دوشنبه, ۱۱ فروردین ۱۳۹۹

پاسخ چه باید کرد ما چیست؟

 آیا همان پاسخی می تواند باشد که لنین در سال 1902 یعنی 117سال پیش در مقاله معروف خود بنام" چه باید کرد"  داد ؟  آنجا روسیه تزاری، کشوری بس متفاوت نه تنها از ایران امروز بلکه از ایران آنروز بود. در نتیجه پاسخ منفی است . اما  یک اصل اساسی مشترک وجود دارد و آنهم وجود طبقات ، مبارزه طبقاتی بعنوان نیروی محرکه جامعه است که همچنان ادامه دارد  و طبقات حاکم ستمگر وسرکوبگرکه توده های وسیع مردم هر دو کشور را در پنجه های چرک آلود خود می فشردند.

آیاپاسخ میتواند همان باشد که صد سال پیش هنگامی که کارگران پیشرو و کمونیستها ی ایران در انزلی جمع شدند وحزب کمونیست ایران را بنا نهادند، باشد؟ طبعن پاسخ اینجا هم منفی است چون در آنزمان ایران کشوری نیمه مستعمره - نیمه فئودال بود و مثل امروز سرمایه داری وبا بیش از بیست میلیون کارگر نبود.  شرکت کنندگان کنگره حزب  اکثرن کارگرهای آگاه که تجربه شرکت در انقلاب اکتبر را پشت سرخود داشتند، شاهد پیروزی ارتش سرخ در جنگ داخلی علیه نیروهای مسلح چهارده کشور تجاوزگر بودند. مهمتر اینکه حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی به رهبری لنین و انترناسیونال سوم با تمام قامت در کلیه زمینه ها حامی ویاورشان بودند. جامعه ما  امروز صد سال مبارزه ی پر دامنه ای را در کلیه زمینه ها از اقتصاد گرفته تا سیاسی ودینی ومذهبی پشت سر گذاشته است. انقلابات و کودتا وشورش هایی را از سر گذرانده است. با انواع امپریالیستها دست وپنجه نرم کرده  و جنگ ها ی داخلی و خارجی  را تجربه کرده است. سرمایه داری اش با اینکه در جرگه سرمایه داری جهانی مرحله نئولیبرالیستی قرار دارد، اما با رشد اقتصادی  ناموزون و با ویژگی های خود تکامل یافته است. برجسته تر اینکه دارای یک حکومت دیکتاتوری مطلق مذهبی است که تلاش دارد الگویی از خلیفه گری حجازی هزار چهارصد سال پیش را ابدیت بخشد. اما در اینجا هم مبارزه طبقاتی همچنان ادامه یافته، حاکمیت همچنان ستمگر و سرکوبگر باقی مانده است .

پس تا اینجا دو نکته برای پاسخ به  این پرسش روشن شد. یکی نکات مشترک است ودیگری نکات متفاوت ومختلف که نکات مشترک رهنمود عامند و نکات مورد اختلاف در مقوله تضاد خاص میگنجد که باید  شرایط مشخص هر جامعه مورد برسی قرار گیرد و اوضاع تغییر یافته به حساب آید.

اوضاع با آن زمان چه در سطح جهانی وچه در سطح منطقه ومهمتر در سطح کشوری بسیار تغییر کرده است. باید این اوضاع تغییر یافته را کاملن به حساب آورد .کافی نیست که در سطح نقاط مشترک و اصول عام بمانیم ، برای پاسخ به این پرسش نکته  اساسی که  باید مورد بررسی قرار گیرد تنها خصلت عام یا نکات مشترک انقلابات نیست بلکه خاص بودن تضاد  ویژگی های آنست. در اولین مرور تئوری عام و آموزش از تجارب پرولتاریای جهانی به این نتیچه می رسیم که طبقه کارگر احتیاج به یک حزب پیشرو مسلح به تئوری انقلابی دارد ، علاوه براین احتیاج به تشکیلات متحد و سراسری کارگران و زحمتکشان دارد و همچنین برای بسیج ومتشکل کردن توده های عظیم مردم  احتیاج به اتحاد بزرگتری داریم. این نتیچه گیری عامی است که کمونیست های ایران در برنامه های خود جا داده اند ودر این صد سال گذشته در جهت هر سه زمینه تلاش کرده اند. به شکرانه ی این فعالیت ها تجارب گرانبهایی هم انباشته شده است که باید به درستی جمعبندی کرد و در پاسخ به پرسش با لا بکار برد.

بگذارید قدم به قدم برای پاسخ نهایی جلو رویم

یکم

از تئوری عام حرکت می کنیم واصول آنرا بعنوان چراغ راهنما در جستجوی پاسخ قرار می دهیم. کمونیسم ومارکسیسم بیش از صد سال است به ایران راه یافته است . حزب کمونیست ایران 98 سال پیش  بوجود آمد ودر اتحادی با نیروهای آزادیخواه گیلان معروف به جنگلی ها  موفق شد. "جمهوری شوروی گیلان " را بنیان گذارد. این یک واقعه  تاریخی است که پس از انقلاب مشر وطیت و هنگامی که بورژوازی ایران با کمک امپریالیزم انگلیس با کود تای  سید ضیا و رضا میر پنج افسر قشون قزاق قدرت را بدست گرفتند  کمونیست ها با ایجاد حزب یکی شده خود و با سازماندهی سندیکا های کارگری و ایجاد شوروی گیلان در عمل به یک بدیل آشکار طبقه کارگر تبدیل می شود و لرزه به اندام دشمنا نش می اندازد.از این لرزه ها  در این صد ساله چندین بار رخ داده است و هر بار  بر اثر اشتباه خط مشی ای و عدم تدارک جبهه انقلاب وکارگری،  باعث کشتار کمونیستها بدست نمایندگان طبقه برخاسته از سرمایه داری که ذهنیت متافیزیکی برای ایجاد یک  شاهنشاهی دو هزار وپانصد ساله و یک خلیفه گری هزار چهارصد ساله را در سر پرورانده ، شده است. بر ماست که به درستی این تجارب خونین را به درستی جمعبندی کنیم ودر پاسخ به چه باید کرد امروزی بکار گیریم.

دو

تضاد را هیچگاه در شکل عامش نمی توان شناخت ، تنها در شکل خاص ومادی آنست که قابل فهم و بررسی است. تئوری عام هم در بکاربردش توسط انسان ها، در مبارزه طبقا تی و انقلابی و آزمون های علمی است که درستی ونادرستی آنها طی یک پروسه ی ازعمل به تئوری واز تئوری به عمل روشن می شود. امروزه ما در ایران چندین حزب وسازمان چپ وکمونیستی داریم، علاوه براین منفردین بسیاری هستند که خود را مارکسیست می دانند. خود طبقه کارگر بعنوان یک طبقه در صحنه مبارزه بطور فعال شرکت دارد . جنبش های توده ای از معلمان گرفته تا دانشجویان وزنان وبازنشستگان رو به این طبقه دارند و سندیکا ها وتشکلات مستقل کارگری هر روز بیشتر در مبارزات جاری نقش  بعهده می گیرند و بار دیگر به صورت بدیل  سیاسی در برا بر بدیل های دیگر شناخته می شوند. اگر در پاسخ به پرسش چه باید کرد قدم اول داشتن تئوری عام را بعنوان چراغ راهنما قبول داریم ، اگر طی صد سال پراتیک آگا هانه طبقه کارگر ایران را برای براندازی نظام های ارتجاعی وسرمایه داری  بعنوان قدم دوم و تلفیق تئوری با شرایط مشخص در نظر بگیریم در قدم سوم باتوچه به آنها ودر ادامه بکاربردشان باید تلاش کنیم به پرسش بالا پاسخ گوئیم . یکی از مهمترین جمع بندی های جنبش کمونیستی در این صد سال گذشته اینست که انقلاب ایران نه با موتور کوچک به ثمر رسید ونه با برخورد دوگانه به بورژوازی ملی . هردوی این انحرافات که الگو برداری از انقلابات کوبا وچین بود نتیچه ای ببار نیاورد و خد باعث انشقاق در میان کمونیستها ونیروهای چپ شد. راه رفرمیستی و رویزیونیستی حزب توده ایران که در دوره رهبری کیانوری به دفاع از جمهوری اسلامی  کشانده شد و هنوز جنبش چپ مکافات آنرا باید پس بدهد،خسارت جدی وارد کرد.. تمام این تجارب  نشان می دهد که رهبران این احزاب وسازمان ها نتوانستند به ویژگی انقلاب ایران به درستی پی برند. بدون شناخت از این ویژگی ها وبر خورد انتقادی به انحرافات  وکمبود های گذشته و در نظر داشتن آنها در استراتژی و تاکتیک خود هیچ تشکیلاتی نمی تواند  به درستی تحلیلی منطبق با جامعه کنونی ایران و مشی عمومی پرولتاریا را ارائه دهد.بیشک یکی از علل اساسی پراکندگی جبش چپ از همین بستر بر می خیزد.از این منظر ضروری است کمی بیشتر  به این ویژگی ها بپردازیم:

 اولین ویژگی سخت بودن انقلاب است یعنی طبقه حاکم با کمک سرمایه جهانی با تمام قدرت از انقلاب کارگری در ایران هراس دارد و بهر وسیله ای متوصل می شود تا از رشد مبارزات تود ه ای به یک انقلاب چپ و کمونیستی جلو  گیرد. در این زمینه با امپریالیسم جهانی هم راه وهم داستان است . یعنی انقلاب کردن در ایران باید با حاکمیتی بجنگی که قدرت امپریالیستی جهانی هنگامی که خطر کمونیسم را حس کند حامی آنست ودخالت مستقیم وغیر مستقیم می کند.

دومین ویژگی بغرنجی و پیچ وخم راه آنست. بعضی ها فکر می کردند با میرزا کوچک خان متحد شدن و شورای دمکراتیک گیلان را بنیاد گذاردن می توان با لشگر کشی به تهران پایتخت را تسخیر و شوروی ایران را بر پا کرد ،بعضی ها بخت خود را با رضاشاه امتحان کردند واورا نماینده بورژوازی ملی نامیدند غافل از اینکه قرارش با لرد کرزن وزیر امور خارجه انگلیس  تار ومار کردن کمونیست ها بود. همینطور این انحرافات در مراحل بعدی هم که اشاره شد ادامه یافته است و اگر خوب بنگریم امروزهم موجود است. در حقیقت بغرنجی  انقلاب در ایران هم از ساخت اقتصادی آن ازجمله وجود صنعت نفت ودر آمد آن ، ناموزونی رشد اقتصادیش و مهمتر شریک شدن انحصارات بزرگ امپریالیستی با حاکمیت در استثمار زحمتکشان وغارت منابع ملی ایران است. این تنیدگی مالی واقتصادی سرمایه جهانی باسرمایه دولتی وخصوصی ایران  ویژگی خاصی را به سیاست در جامعه میدهد که طبقه کارگر مجبور است با دقت آنرا در نظر بگیرد.

سومین ویژگی طولانی بودن آنست که خود ناشی از دو ویژکی با لاست یعنی سخت بود ن وبغرنج بودن انقلاب خصلت طولانی شدن را به آن داده و هنوزهم خواهد داد.

حزب رنجبران ایران و سازمان انقلابی حزب توده ایران که از  اوایل دهه ی چهل یعنی نزدیک به شصت سال است متشکل در اشکال مختلف مبارزات طبقاتی وتوده ای شرکت کرده است مبرا از این انحرافات واشتباهات نبوده است ولی هر بار توانسته با بکاربرد شیوه انتقاد وانتقاد از خود و جمعبندی دائمی از عملکرد هایش در  زمینه ها ئی که دچار اشتباه شده است به نوسازی خود بپردازد و به مبارزه برای انقلاب کردن ادامه دهد. حزب کلیه اسناد این انحرافات و تصحیح آنها  را همیشه در اختیار جنبش گذارده است .حزب رنجبران ایران در این موضع ماتریالیستی قرار دارد که در جهان هیچ راه راست ومستقیمی برای انقلاب کردن نبوده ونیست ونخواهد بود. دشمنان طبقاتی کارگران سرسخت و دارای نیروی مسلح هستند و در مورد ایران سنگدل، جنایتکار و بیرحمند همچون سیاست مغولان می کشند، می سوزانند ونابود می کنند. در نتیجه هر گونه توهمات را باید نسبت به طبقات واقشار حاکم بدور ریخت و برای یک مبارزه طولانی، سخت و بغرنچ وپیچا پیچ خود را سازمان داد. تجربه ی این صد سال مبارزه آگاه طبقه کارگر واحزا ب وسازمان های چپ نشان می دهد در آخرین تحلیل درستی و نادرستی یا شکست و پیروزی یک تشکیلات سیاسی را خط مشی سیاسی آنست که تعیین می کند. مشی عمومی درست یک حزب هر چقدر هم کوچک باشد چنانچه درست باشد تدریجن در مبارزه رشد می کند چون کارگران وتوده ها در عمل می بیند که خط مشی برای آنها پیروزی ببار می آورد در نتیچه از آن پشتیبانی می کنند. شکست حزب کمونیست ایران در دوره رضاشاه و یا حزب توده ایران در دوره محمد رضا شاه و  سازمان انقلابی حزب توده و دیگر تشکلات چپ در دوران شاه و خمینی همه وهمه چون نیک بنگریم می بینیم که مسئله خط مشی درست و نادرست نقش تعیین کننده ای داشته  است. برای بدست آوردن یک خط مشی درست سیاسی اغلب احزاب وسازمان های چپ یک روندی را طی کرده اند . دشمنان آنها هم چه ازدرون وچه از بیرون مشغول بوده وهستند تا چنین خطی بدست نیاید. اما جنبش کمونیستی ایران به شکرانه صد سال مبارزه  ایدئولوژیک درون خود توانسته به معیار های اساسی  و شرایط چگونگی رسیدن به خط مشی درست تا اندازه ای دست یابد. ما از تجارب خوب وبد درس گرفته ایم .

بنابراین در پاسخ به پرسش چه باید کرد ما می گوئیم برای براندازی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی و جای گزینی آن با یک نظام اجتماعی نوین که مالکیت بر و سایل تولید جمعی است، باید وسیع ترین توده های مردم را بسیج ومتشکل کرد تا بتوان با اتکا ء به آنها و تنها بدست آنها انقلاب را به پیروزی رساند و آنرا حفظ کرد.برای بدست آوردن چنین خط مشی درست عمومی باید در درجه اول در موضع راستین طبقاتی یعنی پرولتاریایی قرار گرفت و  وجود صف آرائی دو طبقه اصلی – کارگری وبورژوازی وجدال تاریخی دو نظام اجتماعی متضاد سرمایه داری و سوسیالیسم  را اساس تحلیل ویژکی ها قرار داد.  این خط مشی عمومی بی شک نمی تواند با سرمایه جهانی،با امپریالیسم با لاترین مرحله آن، با دوران کنونی انحصارات جهانی غول پیکر مالیدر براندازی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی همراه باشد.متحد این مشی عمومی در سطح جهانی  کارگران و ستمدیگان،فرودستان کلیه نیروهای آزادیخواه جهان هستند.

 باید برای یکی شدن کمونیستها در حزبی واحد مبارزه کرد،

 باید برای متشکل کردن کارگران در شوراهای های کارگری ودیگر اشکال مبارزه مستقل کارگری مبارزه کرد،

 باید برای بسیج ومتشکل کردن کلیه جنبش های اجتماعی ایران جنبش بیکاران، زنان، دانشجویان، معلمان، محیط زیستیان و ده ها جمع های کوچک دیگر کارکرد .

 تنها در چنین صورتی است که می توان از شکست جنبش های  میلیونی توده ای چند سال گذشته جلوگیری کرد و تحت مشی درست سیاسی طبقاتی پیروزی بدست آورد.