شنبه, ۱۴ تیر ۱۳۹۹

مبارزات مردم ایران و تکیه به نیروی خود!

مردم مبارز ایران همچون هرمس پسر زئوس هستند، هرگاه برزمین می‌خورند، با قدرتی ده برابر برمیخیزند. به تکرار رژیم جمهوری اسلامی مبارزات این مردمان کار و زحمت را سرکوب نموده‌است ولی هر بار همین مردم با قدرتی بیشتر و اراده‌ای والاتر برخاسته اند و با گسترهء این سرزمین رزم تاریخی‌شان را ادامه داده‌اند. مبارزات مردم در پیش از جنگ ایران و عراق (۱۳۵۹-۱۳۷۶) اکثرا بر بنیان خواست‌های اقتصادی

صورت می‌گرفت. از آنجا که اکثریت مطلق شرکت‌های متوسط و بزرگ، دولتی بودند، هر خواست اقتصادی کارگران به علت دخالت مأمورین سرکوب، به مبارزه سیاسی علیه دولت تبدیل می‌شد. از آنجائی که این مبارزه سیاسی در همین سطح منجمد میشد، نمیتوانست پشتیبانی وسیع توده‌های ناراضی را به خود جلب کند، مبارزات اقشار و طبقات ناراضی نیز در پراکندگی و جدا از هم جریان می‌یافت. بعد از جنگ ایران و عراق اقتصاد ایران شدیدا ریزش کرده بود، آنچنانکه دولت وقت مجبور به اخذ ۷۵ میلیارد دلار از بانک جهانی شد. این بانک از طریق قدرت دولتی ایران، با دیکته کردن لیبرالیسم اقتصادی در زمینه مالی، یعنی خصوصی کردن هر چه وسیعتر شرکت های دولتی، مناسبات شرکت‌ها و کارگران را به سود کامل شرکت‌ها در ایران اعمال نمود. از این تاریخ اجحاف و استثمار کارگران و فقر روز افزون جامعه ابعاد بیسابقه‌ای یافت. از ۱۳۸۳ به بعد با تلاش سرسختانه و مبارزه تا پای جان رانندگان  شرکت اتوبوسرانی تهران و حومه و ایجاد سندیکای مستقل، مبارزات کارگران گام به گام از سطح معیشتی و تقابل آنها با مأمورین رژیم بر همین زمینه محدود، به سطح درخواست‌های مشخص اقتصادی - سیاسی - سازمانی تکامل یافت. کارگران هفت تپه نیز با مبارزات جان فرسا و بگیر و ببندهای بسیار، بالاخره موفق به تشکیل سندیکای مستقل کارگران نی شکر هفت تپه شدند و در مرداد ۱۳۸۷ بیش از ۲ هزار  نفر از کارگران شرکت، هیأت مؤسس سندیکای مستقل را تشکیل دادند. از این به بعد مبارزه متشکل و مستقل کارگران وارد مرحله دیگری شد. مبارزه برای خواست‌های محقانه از قبیل دریافت به موقع حقوق، بالا رفتن دستمزدها هم سطح بالا رفتن تورم و ایجاد تشکل‌های مستقل کارگری برای تقابل متشکل علیه اجحافات روز افزون صاحبان کارخانه و دستگاهای نظامی و قضائی پشتیبان آنها، به خواست اساسی کلیه کارگران ایران تبدیل شد. در جنبش ۱۳۸۷ که به جنبش سبز معروف شد، اقشار ستم دیده‌ای از طبقات غیر کارگری و خرده بورژوازی متوسط به طور وسیع در آن شرکت کردند. دقیقا به دلیل ماهیت شرکت کنندگان در این جنبش جناح مورد غضب قرار گرفته حاکمیت توانست خط سازشکارانه خود را بر آن حاکم کند و جنبش را دچار پراکندگی نماید. طبقه کارگر در این جنبش وارد نشد. نه خواست‌هایش بر آن منطق بود و نه این که ذاتا میتوانست با جناحی از رژیم جنایت پیشه سرمایه‌داری حاکم در ایران سازش کند. سرکوب این جنبش پایان ستم نبود. همان طور که پایان مبارزه هم نبود. یورش گشت بسیج بر زنان «بدحجاب» شدت یافت، اخراج زنان از کار و فعالیت اجتماعی و کشاندن آنان به فقط کار خانگی ابعاد مصیبت ‌باری یافت. تعداد زنان شاغل از ۳۹۶۱۰۰۰ در سال ۲۰۰۵ به ۳۱۴۵۰۰۰ نفر در سال ۲۰۱۵ کاهش یافت، یعنی حدود ۸۰۰۰۰۰ محل اشتغال زنان در جامعه خط زده شد. همراه با تشدید فشار بر زنان و فقر دائم‌التزاید آنان به ویژه زنانی که نان آور خانه بودند، تن فروشی ابعاد هولناکی گرفت که هر روز تعدادی بر آن اضافه میگردد. در سال ۲۰۱۷ تعداد زنان تن فروش فقط در تهران ۶۰۰۰۰۰ برآورد شده است که در بین آنها دختران ده ساله، نه ساله و کمتر نیز به چشم می‌خورد. این فاجعه اجتماعی فقط مختص زنان نیست. با تشدید سیاست فقر زائي توسط رژیم و محاصره اقتصادی مردم توسط امپریالیسم آمریکا، بسیاری از سرمایه‌های فعال راکد ماند و میلیاردها دلار سرمایه خارجی از کشور خارج شد، همراه بیکار شدن ده‌ها هزار کارگر، زحمتکشان بخش‌هائی از تولید و توزیع که در رابطه با همان سرمایه‌ها بودند بیکار و بی آینده شدند. در این جریان خرده بورژوازی متوسط تجزیه شد و بخشی از آن ورشکست و به عمق جامعه سر خورد.

لذا در جنبش ۲۰۱۷ اکثر شرکت کنندگان از کارگران تا اندازه‌ای متشکل، زحمتکشان عاصی از ستمگری رژیم و دانشجویان بودند. شعارها مختص ضد ولایت فقیه نبود. بلکه در کنار «مرگ بر دیکتاتور»، «سید علی حیا کن، حکومت را رها کن» شعارها تا سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی پیش رفت: «مرگ بر حزب‌الله.»، «نترسید، نترسید، ما همه با هم هستیم.»، «مرگ بر جمهوری اسلامی.» زنانی با آویزان کردن رو سری بر چوب، اعتراض زنان پیشرو جامعه را به پوشش اجباری بیان کردند. در این تظاهرات میلیونی مردم کمتر از جلو نیروهای مسلح فرار میکردند. درگیری‌های لحظه‌ای بین مردم و نیروهای مسلح روزانه بود. این جنبش خونین سرکوب شد و تعدادی با کارد لباس شخصی‌ها در میان تظاهرات کشته شدند. رژیم جریان را تمام شده میدانست و به سیاست اقتصادی خود ادامه میداد.

سیاست اقتصادی رژیم در مورد مردم با چه معیاری تدوین میگردد؟ با ارزش اجتماعی نیروی کار کارگر. رژیم ایران ارزش کار یک کارگر صنعتی را که ۴۰ ساعت در هفته یا ۱۶۰ ساعت در ماه باشد، ۱٫۵ میلیون تومان تعیین کرده است. این مقدار برابر است با نگه داشتن یک خانواده چهار نفری در خط مرگ (نه در خط فقر- خط فقر در ۲۰۱۷ حدود ۳٬۵ میلیون تومان بود) این معیار اساسی رژیم در ارزش نیروی کار در کل جامعه است. برای کم کردن ارزش کار دیگر اقشار زحمتکش، مثل کارکنان خدماتی، دکانداران جزء، دستفروشان، معلمان و... تا حد ارزش کار کارگران صنعتی، قیمت کالاها را افزایش میدهند. در نتیجه ارزش مزد و یا درآمدی که دارند کم می‌شود به قول معروف قدرت خرید کاهش می‌یابد. فقر دائم التزاید جامعه را در خود میفشارد. بیش از هر قشر و طبقه‌ای کارگرانی که در خط مرگ قرار گرفته‌اند، ناشی از بسیاری نارسائیها از قبیل عدم دسترسی به ضروریات درمانی، مسکن و... به مرگ تدریجی از بین می‌روند. این سیاست خانمان برانداز و فاجعه بار اجتماعی که از ذات سرمایه‌دار نشأت می‌گیرد و توسط رژیم جمهوری اسلامی با پیگیری فاشیستی اعمال می‌شود انتهائی ندارد. فقط با از میان برکندن این نظام سرمایه‌داری و برپائی نظام سوسیالیستی است که معضل خاتمه می‌یابد.

در سال ۲۰۱۸ کارگران هفت تپه که دیگر ادامه زندگی برایشان غیر ممکن گشته بود، اعتراض تاریخی خود را آغاز کردند و به دستاوردهای شگرفی رسیدند. آنها نه تنها مبارزه در راه ایجاد تشکل‌های مستقل کارگری را تشویق کردند، بلکه درک نوین و انقلابی‌ای از نوع تشکلهای مستقل ارائه دادند: «کارگران! در شوراها متشکل شوید»، «توسط شوراها تولید را کنترل کنید». این درک عمیق و مترقی از بهترین نوع تشکل لازم برای رهائی طبقه کارگر، توانست پشتیبانی کل طبقه کارگر، تمام زحمتکشان و آزادیخواهان جامعه ایران و جامعه جهانی را به خود جلب کند. اکثریت قاطع مردم ایران علیه رژیم و با خواست‌های مترقی به خیابان‌ها آمدند. دانشجویان گامی دیگر به سمت پیوند با طبقه کارگر برداشتند و شعار کارگر دانشجو پیوندتان مبارک را سردادند. وکلای مترقی و آزادیخواه به پشتیبانی و دفاع از کارگران زندانی هفت تپه و مدافعان آن برخاستند. شرکت زنان که بیشتر از طبقات فرو دست بودند، شادی آور و غرور آفرین بود. این جنبش از تجارب پر ارزش جنبش‌های گذشته درس گرفته بود. کمتر شعارهای علیه شخص فریاد میشد. بیشتر شعارها به کل نظام برخورد می‌کرد. «ننگ بر این حکومت زن ستیز»، «کارگر زندانی آزاد باید گردد»، «زندانی سیاسی آزاد باید گردد»، «اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا»، «کارگر، دانشجو، معلم، حمایت‌ات می‌کنیم»، «مرگ بر جمهوری اسلامی»، «مرگ بر دیکتاتور»

چنانکه ملاحظه می‌شود، در این جنبش دیگر پشتیبانی از این و یا آن جناح و یا شعار علیه فقط یک جناح دیده نمی‌شود. کل رژیم زیر سؤال است و خواستهای دموکراتیک و آزادی طلبانه فضای جنبش را گرفته است. انسجام و همبستگی نسبی این جنبش سرتاسری را قدرت و عظمت جنبش کارگری و در رأس آن کارگران هفت تپه و فولاد اهواز و انقلابیونی که از این جنبش و پیشروان آن قاطعانه دفاع میکردند و به بند گرفتار میشدند، شکل میداد.

این قانون است که هر قدر جنبش بسط و گسترش یابد و هر اندازه که عمیق و مترقی گردد، به همان اندازه در قدرت سیاسی تصفیه صورت می‌گیرد و با تمرکز بالاتری به مقابله با جنبش میآید. ولی قدرت و تمرکز رژیم در سرکوب جنبش‌ها دارای حد و اندازه‌ایست. زیرا قدرت رژیم دارای حد و اندازه‌ایست. و اما قدرت جنبش‌ها را اندازه‌ای نیست با هر تعالی در خط مشی حاکم بر آن قدرتمندتر و کوبنده‌تر میگردد تا بدانجا که کل یک نظام را در هم می‌کوبد.

رژیم توانست این جنبش را سرکوب کند و رهبران را به بند کشد. غافل از این که این هرمس پسر زئوس است که زمین خورده است. باشد که دوباره برخیزد.

مردم که صبح سر از بالین برداشتند (۲۰۱۹/۱۱/۱۶)، بنزین را سه برابر گران کرده بودند.

فرامرزی توفیقی، رئیس کمیته دستمزد کانون عالی شوراهای کار ایران، که یک شورای دولتی است، اقرار کرد که: « گرانی بنزین بین ۱۲ تا ۱۸ درصد، قیمت کالاها و خدمات را افزایش داده است.» و « امیدوار بودیم با افزایش دستمزد ۹۸، این دستمزد ۴۲ تا ۴۵ درصد سبد هزینه‌ها را پوشش دهد... با گرانی بنزین، این نرخ به زیر ۳۰ درصد کاهش یافت و این کاهش یعنی یک فاجعه. یعنی در حال حاضر، «دستمزد حتی یک ‌سوم هزینه‌ها را پوشش نمی‌دهد.» (چهارشنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۸)

مردم ولی از جناب فرامرزی توفیقی خیلی سریعتر توٓطئه را درک کردند. در صبح همان روز جاده‌ها را بستند و با ماشین‌ها به نوعی در مقابل نیروهای مسلح سنگر بستند. در روز دوم تمام شهرهای ایران را جنبش ستم دیدگان و استثمار شدگان و آزادیخواهان میلرزاند. مردم تمام قد قیام کردند و رژیم نیز تمام قد در مقابل مردم به مقابله ایستاد. ترس و جبن از جنبش رخت بر بسته بود ولی آرام آرام در صف مقابل، در صف درندگان و ستم کاران نفوذ می‌کرد. بعضی از پمپ بنزین‌ها و خودروهای سپاه به آتش کشیده شد. نیروهای مسلح از مقابل تظاهرات که اغلب مردان و زنان جوان بودند، با وحشت عقب می‌رفتند. مردم بر خیابان‌ها حاکم  شدند.

خامنه‌ای سران سپاه و شخصیت‌های مذهبی و اداری کشور را جمع کرد و پس از انتقاد از آنها که چرا پیش از این دست به کشتار نزدید، آنها را به کشتن و قتل عام تشویق نمود. «ارتش، سپاه، نیروی انتظامی آماده باشند. به کمک یکدیگر بیائید، به زانو در بیاورید و شکست بدهید. مردم به طور دائم همیشه هیاهو درست می‌کنند. غلط هم می‌کنند اگر بخواهند بکنند.»

مزدوران با برگه آتش به اختیار در دست، به میدان آمدند و مردم را تیر باران کردند. اکثر شلیک‌ها از فاصله کم صورت گرفته بود. مزدوران سر و سینه مبارزین را هدف میگرفتند. مردم بیش از ۱۵۰۰ جان شیفته را از دست دادند، بیش از ده هزار زندانی گردیدند و هزاران نفر زخمی بر جا گذاشتند. این آخرین توان رژیم در سرکوب مردم بود.

جوانان تا آخرین نفس با جلادان دست به گریبان میشدند. روحیه مبارزه و قیام به عرش میکوبید. یکی از عوامل تراوت و شادابی این قیام و استحکام و گسترش آن شرکت بی سابقه زنان قهرمان کشورمان در این جنبش بود. آنها بی مهابا بسیجی‌های آدم کش را میگرفتند و زیر لگد ورز میدادند. تعداد بالای زنان جان فشانده، نشان از وسعت شرکت آنها و دل شیرگونه‌ی‌شان دارد.

جنبش دانشجوئی که همیشه در ۱۶ اذر „روز دانشجو“ به قله اوج میرسد، در دل جنبش و در سمت پیوند با جنبش طبقه کارگر حرکت می‌کرد. شعارهای دانشجویان بسیار مترقی و در زمینه‌هائی انقلابی بود.: «کارگر، دانشجو، اتحاد اتحاد»، «مرگ بر نئولیبرالییسم» بدین ترتیب جنبش دانشجوئی با سمت گیری پیوند با جنبش طبقه کارگر، به نفی کل نظام سرمایه‌داری پرداخت. مترقی‌ترین بخش این جنبش، اراده مردم آزادیخواه و انقلابی را که مبارزه و برافکندن نظام سرمایه‌داری رژیم جمهوری اسلامی ایران را امر خود میدانند و با دخالت بیگانگان و سرسپردگی در مقابل آنها سر ستیز دارند، با شعارهاشان فریاد میزدند: «نه شاه میخوایم نه مزدور، بسه دیگه حرف زور». مردم به عینه میبینند که رژیم جمهوری اسلامی آنها را در خیابانها و در زندانها به گلوله می‌بندد و امپریالیسم آمریکا هر روز ده‌ها تن را قربانی فقر فلاکتی می‌سازد، که خود با محاصره اقتصادیش به آن دامن زده است. این دو نیرو در کشتار روزانه مردم دست در دست هم دارند. مردم فهمیده‌اند که به سوی هر کدام از این نیروها دست نیاز دراز کردن، بی خانمانی و تحقیر و نابودی بیشتری را به همراه دارد.

این جنبش وسیع را طبقه کارگر کشورهای مختلف، مردم آزادیخواه جهان بی دریغ پشتیبانی کردند. در مدیای جهان این مبارزات و دد منشی حاکمین ایران موضوع روز بود.

ولی این جنبش به مانند همه جنبش‌های مردمی پنجاه سال اخیر، در پراکندگی، جدا ازهم، بدون یک برنامه مرکزی روشن و بدون حداقل پیوند سازمانی به صحنه آمد. ولی هر بخش کوچک آن، خود را دقیقا منطبق با شرایط مبارزه ویژه‌ای که در آن بودند، سازمان میداد. به ویژه مبارزه با لباس شخصی‌ها توسط این بخش‌ها چشم‌گیر است. حمله و عقب نشینی گروهی را به روشنی می‌توان در این بخش‌های جنبش دید.

رژیم با تمام قدرت به جنبش حمله کرد تا آن را خاموش کند. تلاشی بود ناموفق. رژیم یک تظاهرات به پشتیبانی خود برگزار کرد، روز بعد مردم تظاهر کنندگان بسیجی را نیز از میدان به در کردند. فشار بعدی رژیم جنبش را عقب راند.

وقتی یک آدم کش حرفه‌ای فاشیست و مسئول سپاه قدس - قاسم سلیمانی - با فرمان فاشیست دیگر که رئیس جمهوری آمریکا نیز هست کشته شد، رژیم بهترین وسیله در پوشاندن جنایات ماه گذشته خود را بدست آورد. تمام مدیای ایران و جهان از روی اوضاع اقتصادی و سیاسی ایران، از روی روند جنبش‌های اخیر و جنایات رژیم نسبت به مردم معترض منحرف گشت و بر کشته شدن سلیمانی تمرکز یافت. رژیم برای برگزاری شکوهمند تشییع جنازه سلیمانی، با خرج میلیاردها تومان حدود یک میلیون از هواداران خود و بخشی را نیز به اجبار به کرمان آورد که خود معضلی شد اجتماعی که گریبان رژیم را گرفت. این وقایع بخشی از معترضین را در بهت فرو برد و برای لحظه‌ای جنبش به انتظار ایستاد. با سرنگون کردن هواپیمای اوکرائینی، مردم به خیابان‌ها ریختند و کشتار آگاهانه مسافرین هواپیما را که اکثرا از روشنفکران برجسته کشور بودند، محکوم کردند. درگیری با افراد مسلح اوج گرفت. هیچ رژیمی در ایران تا بدین اندازه در کشور و در سطح بین‌المللی در انفراد نبوده است.

این بار جوانان بر افراد مسلح یورش میبرند، آنها را کتک میزنند و از میدان به در میکنند. زنان در صف مقدم قرار دارند. تظاهر کنندگان نشان میدهند که از کشتار رژیم هراسی در دل ندارند. شجاع هستند و برای امر آزادی و رهايی از قید رژیم تا به دندان مسلح فاسد، حاضر به پرداخت گرانترین هزینه‌ها هستند.

در این لحظه است که سپیده قلیان باز هم در بدنه جامعه شجاعت بیشتری میپاشد: «همه‌اش که نباید ترسید، راه که بیافتیم ترسمان می‌ریزد.»

به طوری که تاریخ نشان میدهد، جنبش ستم دیدگان و آزادیخواهان به مرکزیت طبقه کارگر در طول چهل سال از مدارج مختلفی گذشته و پله‌هائی از نردبان ترقی و تعالی را در سطح خواستهای اقتصادی، سیاسی و سازمانی، پیموده است. این جنبش را می‌شود سرکوب کرد، می‌شود تعدادی از میان آن را به بند کشید ولی توقف آن غیر ممکن است. هیچ نیروی سرکوبگری در تاریخ نمی‌تواند چنین جنبش‌های رو به رشدی را از حرکت باز دارد. آنچه که می‌تواند این جنبش را پراکنده و مضمحل سازد، تزریق وابستگی، ایجاد روحیه یأس نسبت به توانائی این جنبش در سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی، ازبین بردن مرزهای طبقاتی با دامن زدن به ایدئولوژی „همه با هم“ است.

ولی مردم ما از تجربه ۱۳۵۷ که خمینی شعار همه با هم را داد و نتیجه‌اش همین شد که می بینیم، درس گرفته‌اند، دیگر نمایندگان قدرت‌های خارجی در اپوزیسیون در ایران نمی‌توانند به آسانی مردم را فریب دهند. همین مردم هستند که فریاد میزنند: „نه شاه میخوایم نه مزدور، بسه دیگه حرف زور“

از جانب دیگر کمتر کسی می‌تواند مردم را با معیارهای مذهبی و ملی‌گرائي علیه هم بشوراند. جنبش انقلابی ایران و در مرکز آن طبقه کارگر در طی این سال‌ها و در تجربیات روزانه خود، به این واقعیت سترگ بیشتر مسلح می‌شود که جهان طبقاتی است، جامعه ایران طبقاتی‌ست و بورژوازی ایران به عنوان یک طبقه، خیلی خوب میداند که منافع طبقاتی‌اش در کجاست. ولی همین رژیم فاشیستی، همین عناصر وابسته به بیگانه در اپوزیسیون، یعنی آنهائی که میخواهند با یاری امپریالیست‌های مختلف، زیر ساتر شعار „آزادی“ به قدرت برسند، تلاش می‌کنند افکار ما را در این سمت منحرف سازند که جهان و ایران به اسلام و غیر اسلام تقسیم شده و یا به ایرانی و غیر ایرانی منقسم گشته است. جنبش عظیم مردم و تکامل روز افزون آن نشان داده است که دیگر نمیتوان با این دغلکاری‌های طبقاتی مردم را فریفت و معیارهای طبقاتی را تا آن اندازه که کسب کرده‌اند، از آنها بازستاند.

جنبش‌های اخیر و شعارها نشان میدهند که علاوه بر تعداد وسیعی از سازمان‌های کمونیستی، بخش آگاه و انقلابی طبقه کارگر و جنبش دانشجوئی مرحله انقلاب ایران را ضد سرمایه‌داری میدانند و هیچ نظام بینابینی برای آن قائل نیستند. یعنی انقلاب در پیش در جهت سرنگونی نظام سرمایه‌داری و برقراری ساختار اجتماعی سوسیالیستی است.

شاعران، نقاشان، فیلم سازان، خوانندگان، موسیقی دانان و دیگر هنرمندان کشورمان نیز سهم والائی در پیش برد و یا انحراف جنبش‌های ۴۰ سال اخیر دارند. هر اثر هنری عرضه شده مهر طبقاتی هنرمند عرضه کننده را بر پیشانی دارد. باید این آثار را تحلیل کرد و آنها را نقد نمود.

جنبش کنونی بعد از سرنگونی هواپیمای اوکرائینی توسط رژیم دو ویژگی بارز دارد:

۱- تهاجم مردم علیه نیروهای مسلح در خیابانها. مردم در تجربیات ۴۰ ساله خود قدم به قدم به این درک نزدیک شده‌اند که رژیم تا دندان مسلح را نمیتوان با چوب و سنگ سرنگون کرد، باید مسلح شد. سطح آگاهی تجربی و در نقاطی طبقاتی تئوریک شرکت کنندگان در این جنبش تا آن حدی است که قادرند مسلح شوند. این یک لحظه تاریخی است که انقلابیون هر کشوری آرزوی رسیدن به آن را دارند. در ایران آن لحظه رسیده است. اگر یک سازمان کمونیستی پرولتری این خواست را سازمان دهد و آن را رهبری کند، بنیان نظام سرمایه‌داری کنده خواهد شد، ولی اگر این خواست مورد سوء استفاده گروه‌ها و سازمان های غیر پرولتری قرار گیرد، رژیم حاکم جنبش را درهم خواهد شکست.

۲- نبود سازمان راستین رهبری کننده طبقه کارگر و اقشار تحت ستم. رژیم ایران از همان آغاز حاکمیت ارتجاعی‌اش از تجربه سرمایه‌داری جهانی دریافته بود که برای مهار و سرکوب هر جنبشی باید اول رهبران آن را از بین برد. رژیم ایران در طول ۴۰ سال حاکمیت‌اش تمام رهبران شناخته شده در ایران را از میان برداشت. سازمان‌های جنبش کمونیستی ایران در طول این ۴۰ سال فرصت‌های گران بهائی را در گام برداشتن در سمت طبقه کارگر و یکی شدن سازمانی از دست دادند. این آن کمبود اساسی است که جنبش انقلابی کشور ما با آن رو به روست و از آن در رنج است.

باید از این جنبش، روحیه وَاِلّا، شهامت و جسارت و گستردگی روز افزون آن آموخت، یاد جان فشاندگان راه آزادی را به نیروی پیشرفت، ترقی و سازماندهی تبدیل کرد و با شرکت در جنبش‌های توده‌ای این تجارب سترگ را به کار بست. جنبش کمونیستی وظیفه دارد، کمک کند تا پرولتاریای ایران خود را سازماندهی کند، و از این طریق توده‌های مردم را منسجم گرداند و رژیم جمهوری اسلامی را در خدمت برپائی نظام سوسیالیستی، مسلحانه درهم بکوبد.

باید به این ضرورت تاریخی در این لحظه تاریخی پاسخ داد، زیرا بدون چنین سازمان کمونیستی سراسری، پیروزی نهائی مردم بر رژیم سفاک سرمایه داری ایران و امپرایالیسم جهانی غیر ممکن است..

بهرنگ

در زمینه مالی ما را یاری دهید

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ

گفتگوئی با دکتر علی صادقی (کاک ابراهیم) و محمد اشرفی