کنگره آمریکا ، لایحه معروف ” اصلاحات امور مهاجرت ” را رد کرده و با عدم تصویب آن مهم ترین شکست سیاسی را بر پیکر رژیم بوش که معمار آن لایحه محسوب می‌شد، وارد ساختند. احتمال دارد که ” ناسیونالیستهای جکسونی گرا ” در انتخاباتت ریاست جمهوری آمریکا در اکتبر ٢٠٠٨ به عنوان متحدین نزدیک انترناسیونالیست های لیبرال علیه قدر قدرتی نومحافظه کاران عمل کنند. شایان ذکر است که در این رقابت های درون طبقاتی، نومحافظه کاران نیز از حمایت رئالیست های محافظه کار برخوردارند. به نظر نگارنده جنگ عراق و اشغال آن کشور در چهار سال ونیم از پیوند میان نومحافظه کاران و رئالیست های محافظه کار شکل گرفت که هر یک از موضع خود به ضرورت ” تغییر رژیم” در عراق دلبسته و خواهان ایجاد و استقرار هژمونی نفتی در آن کشور بودند.
از منظر تبار شناسی و کالبد شکافی ، ” رئالیست های محافظه کار ” اندیشه های خود را از هانز مورگانتا و هنری کیسینجر ، ” انترناسیونالیست های لیبرال ” از وودرو ویلسیون و جان م. کینز و ” ناسیونالیست های جکسونی گرا” از اندرو جکسون و پاتریک بوکنان ( نویسنده و ویراستار سخنرانی های رانلد ریگان رئیس جمهور آمریکا در سالهای ١٩٨٠-١٩٨٨ به عاریت گرفته و بعداً با ویژه‌گی ها و تحولات جهان کنونی تلفیق داده اند که منافع طبقاتی جناح های کلان سرمایه داری را در جهان و آمریکای معاصر تامین و توسعه دهند. در این راستا، پدران معنوی و رهبران ایدئولوژیکی نو محافظه کاران حاکم، بدون تردید لئواشتراوس، هنری جافا، الن بلوم و آلبرت ووستر هستند.

لئواشتراوس

لئو اشتراوس  یک دانشمند علوم سیاسی با تبار آلمانی – یهودی بود که در نوشته هایش به رد و طرد “الهیات سیاسی” و وحی الهی از فلسفه سیاسی تاکید می‌ورزید. وی در دههً سی سده بیستم از آلمان به ایالات متحده مهاجرت کرد و تا مدتی کوتاه پیش از در گذشت اش در سال ١٩٧٣به طور عمده در دانش‌گاه شیکاگو تدریس می‌کرد. با این‌که اکثر نوشته های اشتراوس درباره‌ی فلسفه کلاسیک سیاسی افلاطون، ارسطو، فارابی و ماکیاول است، ولی او نظرات سیاسی خود را درباره اوضاع بین المللی زمان نیز مطرح می‌ساخت. او نظام ” دموکراسی لیبرال” را به طور عمده بر نظام های دیگر ترجیح می‌داد و شخصیت هائی مثل وینستون چرچیل را در مبارزه‌اش علیه سوسیالیسم و هر نوع اندیشه ی برابری طلبی تحسین می‌کرد. اشتراوس بر آن بود که ” بحران فلسفی مدرنیته” که ناشی از رشد و عروج مارکسیسم به قلٌه‌ی محبوبیت جهانی و اوج‌گیری جنبش های رهائی بخش در کشورهای جهان سوم بود، احتمال دارد که ” بر اعتماد به نفس غرب” چیره شود. آن‌چه که وی به دانش‌جویان‌اش می آموخت این بود که آنها سنت فلسفی غرب و عمل‌کرد آن ( آموزه های فلاسفه بورژوازی غرب و منطق حرکت سرمایه ) را به جد گیرند و در درک ژرف آن بکوشند. بر این اساس، شاگردان اشتراوس به نقش سیاست در تجهنیر شکل حکومت و چه‌گونه‌گی شکل‌گیری آن در بافت نمونه های تاریخی- مثل امپراطوری رم، امپراطوری بریتانیا و …… تاکید می‌ورزند که بی ارتباط با سیاست خارجی و پروژه ای رژیم بوش در جهان نیست.
این درست است که پال ولفوویتز ( رئیس سابق بانک جها نی و یکی ازفعالین درجه یک نومحافظه کاران) مدتی کوتاه نزد اشتراوس درس می خوانده ولی هم نظرات ولفوویتز و هم نظرات دیگر رهبران فعلی محافظه گرائی مثل ریچارد پرل، زلمای خلیل زاد و …. از شاگردان اشتراوس ( هری جافا و الن بلوم) به‌ویژه از آلبرت ووشتر گرفته شده اند.

هری جافا ، الن بلوم و آلبرت ووستر

دو تن از شاگردان اشتراوس هری جافا و الن بلوم که اندیشه های فلسفه سیاسی  اشتراوس را با نسخه های سیاسی در امور بین المللی در آمیختند، معلمین اکثر نومحاقظه کاران که امروز قدرت سیاسی را در رژیم بوش و در سیاست خارجی آمریکا به‌عهده دارند ، هستند. جافا معتقد بود که قانون اساسی ایالات متحده ” متکی بر سُنت کلاسیک حق طبیعی ” است. نومحافظه کاران حاکم بر کاخ سفید بر اساس نظرگاه ” حق طبیعی” جافا، امروز معتقدند که آمریکا “جلوه ای از سنت برین و خدا گونه فلسفی ” است که از زمان افلاطون و ارسطو بدین سو در آرزوی ظهورش بودند. این تفکر این امر را در ذهن نو محافظه کاران ترسیم کرد که آمریکا ” حق طبیعی” دارد که با اشاعه، گسترش و صدور ارزشهای “خدا گونه ” خود بشریت را در اکناف جهان از تاریکی ، ظلم وعقب ماندگی رها سازد. این امر زمانی می تواند در جهان تحقق یابد که ایالات متحده با ” بحران مدرنیته ” که دامن‌گیر جوامع، به‌ویژه جامعه و فرهنگ آمریکا گشته ، نجات دهد.
الن بلوم در اثر پر فروش خود زیر عنوان ” زوال اندیشه آمریکا یی ” انتشار یافته به سال ١٩٨٧، به‌طور مستقیم و شفاف می‌گوید که انقلاب در مسائل جنسیتی، موسیقی، انسان شناسی و …. که در دهه‌های ١٩٦٠ و ١٩٧٠ در اکثر کشورهای جهان، به‌ویژه در آمریکا، به وقوع پیوست، بستر متعددی برای رشد برابری طلبی ( اگالیتاریسم) در فرهنگ سیاسی آمریکا به‌وجود آورد. این برابری خواهی ها و جنبش های رهائی بخش در آمریکا و کشورهای جهان سوم همه‌گی از نظر بلوم و شاگردان نومحافظه کار او از عوارض و “تبعات” بحران در زيربنا هستند و گسترش آنها می‌توانند نتایج ” دردناک” و تلخی را برای جامعه و فرهنگ آمریکایی ببار آورند. بر اساس این آموزه ها، نومحافظه کاران معتقد به گسترش یک نوع ناسیونالیسم آمریکایی در جهان هستند که توسط آن جوامع مختلف را از زیر یوغ ” ستم و استبداد” برابری طلبی رهانيده و دموکراسی را بگسترانند؛ بدین گونه که در نظام دولتی آن جوامع دخالت ورزند و نهادهای اصلی را دگرگون سازند. مضافاً، نومحافظه کاران طبق آموزه های اشتراوس و شاگردانش برآنند که مهندسی اجتماعی به صورت تلاش های هدفمند و پیگیر دولت در جهت تحقق عدالت اجتماعی در جامعه شرایطی وخیم به‌وجود آورده و آن را به‌سوی ” زوال”، ” انحطاط” سوق می‌دهد.
بی تردید معلمین نومحافظه کاران هیچ کسی مثل آلبرت ووستتر در امور سیاست خارجی و پروژه ی آمریکا برای آینده ی جهان تاثیر نگذاشته است. ووستتر یک ریاضی – منطق دان بود که از اوایل دهه پنجاه میلادی کرسی استادی در دانش‌گاه شیکاگو را عهده دار شد. وی در طول کار دانش‌گاهی دراز مدت اش که شاگردانی مثل پال ولفوویتز، ریچارد پرل ، زلمای خلیل زاد و برخی دیگر در رژیم جورج بوش را آموزش داد، به تشریح دو انگاشت (Concept) پرداخت که امروز در سیاست خارجی و عملکرد نومحافظه کاران نقش کلیدی ایفاء می‌کنند.
مساله و یا انگاشت اول ” ایجاد ارعاب گسترده” است. ووستتر در مراحل آغازین دوره ی جنگ سرد” در دهه های ٥٠-٦٠- میلادی براین نظر بود که ” ارعاب اتمی”، ارزان ترین و موثرترین شکل دفاع از نظام جهانی سرمایه و تفوق آمریکا در جهان است. این “تفوق” که “حق طبیعی” آمریکا ست باید با استفاده از ” ارعاب اتمی” در جهان حفظ گردد. او در یکی از پژوهش های خود که او را به پدر معنوی نومحافظه کاران حاکم تبدیل ساخت، به صراحت گفت که ” موشک های میان‌بُرد مسلح به کلاهک های هسته ای آمریکا ” به عنوان یک وسیله‌ی پیش‌گیرانه (بازدارنده) هسته ای (Nuclear Deterrence) آسیب پذیر می‌باشند و باید به طرح جدیدی که ” ارعاب گسترده” را تامین می‌سازد، احترام کرد. ووستتر در پژوهش خود به طرح ” توانمندی در ایراد ضربه پیش‌دستانه(Pre emptive) پرداخت که بعداً توسط شاگردانش به عنوان نظریه ارعاب در سیاست خارخی آمریکا و در ” دکترین بوش” تثبیت شد. بر اساس این نظرگاه، نومحافظه کاران در مورد افکار عمومی جهانی معتقدند که مهم نیست که مردم جهان چه‌قدر به آمریکا و دولت آمریکا احترام می گذارند و یا آمریکا را دوست دارند، مهم اینست که آنها چه‌قدر از آمریکا می ترسند.
دومین آموزه ووستتر به شاگردانش مسئله‌ی گسترش سلاح های هسته ای است. ووستتر به شاگردانش رهنمود داد که “حق استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای بستر مناسبی را برای گسترش سلاح های اتمی فراهم می‌اورد، زیرا کار بست فناوری هسته ای برای مقاصد نظامی و غیر نظامی را نمی توان به راحتی از یک‌دیگر تمیز داد. ” این رهنمود که بعدها توسط شاگردان ووستتر ( اکثر نومحافظه کاران حاکم در کاخ سفید) در دوره ریاست جمهوری رانلد ریگان بستری اجرایی یافت، در دوره ریاست جمهوری جورج بوش ( پدر) در جنگ خلیج فارس ( جنگ اول عراق ) پیاده گشت.
ووستر و شاگردانش ( پال ولفوویتز، ریچارد پرل، دانلد رامسفلد و …. ) در رابطه با استفاده از سلاح های هسته ای ، شیمیایی و هم چنین سلاح های متعارفی توسط نیروهای نظامی آمریکا این نظرگاه را تبلیغ کردند که ” به هنگام وقوع یک جنگ … باید دقت هدف گیری را بالا برد….” آنها به ترویج این اندیشه شوم دامن زدند که ” در این هدف گیری دقیق دیگر نیاز نیست تمامی یک شهر را به همراه ساکنانش با بمباران گسترده با خاک یکسان کرد…. زیرا با انقلاب در فناوری الکرونیک چنین دقتی امکان پذیر است.” به شکرانه ی این نظرگاه ضد بشری ووستتر و شاگردانش، امروز جهانیان شاهد این امر هستند که جنگ ” مسلح آمریکا به انقلاب در فناوری الکترونیک” دقیقاً بر خلاف ادعادی نومحافظه کاران نه تنها هشتاد درصد تمامی شهرها و روستاهای تاریخی و فرهنگی عراق بعد از چهار سال و نیم جنگ با ” هدف گیری دقیق” ویران گشته اند بلکه نزدیک به ٩٠ در صد از نزديک به يک ميليون کشته شده‌گان این جنگ در عراق ساکنان غیر نظامی و غیر مسلح عراقی بوده اند.
ن.ناظمی                  بقیه دارد                 ٥جولای ٢٠٠٧