تشديد تضادها و روند تعيين تکليفها

تشديد تضادها و روند تعيين تکليفها !

14316.jpg
برخلاف ادعای محمود احمدی نژاد و آمارهای تقلبی ارائه شده از جانب دولت وی درمورد بهبود اوضاع اقتصادی، سياسی و اجتماعی از نظر داخلی و گسترش مناسبات خارجی، روند اوضاع تشديد تضادها درايران و شدت يابی آنها درعرصه‌ی بين‌المللی را نشان می دهد.
درچنين شرايطی، جبهه بنديهای طبقاتی و ملی مشخص‌ترشده و تزلزلهای طبقاتی نيز آشکارتر می‌گردند. در بررسی اين وضعيت به چند نکته اشاره می کنيم :

الف ـ تشديد تضادهای درون حاکمان :
دو جناح بورژوازی بوروکراتيک و بورژوازی ليبرال ـ کمپرادور، برای حفظ موقعيت خود و يا کسب موقعيت برتر، شديدا باهم در رقابت می باشند. اين وضع مشابه وضعيتی است که هم اکنون درترکيه نيز جريان دارد. با اين تفاوت که در ترکيه بورژوازی ليبرال ـ کمپرادور درانتخابات اخير پارلمان موقعيت خود را تثبيت کرد، درحالی که درايران قدرت دولتی دردست بورژوازی بوروکراتيک است و بورژوازی ليبرال ـ کمپرادور خيز برداشته است تا درانتخابات آينده رياست جمهوری، رقيب خود را به زير بکشد. انعکاس اين تضاد را می توان دربرخوردهای گروهی آنان مشاهده کرد:
١ـ جناح بورژوازی ليبرال ـ کمپرادور(محافظه کاران به رهبری رفسنجانی و “اصلاح طلبان” به رهبری خاتمی) روش افشای بيش از پيش احمدی نژاد را درپيش گرفته و عدم کفايت او را درحل معضلات کشور و مسائل مربوط به ايران در سطح جهانی و حتا نداشتن تعادل روانی، پيوسته گوشزد می کند، که توضيح خواستن از احمدی نژاد در رابطه با سياستها و عمل‌کردهای دولت اَش ازجانب جناح اقليت مجلس، نمونه‌ای از آن است.
٢ـ دراجلاس اخيروزير اموراقتصادی و دارائی ـ داوود دانش جعفری ـ با نماينده‌گان بخش خصوصی دراتاق بازرگانی تهران پيرامون روند خصوصی سازيها طبق اصل ٤٤ قانون اساسی، وی از عدم توانائی لازم بخش خصوصی در پُر کردن جای دولت و عدم اعتماد مردم به بخش خصوصی صحبت کرد. متقابلا نماينده‌گان اتاق بازرگانی تهران و تعدادی از بازرگانان، تمرکز گرائی و اقتصاد بخشنامه‌ای دولت را به‌بادانتقاد گرفتند و دولت را متهم کردند که: جامعه را از انحصار بخش خصوصی می‌ترساند؛ دولت سياست اقتصادی باثباتی ندارد؛ بخش خصوصی اطمينان به سرمايه‌گذاری ندارد و امنيت اقتصادی برای آن فراهم نشده است.


٣ـ تصويب طرحی درمجلس درتيرماه اخير داير بر اين که قوه قضائيه ملزم می شد تا دارائی مقامات ارشد جمهوری اسلامی، قوای سه‌گانه، نيروهای مسلح، برخی از سازمانها و نهادهای دولتی و عمومی و هم‌چنين هم‌سران و فرزندان آنان را قبل و بعد از ورود به خدمت در سِمت های‌شان، مورد رسيده‌گی قرار دهد. شورای نگهبان اين مصوبه را ردکرد.
٤ـ فساد و رشوه خواری، دزدی اموال عمومی چنان ابعاد گسترده ای يافته است که هرگز درايران سابقه نداشته و سردمداران رژيم برسر دزديهای صدها ميلياردتومانی ـ نظير آ????Ph? ?TU ?لويزيون مشخص شد ـ سرپوش گذاشته و رقابت بر سرگماردن اين دزدان در اين يا آن سمت وزارت و استانداری و غيره سخت جريان دارد.
٥ ـ وجود شبکه های مختلف اطلاعاتی موازی مربوط به سپاه، بيت رهبری، دستگاه قضائی و وزارت اطلاعات و غيره؛ يارگيری در سطح رهبری سپاه، کش‌مکش در سطح انتخاب رئيس مجلس خبره‌گان و غيره همه و همه گويای شدت يابی تضاد درون حاکمان می باشند.

ب ـ تشديد تضاد مردم با حاکمان :
دراين مورد به چند نکته‌ی زير توجه کنيم :
١ـ به علت اين که وضعيت اقتصادی کارگران و زحمت کشان روز به روز بدترشده و شکاف بين فقر و ثروت عميق‌تر و گسترده‌تر می گردد. حتا بنا به گفته ی خود کارشناسان رژيم، حداقل مزد برای يک خانواده کارگری بايد بالاتر از ٤٠٠ هزارتومان درماه باشد، اما حداقل مزد کارگران که توسط دولت و کارفرمايان تعيين شد ١٨٣ هزارتومان درماه است که تازه اين مبلغ نيزبعضا سالهاست که پرداخت نشده و کارگران برای دريافت مزدهای معوقه خود مرتبا دست به اعتصاب و تظاهرات زده‌اند. دربرابر چنين وضعی کارگران مجبور به يافتن کارهای نيمه وقت شده، شمشير فقر دائما بر بالای سرشان به حرکت درآمده و از نظر روحی ضربات سختی را تحمل می کنند که خودکشی کارگران از فقر و استيصال نمونه‌ی گويای اين وضعيت ضدانسانی است.
٢ـ هم‌چنين، امنيت شغلی کارگران به کلی از بين رفته است. سياست استخدام موقت دست کارفرمايان را در وادار ساختن کارگران به برده‌گی مزدی بدون هيچ‌گونه حق اعتراض، بازگذاشته است. بيش از ٧٠% کارگران دراستخدام موقت جای دارند. به علاوه خصوصی سازيها( که بهتراست خودسازيها گفته شود، چون که اين اموال عمومی توسط خوديها به غارت برده می شود) دامنه‌ی بی کاری را افزايش داده و با تغييراتی که در قانون نيم بند موجود داده شد، قانون جنگل بيش از پيش در مراکز توليدی و خدماتی مستقرشده و اعمال می‌گردد.
٣ـ به علاوه، تورم افسارگسيخته و بالابردن دل خواهانه‌ی مواد اوليه خوراکی و ديگر اجناس مورد لزوم مردم نظير پوشاک، مسکن، رفت و آمد، دارو درمان و غيره امان از کف مردم فقير جامعه ربوده است. گفته می شود که ٨٠% مردم جامعه زير خط فقر(بخوان وضعيت بخور و نمير) قرار دارند. ثروت دهکهای بالای جامعه ٣٠ تا ٧٠ برابر دهکهای پائين جامعه بوده و اختلاف ثروتها ٢٠٠ برابر شده است و متعاقب آن سرانه مصرف نيز رقم ١٧ برابر را بين بالائيها و پائينيها، نشان می دهد.
٤ـ درعرصه‌ی اجتماعی هم، استثمار و ستم افسارگسيخته نه تنها به گسترش فقر بلکه به‌گسترش اعتياد به مواد مخدر انجاميده است. مناسبات انسانی درخانواده های فقير به‌هم ريخته است که نمونه‌ی فرارکودکان و نوجوانان ازخانواده و ازدياد کودکان خيابانی که به‌دام توزيع کننده‌گان مواد مخدر افتاده، به فحشاء کشيده شده و يا باندهای جنايت‌کار با فروش اندامهای اين بی گناهان (نظير کليه) آنان را ناقص و چه بسا می کُشند و بالاخره فروش دختران و پسران برای تهيه‌ی لقمه‌ای نان و غيره جامعه‌ی ما را به حالتی انفجاری درآورده است.
٥ـ درعرصه‌ی آزاديهای سياسی ـ حتا در چارچوب حقوق بشرـ اين آزاديها مفهوم خود را درايران ازدست داده، دستگيريهای خودسرانه و اس اس وار، شکنجه و زندان، اعدام و سنگ‌سار سکه‌ی رايج روز شده و افسارگسيخته‌گی دراين امر تا بدان جا پيش رفته که حدادعادل رئيس مجلس به نقل از خامنه ای گفته است که :”ترس ايجاد امنيت می کند”! اين روزها هرصدای آزادی‌خواهانه با انگ “عامل امپرياليسم و صهيونيسم” در سينه ها خفه شده و رژيم جمهوری اسلامی، استبدادمطلق دوران قبل از مشروطيت را به چالش طلبيده است. رژيم قصد تکرار کشتارهای اوايل به قدرت رسيدن‌اش در نيمه‌ی اول دهه‌ی ١٣٦٠ و تکرار وحشيانه‌تر آنها نيمه‌ی دوم دهه‌ی ١٣٦٠ را می‌خواهد برای سومين بار عملی سازد تا “ايجادترس کند”!
مجموعه‌ی اين عوامل کارگران و زحمت کشان و ديگر ستم‌ديده‌گان جامعه را بيش از پيش دربرابر رژيم به صف آرائی کشانده‌است.

پ ـ مواضع حاکمان و مخالفان :
فاکتورعامل خارجی يعنی تهاجم امپرياليسم آمريکا و صهيونيسم اسرائيل درسلطه‌يابی برمنابع انرژی “خاورميانه‌بزرگ” از طريق تهاجم و تجاوز نظامی به کشورهای منطقه تحت بهانه‌ی استقرار”دموکراسی” و “مبارزه عليه تروريسم”، از يک سو و تشديد مبارزات طبقاتی درايران از سوی ديگر، موضع‌گيريهای متفاوتی را به دنبال داشته است:
١ـ درسطح حاکمان، همان طورکه دربالا ذکرکرديم بورژوازی بوروکراتيک با تکيه به شعارهای عوام فريبانه و پوپوليستی و برانگيختن توهمات مذهبی و برتن کردن قبای “ملی ‌گرائی”می‌خواهد با عمده نشان دادن خطر تهاجم خارجی، نيروهای سياسی را به دنباله روی از خود کشانده و درعين حال جنبش و مبارزات حق طلبانه‌ی داخلی را به حاشيه رانده و منزوی گردانده و کاملا سرکوب نمايد؛ اينان حتا “جنگ را موهبتی الهی” می دانند که می تواند درصورت بروز به تثبيت جمهوری اسلامی ايران بيانجامد و موقعيت بورژوازی ايران را درمنطقه تقويت نمايد!
درحالی که جناح رقيب(بورژوازی ليبرال ـ کمپرادور)، ضمن توافق با جناح رقيب در سرکوب و به حاشيه راندن مبارزات مردم، اما سازش با امپرياليسم و کنارآمدن با آن را، هم راه با گوشه‌ی چشمی نشان دادن به نيروهای سياسی رفرميستی و مبارزات دموکراتيک جاری، پيش می‌برد تا شرايط را برای قدرت گيری مجدد خويش هموارسازد. اين جناح نيزموافق حمله‌ی نظامی آمريکا به ايران نبوده و با کم بها دادن به استراتژی امپرياليسم آمريکا، مذاکره و کوتاه آمدن دربرابرخواستهای آن و پيداکردن “راه حل ديپلوماتيک” حل تضاد رژيم با امپرياليسم را در سر می پروراند.
هر دوی اين جناحها ضدانقلابی بوده و بايد آماج حملات مردم قرارگيرند، زيرا هيچ حقی از مردم را به رسميت نشناخته و جز منطق سرکوب، منطق ديگری ندارند و تضادشان با امپرياليسم برای حفظ موقعيت خويش و حفظ جمهوری اسلامی ايران می باشد که چنان‌چه ازجانب امپرياليستها اين تضمين داده شود، دست آنها را در استفاده از کيک لذيذ ايران باز خواهدگذاشت. نمونه‌ی تلاش برای خصوصی سازيها نشان می دهد که جناح بورژوا ليبرال ـ کمپرادور حاضر به کشاندن سرمايه‌های امپرياليستی جهت غارت ثمره‌ی نيروی کار ارزان ايران، می باشد.
٢ـ توده‌های کارگر و زحمت‌کش، دربرابر دودشمن اساسی داخلی و خارجی شان، از يک سو مخالف هرگونه دخالت خارجی درايران بوده و طرف دار صلح و ضد جنگ می باشند و از سوی ديگر برای به دست آوردن حقوق پای‌مال شده‌شان اعم از اقتصادی، سياسی و اجتماعی مبارزه می کنند. تجربه‌ی جنگ عراق و ايران نشان داد که بارعمده‌ی تداوم جنگ بر دوش اين توده‌ها افتاد که متحمل خسارات عمده‌ی جانی و مالی شدند و از بروز جنگ بی‌زارند.
٣ـ اپوزيسيون بورژوائی و خرده بورژوائی
اين اپوزيسيون در دو طيف اساسی: طرف دار تجاوز امپرياليسم آمريکا و مخالف چنين تجاوزی، خود را مشخص می سازند. درطيف موافقان تجاوز، احزاب و سازمانهای خرده‌بورژوائی و بورژواـ کمپرادور و ازجمله برخی از تشکلهای ناسيوناليست وابسته به ملل تحت ستم ايران قرار دارند که با نمونه قراردادن کردستان عراق، خواستار مداخله‌ی امپرياليسم آمريکا هستند. درحالی که درطيف مخالفان تجاوز احزاب سکولارملی و احزاب سکولار ملی ـ مذهبی قرار دارند که ديدگاههای برخی از آنها تا حدودی به طيف بورژوازی ليبرال ـ کمپرادورحاکم نزديک می باشد.
٤ـ درطيف نيروها و افراد چپ:
بخش عمده‌ی اين نيروها مخالف هرگونه مداخله‌ی خارجی اعم از تجاوز و تحريم هستند. اما در بررسی دقيق‌تر سه جريان فکری مجزا را می توان ازهم تشخيص داد:
ـ جريانی که سياست “نه به آمريکا، نه به جمهوری اسلامی” را اتخاذکرده و در اين نه گفتنها حتا کفه‌ی مبارزه را عليه جمهوری اسلامی سنگين‌تر نموده و درسطح افشاگری باقی مانده است. اين جريان، بخش قابل ملاحظه‌ای از نيروهای چپ را دربرمی‌گيرد. اينان آشکارا يا پنهانی عامل اصلی آشوب درخاورميانه را جريانات اسلامی می دانند و نه خيز آمريکا برای تصاحب منابع انرژی خاورميانه!! اينان درمقابل نيروهای چپ و يا طرف دار صلح کشورهای امپرياليستی که عليه مداخله‌ی امپرياليسم درامور کشورهای پيرامونی و ازجمله خاورميانه و ايران هستند، دست به تبليغات وسيعی عليه رژيم جمهوری اسلامی می زنند تا ثابت کنند که آن نيروها هم زمان بايدعليه رژيم جمهوری اسلامی ايران نيز موضع بگيرند، با اين بهانه که گويا آنها نسبت به ماهيت رژيم جمهوری اسلامی دچار توهم‌می باشند.
اين امر تاحدودی درتمرکز نيرو جهت پيش برد مبارزه عليه جنگ افروزی و تجاوز امپرياليسم آمريکا خلل به وجود می آورد. تروتسکيستها وشبه تروتسکيستها و برخی از رويزيونيستهای پُست مدرن ايرانی، اساسا به اين طيف متعلق هستند.
ـ جريان ديگری معتقد است که چون امپرياليسم آمريکا شديدا درخاورميانه دست به تجاوز زده و به دشمن عمده‌ی خلقهای منطقه تبديل شده است، لذا درشرايط فعلی نيروهای چپ می‌بايست مرکز ثقل حمله‌ی خود را بر روی افشای مداخلات امپرياليسم آمريکا و صهيونيسم اسرائيل متمرکز کنند و نه رژيم جمهوری اسلامی. پافشاری آنان روی اين موضع اساسا ناشی از آن است که معتقدند بدون رسيدن و يا حفظ استقلال کشور، نمی‌توان به آزادی دست يافت. اينان مرتکب همان اشتباهی می‌شوند که در اوايل پيروزی انقلاب بهمن ١٣٥٧، عده‌ای از نيروهای چپ را به طرف داری از رژيم کشاند و تحت عنوان خطر دوابرقدرت در ازبين بردن استقلال کشور، به مبارزه برای آزاداديهای دموکراتيک کم بها داده شد. تاريخ نشان داد که امر استقلال ايران از امپرياليسم، بدون تامين آزادی برای توده‌های وسيع مردم و نيروهای آزادی خواه، که پايه و اساس هر تغييری درکشور و ازجمله دفاع از استقلال آن هستند، يا ناممکن بوده و يا جز درسايه‌ی تحميل ديکتاتوری و خفقان فاشيستی ممکن نيست و چنين استقلالی پايدارنيز نمی تواند بماند.
ـ جريان سوم شامل نيروهای چپی است که ضمن قبول اين که هم اکنون امپرياليسم آمريکا و ضهيونيسم اسرائيل به دشمنان عمده‌ی خلقهای منطقه تبديل شده‌اند، اما در رابطه با ايران به علت اين که هنوز تجاوز آشکاری صورت نگرفته، لذا از دو دشمن اساسی مردم ايران ـ رژيم جمهوری اُسلامی و امپرياليسم آمريکا ـ اين رژيم جمهوری اسلامی ايران است که اکنون دشمن عمده بوده و درصورتی که امپرياليسم آمريکا دست به حمله بزند، تضادها جابه‌جا شده و بايد درآن صورت با تمام قوا و تمرکز نيرو عليه تجاوز آمريکا به مثابه دشمن عمده، مبارزه نمود. بايد توجه داشت که عمده شدن يک دشمن و فرعی شدن دشمن يا دشمنان ديگر به معنای آن نيست که آنها ضرورتا به دوست مردم تبديل می شوند. تنها درصورتی که آنان دست از سرکوب مردم برداشته حقوق دموکراتيک آنان را رعايت کرده و در پيش برد مبارزات مردم عليه تجاوز سنگ اندازی نکنند، آنان موقتا آماج مبارزه قرار نگرفته و درصورتی که حاضر به رعايت حقوق کارگران و زحمت کشان و آزاديهای دموکراتيک باشند، می توانند با نيروهای مردمی و مشخصا کمونيستها قرارداد عدم تجاوز به يک‌ديگر را امضا نموده و جنگ عليه امپرياليسم را هرکدام مستقلا پيش ببرند. طبعا وقتی که تضادها به مرحله‌ی آشکار و جنگ می‌رسد، داشتن نيرو و سازماندهی مناسب شرط پيش‌برد جنگ بوده و بايد ازقبل تدارک چنين آماده‌گی را ديد.
با چنين سياستی، اينان درجريان شرکت در مبارزات ضدجنگ و صلح خواهانه‌ی نيروها و افراد مترقی و صلح دوست جهان، تمرکز را درمبارزه برای جلوگيری از جنگ می‌گذارند (به‌ويژه درخارج از کشور) و نه بر روی افشای جمهوری اسلامی که از نظر مبارزان صلح کشورهای ديگر، قربانی جنگ افروزی امپرياليستی است. اين گونه تمرکزنيرو درمبارزه عليه جنگ افروزی امپرياليسم متجاوز، وحدت اردوی مقابله با جنگ را فشرده‌تر می سازد. در فرصتهای مناسب ديگر بدون شک بايد افشاگری عليه رژيم درپيش گرفته شوند تا ضربه به دشمن را با تمرکز نيرو در يک جهت و نه درپراکنده نمودن ضربه و در چندجهت، آن هم دريک زمان، پيش ببرند. چنين است تاکتيک درست انقلابی درمبارزه عليه دشمنان و اجتناب از راست روی و چپ روی دراين مبارزات.
نه گفتن به جنگ تجاوزکارانه امپرياليستی، به معنای آری گفتن به رژيم مورد تجاوزقرارگرفته‌نيست. کما اين که ما هم اکنون جنگ تجاوزکارانه ی آمريکا و کشورهای عضو ناتو به افغانستان را نقد می کنيم و خواستار خروج اين نيروهای استعماری از افغانستان هستيم ، بدون اين که درکنارنيروهای ارتجاعی طالبان، که درمقابل تجاوز ايستاده اند، قراربگيريم. اما اگر تمرکز نيرو را درافشا و حتا نابودکردن طالبان به‌کاربنديم، اين زمينه ساز و کمک به استقرار سلطه‌ی امپرياليسم خواهدکرد.
چنين است سيمای کنونی صف آرائيهای طبقاتی درايران.
* * * * *
با حادتر شدن اوضاع و تشديد بازهم بيشتر تضادها ، امکان جابه‌جا شدن نيروهای فوق الذکر را نبايد از نظر دورداشت. حزب رنجبران ايران خود را متعلق به جريان سوم ازطيف چهارم (نيروهای چپ) دانسته و بدون کوچک‌ترين توهمی نسبت به ماهيت ارتجاعی ، سرکوب‌گر و استثمارگر رژيم و يا امپرياليسم، از تمامی نيروهای چپ دعوت می کند تا در شرايط حساس کنونی درمبارزه عليه دو دشمن اساسی خلقهای ايران به سياست و تاکتيک واحدی دست يابند، متحدشوند و آماده‌گی لازم را برای مقابله با جنگ افروزان خارجی و ارتجاع داخلی به وجود بياورند، تا ابتکارعمل را دربسيج و سازماندهی توده‌های وسيع مردم درصورت بروز جنگ از دست ندهند.
تشديد تضادها و روند تعيين تکليفها !

برخلاف ادعای محمود احمدی نژاد و آمارهای تقلبی ارائه شده از جانب دولت وی درمورد بهبود اوضاع اقتصادی، سياسی و اجتماعی از نظر داخلی و گسترش مناسبات خارجی، روند اوضاع تشديد تضادها درايران و شدت يابی آنها درعرصه‌ی بين‌المللی را نشان می دهد.
درچنين شرايطی، جبهه بنديهای طبقاتی و ملی مشخص‌ترشده و تزلزلهای طبقاتی نيز آشکارتر می‌گردند. در بررسی اين وضعيت به چند نکته اشاره می کنيم :

الف ـ تشديد تضادهای درون حاکمان :
دو جناح بورژوازی بوروکراتيک و بورژوازی ليبرال ـ کمپرادور، برای حفظ موقعيت خود و يا کسب موقعيت برتر، شديدا باهم در رقابت می باشند. اين وضع مشابه وضعيتی است که هم اکنون درترکيه نيز جريان دارد. با اين تفاوت که در ترکيه بورژوازی ليبرال ـ کمپرادور درانتخابات اخير پارلمان موقعيت خود را تثبيت کرد، درحالی که درايران قدرت دولتی دردست بورژوازی بوروکراتيک است و بورژوازی ليبرال ـ کمپرادور خيز برداشته است تا درانتخابات آينده رياست جمهوری، رقيب خود را به زير بکشد. انعکاس اين تضاد را می توان دربرخوردهای گروهی آنان مشاهده کرد:
١ـ جناح بورژوازی ليبرال ـ کمپرادور(محافظه کاران به رهبری رفسنجانی و “اصلاح طلبان” به رهبری خاتمی) روش افشای بيش از پيش احمدی نژاد را درپيش گرفته و عدم کفايت او را درحل معضلات کشور و مسائل مربوط به ايران در سطح جهانی و حتا نداشتن تعادل روانی، پيوسته گوشزد می کند، که توضيح خواستن از احمدی نژاد در رابطه با سياستها و عمل‌کردهای دولت اَش ازجانب جناح اقليت مجلس، نمونه‌ای از آن است.
٢ـ دراجلاس اخيروزير اموراقتصادی و دارائی ـ داوود دانش جعفری ـ با نماينده‌گان بخش خصوصی دراتاق بازرگانی تهران پيرامون روند خصوصی سازيها طبق اصل ٤٤ قانون اساسی، وی از عدم توانائی لازم بخش خصوصی در پُر کردن جای دولت و عدم اعتماد مردم به بخش خصوصی صحبت کرد. متقابلا نماينده‌گان اتاق بازرگانی تهران و تعدادی از بازرگانان، تمرکز گرائی و اقتصاد بخشنامه‌ای دولت را به‌بادانتقاد گرفتند و دولت را متهم کردند که: جامعه را از انحصار بخش خصوصی می‌ترساند؛ دولت سياست اقتصادی باثباتی ندارد؛ بخش خصوصی اطمينان به سرمايه‌گذاری ندارد و امنيت اقتصادی برای آن فراهم نشده است.
٣ـ تصويب طرحی درمجلس درتيرماه اخير داير بر اين که قوه قضائيه ملزم می شد تا دارائی مقامات ارشد جمهوری اسلامی، قوای سه‌گانه، نيروهای مسلح، برخی از سازمانها و نهادهای دولتی و عمومی و هم‌چنين هم‌سران و فرزندان آنان را قبل و بعد از ورود به خدمت در سِمت های‌شان، مورد رسيده‌گی قرار دهد. شورای نگهبان اين مصوبه را ردکرد.
٤ـ فساد و رشوه خواری، دزدی اموال عمومی چنان ابعاد گسترده ای يافته است که هرگز درايران سابقه نداشته و سردمداران رژيم برسر دزديهای صدها ميلياردتومانی ـ نظير آن‌چه که در حساب رسی اداره‌ی تلويزيون مشخص شد ـ سرپوش گذاشته و رقابت بر سرگماردن اين دزدان در اين يا آن سمت وزارت و استانداری و غيره سخت جريان دارد.
٥ ـ وجود شبکه های مختلف اطلاعاتی موازی مربوط به سپاه، بيت رهبری، دستگاه قضائی و وزارت اطلاعات و غيره؛ يارگيری در سطح رهبری سپاه، کش‌مکش در سطح انتخاب رئيس مجلس خبره‌گان و غيره همه و همه گويای شدت يابی تضاد درون حاکمان می باشند.

ب ـ تشديد تضاد مردم با حاکمان :
دراين مورد به چند نکته‌ی زير توجه کنيم :
١ـ به علت اين که وضعيت اقتصادی کارگران و زحمت کشان روز به روز بدترشده و شکاف بين فقر و ثروت عميق‌تر و گسترده‌تر می گردد. حتا بنا به گفته ی خود کارشناسان رژيم، حداقل مزد برای يک خانواده کارگری بايد بالاتر از ٤٠٠ هزارتومان درماه باشد، اما حداقل مزد کارگران که توسط دولت و کارفرمايان تعيين شد ١٨٣ هزارتومان درماه است که تازه اين مبلغ نيزبعضا سالهاست که پرداخت نشده و کارگران برای دريافت مزدهای معوقه خود مرتبا دست به اعتصاب و تظاهرات زده‌اند. دربرابر چنين وضعی کارگران مجبور به يافتن کارهای نيمه وقت شده، شمشير فقر دائما بر بالای سرشان به حرکت درآمده و از نظر روحی ضربات سختی را تحمل می کنند که خودکشی کارگران از فقر و استيصال نمونه‌ی گويای اين وضعيت ضدانسانی است.
٢ـ هم‌چنين، امنيت شغلی کارگران به کلی از بين رفته است. سياست استخدام موقت دست کارفرمايان را در وادار ساختن کارگران به برده‌گی مزدی بدون هيچ‌گونه حق اعتراض، بازگذاشته است. بيش از ٧٠% کارگران دراستخدام موقت جای دارند. به علاوه خصوصی سازيها( که بهتراست خودسازيها گفته شود، چون که اين اموال عمومی توسط خوديها به غارت برده می شود) دامنه‌ی بی کاری را افزايش داده و با تغييراتی که در قانون نيم بند موجود داده شد، قانون جنگل بيش از پيش در مراکز توليدی و خدماتی مستقرشده و اعمال می‌گردد.
٣ـ به علاوه، تورم افسارگسيخته و بالابردن دل خواهانه‌ی مواد اوليه خوراکی و ديگر اجناس مورد لزوم مردم نظير پوشاک، مسکن، رفت و آمد، دارو درمان و غيره امان از کف مردم فقير جامعه ربوده است. گفته می شود که ٨٠% مردم جامعه زير خط فقر(بخوان وضعيت بخور و نمير) قرار دارند. ثروت دهکهای بالای جامعه ٣٠ تا ٧٠ برابر دهکهای پائين جامعه بوده و اختلاف ثروتها ٢٠٠ برابر شده است و متعاقب آن سرانه مصرف نيز رقم ١٧ برابر را بين بالائيها و پائينيها، نشان می دهد.
٤ـ درعرصه‌ی اجتماعی هم، استثمار و ستم افسارگسيخته نه تنها به گسترش فقر بلکه به‌گسترش اعتياد به مواد مخدر انجاميده است. مناسبات انسانی درخانواده های فقير به‌هم ريخته است که نمونه‌ی فرارکودکان و نوجوانان ازخانواده و ازدياد کودکان خيابانی که به‌دام توزيع کننده‌گان مواد مخدر افتاده، به فحشاء کشيده شده و يا باندهای جنايت‌کار با فروش اندامهای اين بی گناهان (نظير کليه) آنان را ناقص و چه بسا می کُشند و بالاخره فروش دختران و پسران برای تهيه‌ی لقمه‌ای نان و غيره جامعه‌ی ما را به حالتی انفجاری درآورده است.
٥ـ درعرصه‌ی آزاديهای سياسی ـ حتا در چارچوب حقوق بشرـ اين آزاديها مفهوم خود را درايران ازدست داده، دستگيريهای خودسرانه و اس اس وار، شکنجه و زندان، اعدام و سنگ‌سار سکه‌ی رايج روز شده و افسارگسيخته‌گی دراين امر تا بدان جا پيش رفته که حدادعادل رئيس مجلس به نقل از خامنه ای گفته است که :”ترس ايجاد امنيت می کند”! اين روزها هرصدای آزادی‌خواهانه با انگ “عامل امپرياليسم و صهيونيسم” در سينه ها خفه شده و رژيم جمهوری اسلامی، استبدادمطلق دوران قبل از مشروطيت را به چالش طلبيده است. رژيم قصد تکرار کشتارهای اوايل به قدرت رسيدن‌اش در نيمه‌ی اول دهه‌ی ١٣٦٠ و تکرار وحشيانه‌تر آنها نيمه‌ی دوم دهه‌ی ١٣٦٠ را می‌خواهد برای سومين بار عملی سازد تا “ايجادترس کند”!
مجموعه‌ی اين عوامل کارگران و زحمت کشان و ديگر ستم‌ديده‌گان جامعه را بيش از پيش دربرابر رژيم به صف آرائی کشانده‌است.

پ ـ مواضع حاکمان و مخالفان :
فاکتورعامل خارجی يعنی تهاجم امپرياليسم آمريکا و صهيونيسم اسرائيل درسلطه‌يابی برمنابع انرژی “خاورميانه‌بزرگ” از طريق تهاجم و تجاوز نظامی به کشورهای منطقه تحت بهانه‌ی استقرار”دموکراسی” و “مبارزه عليه تروريسم”، از يک سو و تشديد مبارزات طبقاتی درايران از سوی ديگر، موضع‌گيريهای متفاوتی را به دنبال داشته است:
١ـ درسطح حاکمان، همان طورکه دربالا ذکرکرديم بورژوازی بوروکراتيک با تکيه به شعارهای عوام فريبانه و پوپوليستی و برانگيختن توهمات مذهبی و برتن کردن قبای “ملی ‌گرائی”می‌خواهد با عمده نشان دادن خطر تهاجم خارجی، نيروهای سياسی را به دنباله روی از خود کشانده و درعين حال جنبش و مبارزات حق طلبانه‌ی داخلی را به حاشيه رانده و منزوی گردانده و کاملا سرکوب نمايد؛ اينان حتا “جنگ را موهبتی الهی” می دانند که می تواند درصورت بروز به تثبيت جمهوری اسلامی ايران بيانجامد و موقعيت بورژوازی ايران را درمنطقه تقويت نمايد!
درحالی که جناح رقيب(بورژوازی ليبرال ـ کمپرادور)، ضمن توافق با جناح رقيب در سرکوب و به حاشيه راندن مبارزات مردم، اما سازش با امپرياليسم و کنارآمدن با آن را، هم راه با گوشه‌ی چشمی نشان دادن به نيروهای سياسی رفرميستی و مبارزات دموکراتيک جاری، پيش می‌برد تا شرايط را برای قدرت گيری مجدد خويش هموارسازد. اين جناح نيزموافق حمله‌ی نظامی آمريکا به ايران نبوده و با کم بها دادن به استراتژی امپرياليسم آمريکا، مذاکره و کوتاه آمدن دربرابرخواستهای آن و پيداکردن “راه حل ديپلوماتيک” حل تضاد رژيم با امپرياليسم را در سر می پروراند.
هر دوی اين جناحها ضدانقلابی بوده و بايد آماج حملات مردم قرارگيرند، زيرا هيچ حقی از مردم را به رسميت نشناخته و جز منطق سرکوب، منطق ديگری ندارند و تضادشان با امپرياليسم برای حفظ موقعيت خويش و حفظ جمهوری اسلامی ايران می باشد که چنان‌چه ازجانب امپرياليستها اين تضمين داده شود، دست آنها را در استفاده از کيک لذيذ ايران باز خواهدگذاشت. نمونه‌ی تلاش برای خصوصی سازيها نشان می دهد که جناح بورژوا ليبرال ـ کمپرادور حاضر به کشاندن سرمايه‌های امپرياليستی جهت غارت ثمره‌ی نيروی کار ارزان ايران، می باشد.
٢ـ توده‌های کارگر و زحمت‌کش، دربرابر دودشمن اساسی داخلی و خارجی شان، از يک سو مخالف هرگونه دخالت خارجی درايران بوده و طرف دار صلح و ضد جنگ می باشند و از سوی ديگر برای به دست آوردن حقوق پای‌مال شده‌شان اعم از اقتصادی، سياسی و اجتماعی مبارزه می کنند. تجربه‌ی جنگ عراق و ايران نشان داد که بارعمده‌ی تداوم جنگ بر دوش اين توده‌ها افتاد که متحمل خسارات عمده‌ی جانی و مالی شدند و از بروز جنگ بی‌زارند.
٣ـ اپوزيسيون بورژوائی و خرده بورژوائی
اين اپوزيسيون در دو طيف اساسی: طرف دار تجاوز امپرياليسم آمريکا و مخالف چنين تجاوزی، خود را مشخص می سازند. درطيف موافقان تجاوز، احزاب و سازمانهای خرده‌بورژوائی و بورژواـ کمپرادور و ازجمله برخی از تشکلهای ناسيوناليست وابسته به ملل تحت ستم ايران قرار دارند که با نمونه قراردادن کردستان عراق، خواستار مداخله‌ی امپرياليسم آمريکا هستند. درحالی که درطيف مخالفان تجاوز احزاب سکولارملی و احزاب سکولار ملی ـ مذهبی قرار دارند که ديدگاههای برخی از آنها تا حدودی به طيف بورژوازی ليبرال ـ کمپرادورحاکم نزديک می باشد.
٤ـ درطيف نيروها و افراد چپ:
بخش عمده‌ی اين نيروها مخالف هرگونه مداخله‌ی خارجی اعم از تجاوز و تحريم هستند. اما در بررسی دقيق‌تر سه جريان فکری مجزا را می توان ازهم تشخيص داد:
ـ جريانی که سياست “نه به آمريکا، نه به جمهوری اسلامی” را اتخاذکرده و در اين نه گفتنها حتا کفه‌ی مبارزه را عليه جمهوری اسلامی سنگين‌تر نموده و درسطح افشاگری باقی مانده است. اين جريان، بخش قابل ملاحظه‌ای از نيروهای چپ را دربرمی‌گيرد. اينان آشکارا يا پنهانی عامل اصلی آشوب درخاورميانه را جريانات اسلامی می دانند و نه خيز آمريکا برای تصاحب منابع انرژی خاورميانه!! اينان درمقابل نيروهای چپ و يا طرف دار صلح کشورهای امپرياليستی که عليه مداخله‌ی امپرياليسم درامور کشورهای پيرامونی و ازجمله خاورميانه و ايران هستند، دست به تبليغات وسيعی عليه رژيم جمهوری اسلامی می زنند تا ثابت کنند که آن نيروها هم زمان بايدعليه رژيم جمهوری اسلامی ايران نيز موضع بگيرند، با اين بهانه که گويا آنها نسبت به ماهيت رژيم جمهوری اسلامی دچار توهم‌می باشند.
اين امر تاحدودی درتمرکز نيرو جهت پيش برد مبارزه عليه جنگ افروزی و تجاوز امپرياليسم آمريکا خلل به وجود می آورد. تروتسکيستها وشبه تروتسکيستها و برخی از رويزيونيستهای پُست مدرن ايرانی، اساسا به اين طيف متعلق هستند.
ـ جريان ديگری معتقد است که چون امپرياليسم آمريکا شديدا درخاورميانه دست به تجاوز زده و به دشمن عمده‌ی خلقهای منطقه تبديل شده است، لذا درشرايط فعلی نيروهای چپ می‌بايست مرکز ثقل حمله‌ی خود را بر روی افشای مداخلات امپرياليسم آمريکا و صهيونيسم اسرائيل متمرکز کنند و نه رژيم جمهوری اسلامی. پافشاری آنان روی اين موضع اساسا ناشی از آن است که معتقدند بدون رسيدن و يا حفظ استقلال کشور، نمی‌توان به آزادی دست يافت. اينان مرتکب همان اشتباهی می‌شوند که در اوايل پيروزی انقلاب بهمن ١٣٥٧، عده‌ای از نيروهای چپ را به طرف داری از رژيم کشاند و تحت عنوان خطر دوابرقدرت در ازبين بردن استقلال کشور، به مبارزه برای آزاداديهای دموکراتيک کم بها داده شد. تاريخ نشان داد که امر استقلال ايران از امپرياليسم، بدون تامين آزادی برای توده‌های وسيع مردم و نيروهای آزادی خواه، که پايه و اساس هر تغييری درکشور و ازجمله دفاع از استقلال آن هستند، يا ناممکن بوده و يا جز درسايه‌ی تحميل ديکتاتوری و خفقان فاشيستی ممکن نيست و چنين استقلالی پايدارنيز نمی تواند بماند.
ـ جريان سوم شامل نيروهای چپی است که ضمن قبول اين که هم اکنون امپرياليسم آمريکا و ضهيونيسم اسرائيل به دشمنان عمده‌ی خلقهای منطقه تبديل شده‌اند، اما در رابطه با ايران به علت اين که هنوز تجاوز آشکاری صورت نگرفته، لذا از دو دشمن اساسی مردم ايران ـ رژيم جمهوری اُسلامی و امپرياليسم آمريکا ـ اين رژيم جمهوری اسلامی ايران است که اکنون دشمن عمده بوده و درصورتی که امپرياليسم آمريکا دست به حمله بزند، تضادها جابه‌جا شده و بايد درآن صورت با تمام قوا و تمرکز نيرو عليه تجاوز آمريکا به مثابه دشمن عمده، مبارزه نمود. بايد توجه داشت که عمده شدن يک دشمن و فرعی شدن دشمن يا دشمنان ديگر به معنای آن نيست که آنها ضرورتا به دوست مردم تبديل می شوند. تنها درصورتی که آنان دست از سرکوب مردم برداشته حقوق دموکراتيک آنان را رعايت کرده و در پيش برد مبارزات مردم عليه تجاوز سنگ اندازی نکنند، آنان موقتا آماج مبارزه قرار نگرفته و درصورتی که حاضر به رعايت حقوق کارگران و زحمت کشان و آزاديهای دموکراتيک باشند، می توانند با نيروهای مردمی و مشخصا کمونيستها قرارداد عدم تجاوز به يک‌ديگر را امضا نموده و جنگ عليه امپرياليسم را هرکدام مستقلا پيش ببرند. طبعا وقتی که تضادها به مرحله‌ی آشکار و جنگ می‌رسد، داشتن نيرو و سازماندهی مناسب شرط پيش‌برد جنگ بوده و بايد ازقبل تدارک چنين آماده‌گی را ديد.
با چنين سياستی، اينان درجريان شرکت در مبارزات ضدجنگ و صلح خواهانه‌ی نيروها و افراد مترقی و صلح دوست جهان، تمرکز را درمبارزه برای جلوگيری از جنگ می‌گذارند (به‌ويژه درخارج از کشور) و نه بر روی افشای جمهوری اسلامی که از نظر مبارزان صلح کشورهای ديگر، قربانی جنگ افروزی امپرياليستی است. اين گونه تمرکزنيرو درمبارزه عليه جنگ افروزی امپرياليسم متجاوز، وحدت اردوی مقابله با جنگ را فشرده‌تر می سازد. در فرصتهای مناسب ديگر بدون شک بايد افشاگری عليه رژيم درپيش گرفته شوند تا ضربه به دشمن را با تمرکز نيرو در يک جهت و نه درپراکنده نمودن ضربه و در چندجهت، آن هم دريک زمان، پيش ببرند. چنين است تاکتيک درست انقلابی درمبارزه عليه دشمنان و اجتناب از راست روی و چپ روی دراين مبارزات.
نه گفتن به جنگ تجاوزکارانه امپرياليستی، به معنای آری گفتن به رژيم مورد تجاوزقرارگرفته‌نيست. کما اين که ما هم اکنون جنگ تجاوزکارانه ی آمريکا و کشورهای عضو ناتو به افغانستان را نقد می کنيم و خواستار خروج اين نيروهای استعماری از افغانستان هستيم ، بدون اين که درکنارنيروهای ارتجاعی طالبان، که درمقابل تجاوز ايستاده اند، قراربگيريم. اما اگر تمرکز نيرو را درافشا و حتا نابودکردن طالبان به‌کاربنديم، اين زمينه ساز و کمک به استقرار سلطه‌ی امپرياليسم خواهدکرد.
چنين است سيمای کنونی صف آرائيهای طبقاتی درايران.
* * * * *
با حادتر شدن اوضاع و تشديد بازهم بيشتر تضادها ، امکان جابه‌جا شدن نيروهای فوق الذکر را نبايد از نظر دورداشت. حزب رنجبران ايران خود را متعلق به جريان سوم ازطيف چهارم (نيروهای چپ) دانسته و بدون کوچک‌ترين توهمی نسبت به ماهيت ارتجاعی ، سرکوب‌گر و استثمارگر رژيم و يا امپرياليسم، از تمامی نيروهای چپ دعوت می کند تا در شرايط حساس کنونی درمبارزه عليه دو دشمن اساسی خلقهای ايران به سياست و تاکتيک واحدی دست يابند، متحدشوند و آماده‌گی لازم را برای مقابله با جنگ افروزان خارجی و ارتجاع داخلی به وجود بياورند، تا ابتکارعمل را دربسيج و سازماندهی توده‌های وسيع مردم درصورت بروز جنگ از دست ندهند.