پنجشنبه, ۲۱ فروردین ۱۳۹۹

منصور حکمت و حزب سازی(2)
به هر جهت، در درون کومه‌له و اتحاد مبارزان کمونیست در کردستان آن زمان جهت ایجاد یک حزب کمونیست، بحث شدیدی حاکم بود. بحث بر سر این بود که اگر حزب کمونیست سازمان پیشروی طبقه کارگر است، چگونه می‌تواند جدا از طبقه، جدا از فعالیت و جنبش کارگری و پرولتری ایجاد گردد؟ آیا برای شکل گیری حزب پیشقراول پرولتاریا حرکت کمونیست‌ها به سوی طبقه و جنبش پرولتری ضرورتی ندارد؟ می‌توان مثلا در ایسلند یک حزب کمونیست

برای هدایت مبارزه طبقات پرولتاریای ایران تشکیل داد یا باید در درون کشور ایران و در رابطه با طبقه کارگر ایران این حزب شکل بگیرد. از آنجائی که در کردستان آن زمان کارخانه اندک بود و کارگران کم شمار، این نظر که برای ایجاد حزب کمونیست وجود ارتباط با طبقه و جنبش طبقه ضروری نیست، دست بالا گرفت. در متن این اوضاع، منصور حکمت و ف. پرتو مقاله «حزب کمونیست در گروه چیست» را می‌نویسند. در این نوشته نقل قولی از یک سازمان کمونیستی که به احتمال قوی سازمان فدائیان (اقلیت) باید باشد، آورده و با آن پلمیمک کرده‌اند :
نقل قول چنین است: « حزب کمونيست حزبی صاحب نفوذ در ميان طبقه کارگر است، نماينده جنبش کارگری است، و از طريق ارگانهای مختلف در کارخانه‌ها و محلات و مجامع کارگری با توده کارگران در ارتباط نزديک است. بطور خلاصه حزب کمونيست يک حزب ذي نفوذ و گسترده کارگری است... پيوند با طبقه کارگر پيش شرط تشکيل حزب است. و لاجرم پروسه عملی تشکيل حزب کمونيست عبارت است از گسترش پراتيک تبليغی، ترويجی و سازماندهی کمونيستی در جنبش کارگری تا آن حد که حزب به هنگام تاسيس نماينده کل يا بخش قابل ملاحظه ای از کارگران و جنبش کارگری باشد».
ما از وارد شدن به جزئیات نقل قول می‌گذریم. ولی هسته اساسی آن این است که عامل ضروری جهت ایجاد حزب کمونیست در هر کشوری، داشتن نفوذ جهان بینی، سیاسی و سازمانی در بین طبقه کارگر است. کمونیست‌ها در هر شرایطی باید جهت بالا بردن آگاهی سیاسی و گسترش جهان بینی پرولتری در بین طبقه کارگر بکوشند و وزنه شرکت کارگران - ما اضافه می‌کنیم، کارگران صنعتی - در تشکیلات خود را روز افزون کنند. در نتیجه برای ایجاد حزب کمونیست باید در محیط کارگری، در جنبش کارگری و در طبقه کارگر حضور داشت.
این برداشت ما از هسته اساسی نقل قول فوق است.
منصور حکمت در پلیمیک با آن چنین می‌نویسد: « ديدگاه اکونوميستی نميتواند برای مثال توضيح دهد که چه چيز در طول ٢٠ سال فعاليت در اشکال مختلف و در دوره‌های مختلف به حزب بلشويک هويت واحدی مي‌بخشد، در صورتيکه در سال ١٩٠٨ حزبی است در اپوزيسيون با نفوذ اندک در ميان کارگران و اساسأ محدود به کار مخفی، در فوريه ١٩١٧ حزبی است دارای فعاليت علنی گسترده و در پيوند با شوراها با نفوذ تعيين کننده‌ای درميان کارگران، و پس از انقلاب اکتبر، حزبی است در قدرت سياسی.... اما همچنان حزب بلشويک مانده است. اگر تعبير اکونوميستی از حزب را بپذيريم، آنگاه بايد معتقد باشيم که حزب بلشويک نه در بدو تأسیس و نه در سال ١٩٠٨، نه در سال ١٩١٣ و نه حتی در سال ١٩١٥ يک حزب کمونيست نبوده است!»
در موضع گیری حکمت حضور کمونیست‌ها و سازمان‌های کمونیستی در جنبش و طبقه کارگر ضروری نیست. او میخواهد القاء کند که در سال ۱۹۰۸ نفوذ بلشویک‌ها در جنبش کارگری چشم گیر و قابل محاسبه نبوده با این وجود یک حزب کمونیستی بوده است. این جعل آگاهانه تاریخ است.
تاریخ می‌گوید که سوسیال دموکراسی روسیه از ۱۸۹۳ به بعد در ارتباط تنگاتنگ با طبقه کارگر و جنبش کارگری بوده و به ویژه این ارتباط در ۱۸۹۵ در پترزبورگ بسیار فشرده و گسترده بوده است.
مدتی بعد از ایجاد „حزب کمونیست ایران“، معضل بی ریشگی حزب خود را نشان میدهد و او را میجبور می‌کند که بگوید: «اصلی‌ترین وظیفه حزب در این دوره توده‌ای کردن و کارگری کردن بافت حزب است.» متأسفانه این سمت گیری درست مرحله‌ای با جهان بینی و سیاست‌های رویزیونیستی او نه تنها حنثی می‌شد بلکه این حزب هر روز بیشتر از طبقه کارگر منزوی می‌گردید.
منصور حکمت با هر گامی که به کومه‌له نزدیک می‌شد، از واقعیات حوادثی که در اطراف‌اش رخ میداد دور میگردید. توجه کنید: «از آنطرف بقاء جنبش مقاومتی پویا در کردستان امروز امکان داده است که طبقه کارگر ایران باصطلاح از رو نرود و بایستد و بگوید: "انقلاب من ادامه دارد... و شما را بی‌ثبات ارزیابی ميکنم" (تکیه از ما)
در آن زمان سلطنت طلب‌ها، مجاهدین و بخشی از سازمان پیکار معتقد بودند که رژیم جدید بی ثبات است و عنقریب سرنگون می‌شود و دائما مژده سرنگونی آن را در سه ماه بعد تبلیغ میکردند. منصور حکمت در این مورد با سلطنت طلبان و مجاهدین هم موضع می‌شود. روند وقایع تا کنون نادرستی مطلق آن ارزیابی را نشان داده است. رژیم سرمایه‌داری ایران در آن زمان قدم به قدم خود را تثبیت میکرد. مضحک‌ تر آن که حکمت یکی از دلائل بی ثباتی رژیم ایران را حاکمیت افکار و خط تروتسکیستی خودش بر جنبش کارگری کردستان ارزیابی می‌کند: «یکی از دلایل هم ادامه مبارزه‌ای است که بخشی از طبقه کارگر در کردستان دارد ميکند و حاکمیت مارکسیسم انقلابی بر این مبارزه است...»
حزب کمونیست ایران در کردستان، با وجود ده‌ها سال مبارزه، هنوز نمیتواند ادعا کند که بر بخشی از طبقه کارگر و جنبش آن در کردستان حاکمیت دارد. اساساً قبول حاکمیت کمونیست‌ها بر طبقه کارگر یک ایدهء استثمارگرانه سرمایه‌داریست.
منصور حکمت با مشت گرده کرده در مورد حمله رژیم به کردستان میگوید: بگذار رژیم «حمله کند! ما در مقابلش یک ملت هستیم. پرولتاریای یک ملت است که در رهبری توده‌های وسیع این ملت قرار گرفته است. » (تکیه از ما)
اگر از این دغل کاری‌ها بگذریم و به تاریخ رجوع کنیم در می‌یابیم که هیچگاه «توده‌های وسیع ملت کرد» تحت رهبری پرولتاریای کرد که در آن زمان بسیار قلیل و پراکنده بود، قرار نداشته است. تا آن زمان، کومه‌له در مبارزه علیه رژیم جمهوری اسلامی، بخشی از خرده بورژوازی شهر و روستا و تعداد بسیار قلیلی از کارگران معمولی را رهبری میکرد و حزب دموکرات کردستان نیز با گستردگی بیشتری بخش دیگر را.
او در ادامه، تخیل و پوچگرائی را به اوج خود میرساند: «آیا ما نمی‌توانیم از حدود و ثغور کشور انقلابی خودمان [منظورش کردستان ایران است- ما] و حتی شاید کشور سوسیالیستی خودمان بسته به توانمان دفاع کنیم؟ چرا نميتوانیم؟ این کشور یک کشور چند میلیونی است، کشوری است که میتواند براحتی سرباز داشته باشد، عضو سازمان ملل بشود، قرارداد ببندد، اسلحه بخرد، مالیات ببندد، درآمد تأمين کند، وام بگیرد، سرمایه‌گذاری کند، آموزش و پرورش و بهداشت را رشد دهد، به منابع طبیعی دست پیدا کند، استخراج کند و بفروشد. چرا نميشود؟ مگر اسرائیل چقدر جمعیت دارد؟ مگر کويت چقدر جمعيت دارد؟ مگر میشود به سادگی الآن حمله کرد و کویت را گرفت؟ فرض کنید برای خود آمریکا؟ نميشود! برای اینکه فقط قشون این قضیه را تعیین نميکند. این که یک ملت خود را به صورت یک کشور متعیّن کرده باشد و ملتهای دیگر و کشورهای دیگر را وادار کرده باشد آن را برسمیت بشناسند، خودش سنگرهای مشخصی است. قشون ميکشند؟ ما در سازمان ملل فریاد ميکشیم و ميخواهیم که سربازهای ایتالیایی و سوئدی بیایند دَمِ جاده قُروه- بیجار بایستند که اينها به ما حمله نکنند. ميتوانیم این را بخواهیم. این را رد نکنیم.»
واقعا باید با یک چشم خندید و با چشم دیگر گریست. باید با یک چشم خندید که منصور حکمت در چه توهمات و تخیلات پوچی گرفتار است که ناگزیر است دست به دامان سربازان سازمان ملل، یعنی سربازان کشورهای امپریالیسم بشود و به عنوان «نماینده» پرولتاریا و ملت کرد در سازمان ملل بخواهد سربازان این دولت های امپریالیستی بیایند سر جاده قروه و بیجار و جلوی ارتش آمریکا و جمهوری اسلامی را در حمله به کردستان انقلابی و سوسیالیستی، بگیرند.
باید با یک چشم خندید و قهقهه زد.
ولی در واقع باید گریست که چنین انسان پوچی قادر می‌شود رهبری گروهی از کمونیست‌های کرد را قبضه کند. او کردستان ایران را با کویت و اسرائیل که امپریالیسم با تمام قوا به حفاظت آن‌‌ها مشغول است، مقایسه میکند. او اساساً از وضعیت کردستان، تقسیم این ملت به ۵ بخش در پنج کشور که اکثرا حاکمیت استبدادی دارند، از اندک بودن طبقه کارگر به علت اندک بودن حتی کارگاه‌های سنتی در این منطقه، پراکندگی و تقابل بالای دو نیروی سیاسی بزرگ کرد -کومه‌له و حزب دموکرات کردستان - از نیروهای گسترده و ناسیونالیستی وحشی کرد، به ویژه از توازن نیروهای طبقاتی در کل منطقه خاور میانه، تحلیلی ندارد. در ذهن او اسرائیل و کویت، سازمان ملل و سربازانش و آمریکا و جمهوری اسلامی به طور مکانیکی دنبال هم چیده شده‌اند. با وجود این که او مرتب از پرولتاریا و طبقه کارگر و ارجحیت مبارزه طبقاتی صحبت می‌کند ولی نمیتواند مناسبات مبارزه طبقاتی پرولتاریا در گستره ایران و مسأله ملی را - نه تنها ملیت کرد را - درست حل کند. به همین دلیل هنوز نه به دار است و نه به بار، ایده دست به دامن سربازان سازمان ملل را در ذهن‌های کُند میگنجاند. به همین دلیل نیز نمی‌تواند تاکتیکی منطبق بر مناسبات واقعی نیروها چه در زمینه ملی، کشوری و جهانی، را تدوین کند. فقط شعار میدهد. پشت سر هم . پرولتاریا، پرولتاریا می‌کند. پشت سر هم. او در صحبت‌هایش از هیچ ملیت دیگری از ایران نیز دم نمی‌زند.
ببینید که او چه می گوید: «الآن ميفهمیم چه خَبطی کردیم که چهار سال متوالی این حاکمیت را سازمان ندادیم تا به مثابه یک کشور جلوی یک کشور بایستیم و به همه دنیا هم خبر بدهیم که اينجا جنگی هست.»
در واقع تأسف او این است که چرا بعد از سرنگونی رژیم شاه، بلافاصله موجودیت کردستان مستقل دموکراتیک و یا سوسیالیستی را اعلام نکرده‌اند. برای خواننده این سطور روشن است که اگر بر فرض محال چنین عمل احمقانه‌ای صورت می‌گرفت ، با تقابل ویژه‌ای که بین نیروهای طبقاتی در کردستان موجود بود، با پراکندگی پرولتاریای ایران و منطقه و حضور دولت‌هائی که بخشی از کردستان را در خود داشتند و بسیار سرکوبگر نیز بوده و هستند، اگر این خیزش سرکوب نمی‌شد، فقط بورژوازی شونیست کرد میتوانست به قدرت سیاسی کردستان دست یابد.
دقیقا در اینجاست که دم خروس قدرت طلبی منصور حکمت، از زیر عبای فریادهای پرولتر پرولتر او بیرون می‌زند. او میخواهد به قدرت سیاسی دست یابد، اگر هم این قدرت سیاسی در منطقه کوچکی از یک کشور بزرگ باشد. ما این گرایش او را در همین نوشته دنبال خواهیم کرد.
باز هم تاریخ نشان داد که متاسفانه رژیم ایران قادر شد کردستان را اشغال کند و متاسفانه منصور حکمت نتوانست کشور سوسیالیستی کردستان را به وجود آورد و از سازمان مللی که ابزار سیاسی نظامی امپریالیسم است سرباز برای حفاظت از مرزهای قروه و بیجار کشور سوسیالیستی‌اش بسیج نماید.
به هر حال این طنز تلخ تاریخ است که همه فهمیدند؛ منصور حکمت که بی صبرانه در رسیدن به قدرت سیاسی تلاش میکرد، اهل مقاومت و ایستادگی هم نیست. با حمله رژیم به کردستان و عقب نشینی کلیه نیروهای سیاسی مستقر در کردستان ایران به کردستان عراق و حاد شدن مبارزه ایدئولوژیک سیاسی در حزب کمونیست ایران، فراکسیون خود را ۷ هزار کیلومتر دورتر از کردستان و مبارزه پرولتاریای کردستان به کشورهائی که اکنون سربازان سازمان ملل مستقر هستند مثل سوئد، فرانسه، آلمان و.... منتقل کرد.
بالاخره „حزب کمونیست ایران“ از ادغام اتحاد مبارزان کمونیست، سازمان کومه‌له و بعضی از اعضای جدا شده پیکار و دیگران در ۱۱ شهریور ۱۳۶۳ تشکیل شد.

بهرنگ
17/11/2019

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ

گفتگوئی با دکتر علی صادقی (کاک ابراهیم) و محمد اشرفی