پنجشنبه, ۲۱ فروردین ۱۳۹۹

مکانیک کووانتومی: نقطه گذار به یک انقلاب علمی

نوشته شده توسط بن کوری، دوشنبه ۹ نوامبر ۲۰۱۵

خوانندگان عزیز رنجبر، بسیاری از دانشمندان علم فیزیک کووانتومی را به خاطر درک ایده ئولوژیک یا جهان بینی شان کاملا گیج و سردرگم شده اند، تا حدی که حتی حاضر به قبول واقعیت ثابت شده این رشته از فیزیک هسته ای نیز نیستند و در نتیجه بالا جبار با فهم این دانش بسیار عظیم و راه گشا بیگانه شده اند. بر این مبنا ذکر چند نکته تاریخی در این مورد را لازم دیدیم

 تا این نکته مهم روشن گردد.  مبارزه بین ماتریالیسم و ایده آلیسم و بین دیالکتیک و متافیزیک در کل تاریخ فلسفه ادامه داشته است. هزاران سال تاریخ فلسفه نشان می دهد که مبارزه بین ماتریالیسم و ایده آلیسم از یک جانب و بین  دیالکتیک یا متافیزیک از جانب دیگر در کل تاریخ فلسفه ادامه داشته است.

 مهم نیست چه ویژگی های زمانی را که ممکن است مطرح کند یا شکل هایی که ممکن است تحت شرایط تاریخی از سربگیرند. دو اردو گاه مخالف در فلسفه، همواره منعکس کننده برخورد بین طبقات متخاصم بوده است. در طول قرون جنبه مهم همه حملات طبقات ارتجاعی علیه طبقات انقلابی ضدیت ایده آلیسم و متافیزیک با ماتریالیسم و دیالکتیک بوده است.  مبارزات طبقاتی حاد و پیچیده طبقاتی به ناچار در قلمرو فلسفه به صورت مبارزات حاد و پیچیده بین ماتریالیسم و ایده آلیسم و بین دیالکتیک و متافیزیک منعکس می شود. چنین مبارزاتی که حتی پس از پیروزی پرولتاریا در قدرت دولت، همچنان ادامه خواهد داشت. 

***********

از دهه ۱۹۳۰ یک گرایش غالب در جامعه علمی و علوم عامه وجود دارد که مکانیک کووانتومی را با انواع تفسیر های ایده آلیستی و عرفانی توضیح می دهد. مسلط بر این مکتب ایده آلیستی، « تفسیر کپنهاگ » از مکانیک کووانتومی است، که مبدأ آن توسط اکادمیسیونهائی چون نیلز بور و ورنر هایزنبرگ مستقر در پایتخت دانمارک می باشد.

توضیحات غیر عرفانی و ماتریالیستی در مورد نوع رفتار « عجیب و مرموز » که در سطح وابسته به پدیده های درون اتمی مشاهده می شود، با وجود اعتراضات بسیاری از پیشگامان بزرگ در حوزه مکانیک کووانتومی مانند انیشتین، دی براگلی، بان و بل توسط بسیاری از افراد در جامعه علمی

پذیرفته نشده است. شیوه اسلوب تفکر ایده آلیستی در این عرصه، به نوبه خود، توسط همه فیلسوفان و نظریه پردازان مرتجع مورد استفاده قرار گرفته است – لازم به ذکر شارلاتان های عصر جدید نیست – برای اشاعه و فروش متاع خود.

 اما اکنون ، یک رشته از اکتشافات خیره کننده و غیر منتظره در عرصه دیگری از فیزیک - حوزه مکانیک سیالات - این پتانسیل را دارد که مجدداً بحث را از نو باز کند و مجدداً این قضیه را به عنوان یک واقعیت به منظور تفسیر ماتریالیستی و دیالکتیکی برخی ازعمیق ترین راز (معما) های علوم مدرن  تایید کند. اگر چه هنوز بخش عظیمی از علم جدید مورد بررسی قرار نگرفته است، این اکتشافات می توانند انقلابی را در عرصه مکانیک کوانتومی نشان دهند، که این امر به طرز چشم گیری رویکرد دیالکتیکی و ماتریالیستی به علم و طبیعت را اتبات خواهد کرد.

انقلاب علمی

موضوع شکاف فلسفی در مکانیک کوانتومی در اواخر قرن نوزدهم آغاز می شود. در آن زمان اعتقاد بر این بود که دانشمندان تقریبا هر آنچه را که برای کشف از نظر قوانین طبیعی و فیزیکی لازم  مکشوف شده بود را کشف کرده اند. تصور می شد همه چیز در جهان یا مانند موج و یا مانند ذره ای کنش (اثر میگذارد) می کند، و علم اصولی یا اساسی هر دو به خوبی درک می شد. نور مانند موج عمل می کرد، مانند موج هایی بر فراز اقیانوس در فضا در حرکت بود؛ در عین حال، اتم ها مانند ذرات حرکت می کردند – ماهییتاً مثل توپ های بیلیارد ریز مطابق با قانون حرکت نیوتن حین بالا و پائین رفتن در اطراف در حرکتند. با این قوانین فیزیکی، علم بر روی توصیف یا تعریف کاملی از جهان نزدیک می شد. تمام چیزی که باقی مانده بود این بود که انتهای بدون دسترسی و مبهم آنها بسته شود. با این حال، مانند تمام انقلاب های علمی، بحران فیزیک قدیمی را دقیقاً هنگامی که به نظر می رسید به بزرگترین کمال و تمامیت خود رسیده است، مورد هدف قرار داد. ثابت شده که «این انتهای بدون دسترسی و مبهم » رشته هایی هستند که بخش عمده ای از بافت های فیزیک قدیمی را برملا می کنند. تعدادی آزمایش های عجیب و خیره کننده شروع به دامن زدن به نا آرامی در جامعه علمی کرد.

نخست، یک آزمایش مبتکرانه توسط دو دانشمند آمریکائی، مایکل سن و مور لی ثابت کردند که نور مانند هر موجی که با آن آشنا هستیم عمل نمیکند. تمام امواج شناخته شده نیاز به نوعی ماده برای حرکت از طریقی که ما آشنا هستیم: مثلا با نحوه حرکت امواج اقیانوسی در آب یا امواج صوتی که از طریق هوا حرکت میکنند. این حرکت برای نور صادق نیست، که می تواند از طریق خلاء منتقل شود.

 هنگامی که انیشتین نتیجه گیری منطقی را از این آزمایشات به دست آورد، که نشان داد چگونه نور از طریق فضا بدون ماده برای عبور از آن عبور می کند، یک انقلاب همه جانبه و گسترده ای در مقیاس بزرگ در هسته اصلی فیزیک مستلزم می کرد به برخی از تعجب آورترین و ابتدائی ترین مفاهیم که «عقل سلیم» در نظر گرفته بود لمس می کرد، ضرورت بخشید. نظریه جدید نسبیت انیشتین نشان داد که زمان و مکان خود موجودات ساده و ثابت نیستند، اما متفاوت اندازه گیری می شوند که بستگی به سرعت نسبی ناظر دارد.

علاوه بر این، تصورات کلی فیزیکی کلیدی مانند جرم و انرژی کاملا وارونه شد هم چنانکه نشان داده شد که جرم می تواند به انرژی و بر عکس آن تبدیل شود. اینشتین نشان داد که قوانین نیوتن – که برای مدت طولانی به نظر می رسید کاملا غیر قابل بحث و حمله بود – از توضیحات کاملی در مورد جهان ما دور بود. در حقیقت، آنها ثابت کردند که چیزی بیش از یک مورد خاص از قانون عمومی تر نیستند، با فیزیک قدیمی که کاملا در حال تجزیه است، اگر یک مرتبه در مقیاس بسیار بزرگ یا خیلی سریع بکار برده می شد.

این بیشتر این نظریه یا مفهوم دیالکتیکی را اثبات می کند که، زمانیکه به بینهایت برده شوند، همه چیز به ضد خود تبدیل می شود: نظم به بی نظمی تبدیل می شود؛ عقل غیر منطقی می شود؛ و یقین مورد تردید قرار می گیرد.

 انقلابی که نسبیت انیشتین در مقیاس خیلی بزرگ و خیلی سریع به دست آورد، قرار بود با انقلابی در مقیاس فوق العاده کوچک: مکانیکهای کوانتومی تکمیل شود. در حالی که انیشتین ایده های قدیمی در مورد جرم و انرژی ، زمان و مکان را خرد کرد، تعداد فزاینده ای از آزمایشات با این ایده قدیمی در تضاد قرار گرفتند که چیزی می بایست یا ذره باشد یا موج.

کشف جهان کوانتومی

از زمان رساله هویکنس در قرن هفدهم، نور همیشه به عنوان موج درک شده بود. همانطوریکه تمام موج های دیگر دارای طولی موج هستند، نور نیز (طول موج های مختلف مسئول رنگ های مختلف طیف یا اسپکتروم هستند) تصور می شد که چنین است. و نور هم چنین مشاهده می شده که بسیاری از الگوهای شناخته شده در هنگام برخورد امواج با یکدیگر رخ داده و با یک دیگر مداخله می کنند.

با این حال، آزمایشاتی مانند « اثر فتوالکتریک » اینشتین، نشان داد که نور در بسته های کوچک مجزا یا کوانتا (مقدار گسسته ای از انرژی متناسب با بزرگی تابش اشعه ای که نشان می دهد) نیز به نام « فوتون » می آید؛ نور به طور ناگهانی بسیار بیشتر شبیه ذرات به نظر می رسد. از این گذشته ، فیزیکدان فرانسوی دی براگلی نشان داد که چیزهایی که قبلاً تصور می شد کاملاً واضح مانند ذرات، مثل الکترون ها هستند، دارای "طول موج" هستند و در برخی شرایط می توانند مانند امواج رفتار کنند.

نا گهان دنیای وابسته به پدیده های درون اتمی پیچیده تر از چیزی بود که فیزیکدانان کلاسیک تصور می کردند – و درک شهود مشترک آن بسیار سخت تر از آن است که تصور میشد. این ایده که الکترون ها ، فوتون ها و سایرذرات وابسته به پدیده های درون اتمی می توانند هر دو امواج و ذرات باشند، بلا فاصله تضاد جدی و واقعی نمایان می کنند: یک ذره در یک مکان خاص در فضا متمرکز شده است. به عنوان مثال به ذره ای از ماسه فکر کنید: ما به راحتی می توانیم آن را زیر ذره بین قرار دهیم و بگوییم "آنجاست!" این ماسه در فضا پخش یا شیوع نمی شود. با این حال ، یک موج بسیار متفاوت رفتار می کند – از طریق فضا پخش نمی شود، مانند موج هایی در آب منتشر می شود. موج منفردی (تک موج) که از طریق بندر گاه جریان می یابد، می تواند تمام کشتی های متصل شده را بطور هم زمان بالا و پائین ببرد زیرا در یک مکان عمل نمی کند بلکه بطور مداوم از بین می رود؛ در حالیکه، سنگی که در همان بندرگاه پرتاب می شود تنها می تواند به یک کشتی برخورد کند و بنا براین مانند یک ذره عمل می کند.

 پس از آن "ذره موج" کوانتومی چیست؟ به نظر می رسد بسیاری از خواص یا ویژگی های یک موج وجود دارد، اما هم زمان با استفاده از ردیاب ها، مکان آنرا نیز مشخص کنیم. این رفتار عجیب و غریب بصورت ممتازی در "آزمایش دو شکاف" مشهور نشان داده شده است. هنگامی که یک پرتوذرات موج کوانتومی به سمت دو شکاف شلیک می شوند، احتمال وجود آن در یک مکان یا مکان دیگر به نظر می رسد که یک الگوی موج تشکیل می دهد، وقتی از آن طرف بیرون می آید. یک موج البته می تواند از طریق هر دو شکاف چنان که در فضا پراکنده می شود عبور کند و می تواند در طرف مقابل متقابلا اثر کند و مداخله داشته باشد. اما، یک ذره تنها می تواند از یک شکاف در یک زمان عبور کند. پس چکونه یک ذره می تواند از توی یک شکاف حرکت کند، اما در موقعیتی در طرف دیگر ظاهر می شود که اشاره می کند به طریقی که هم زمان هم از آن عبور کرده و هم در خود دخالت کرده است؟ اگر این توضیح خواننده را دچار سردرگمی کند، آنها در شرایط خوبی قرار دارند. هم چنانکه روزی ریچارد فاینمت، فیزیک دان بزرگ گفت: " اگر شما فکر می کنید مکانیک کوانتومی را درک می کنید، مطمئن باشید مکانیک کوانتومی را نمی فهمید! "

خدا قدم به این شکاف می گذارد

 اساس تآیید شده تحقیقات کاملاً علمی ، ماتریالیسم است. این نظریه بیان می کند که صرف نظر از وجود ما ، یک دنیای واقعی و مادی وجود دارد که مستقل از وجود خود ما است و ما فقط بخشی از آنرا را تشکیل می دهیم. به عبارت دیگر ، چه الکترون از شکاف به سمت چپ یا به سمت راست عبور کند ، یا به نوعی از هر دو سمت عبور کند ، با این وجود در فضا و زمان وجود دارد و مستقل از توانایی ما برای مشاهده آن وجود دارد.

در مقایسه با چنین رفتاری عجیب و غریب در مقیاس نانو، تعدادی از فیزیک دانان برجسته، به رهبری نیلز بور و ورنر هایزنبرگ، ماهیت خود ماتریالیسم را در آنچه که به عنوان « تفسیر کوپنهاگ » از مکانیک کوانتومی شناخته شده است، زیر سئوال می برند.

دنیای کوانتومی از تجربه روزمره بصیری یا حسی ما فاصله زیادی دارد و در پاسخ به این سؤال که "الکترون در هر لحظه کجاست؟" - وقتی یک ذره موج به نظر می رسد مانند یک رفتاری (یا عملی) ست که در بیش از یک مکان بطور هم زمان وجود دارد – کاملا واضح است که یک سئوال غیر بدیهی ست.

کلاً چیز دیگری ست که قابلیت حل پذیری این مسئله را با این ادعا که جهان مادی، به این ترتیب، اصلاً مستقل از مشاهدات ما وجود ندارد، رد کرد. معهذا، این دقیقاً تعبیر ارائه شده توسط نیلز بور و دیگران بود، که امروز جایگاه حقیقت علمی پذیرفته شده را اشغال میکند. با توجه به این دیدگاه حتی نمی توان پرسید که ذره کوانتومی در هنگام رفتن از نقطه ای به نقطه بی چه مسیری را طی می کند. در عوض ، تمام آنچه وجود دارد ، مجموعه ای از "احتمالات" است که ذره در اینجا و نه آنجا خواهد بود ، و اینکه ذره فقط در عمل مشاهده شده توسط ما "موقعیت" واقعی ، حرکت و سایر خصوصیات را دریافت می کند. بنا براین مسئله حل شده است (یا بگوئیم زیر قالی رفته است) به قیمت انکار وجود واقعیت مادی به خودی خود!.

چنین دیدگاهی رابطه واقعی ذهن و ماده را معکوس می کند. اکنون، به جای اینکه ماده اولیه (اصلی) باشد، مشاهده آگاهانه است که تقدم می یابد و با همان عمل مشاهده جهان مادی را احضار می کند. چنین جهان بینی بطور قطع در اردوگاه ایده آلیسم فلسفی قرار می گیرد، که براساس آن آگاهی، روح یا ذهن – خواه ذهن انسان یا خدا – اساسی ست و مستقل از ماده و جهان مادی است.

چنین جهان بینی را با پرسیدن سئوالی به روشنی میتوان نشان داد که پوچ است: حس آکاهی چیست؟ یک انسان کاملا هوشیار است و با آزمایش می تواند موقعیت یک الکترون را در فضا مشاهده کند. اما آیا مشاهده آگاهانه یک سگ یا موش و حتی کرم نماتد می تواند « عملکرد موج را فرو بریزد » و به این ترتیب واقعیتی ثابت را به جهان مادی بدهد؟  آنچه به عنوان راه حلی برای اسرار یا راز مکانیک کوانتومی ظاهر می شود، به وضوح هیچ راه حلی نیست. معهذا، در حالیکه تفسیر ایده آلیستی کوپنهاگ تنها این تصویر را می دهد که مشکلات مکانیک کوانتومی را برطرف کرده است، آیا هر گونه توضیحی ماتریالیستی می تواند موفقیت بیشتری را ارائه دهد؟  

موفقیت عامیانه و متداول در تفسیر کپنهاگ را می توان با فاکتورهای بسیاری توضیح داد: واقعیت این است که مطبوعات، رشته های مختلف دانشگاهی، نظم مذهبی و طبقات حاکم (که همه موارد فوق به یک درجه یا درجات دیگر در خدمت آن قرار دارند) علاقه آشکاری به تبلیغ مزخرفات عرفانی یا ایده آلیستی دارند. چنین فلسفه عرفانی یا تصفوف کمک می کند تا چشم توده ها به سمت بالا و به سمت بهشت و دور از دنیای مادی و شرایط درونی اشان قرار گیرد و منحرف شود. فلسفه و علم هرگز نمی تواند "بی طرف" در جامعه ای باشد كه به طبقات خصمانه تقسیم شدند. هر اصول فلسفی، به حدی که توسط این یا آن بخش یا طبقه در جانعه اتخاذ شده و عمل آنها را راهنمایی می کند، قادر است نقشی ارتجاعی یا انقلابی داشته باشد.

با این حال ، یکی دیگر از نقاط قوت ظاهری که ایده آلیستها در مکانیک کوانتومی به آن متکی هستند این است که جهان کوانتومی چقدر  متفاوت و غیر بصیری (غیر حسی) به نظر می رسد. هیچ شباهتی در مقیاس بزرگ و روزمره روز دنیا وجود ندارد که « دو گانگی موج ذرات » را نشان دهد و بتواند به ما کمک کند تا آنچه را که در سطح پدیده های درون اتمی اتفاق می افتد مفهوم سازی کنیم. طبق معمول، خدا در شکاف ها زندگی می کند، و بر جهل انسان کامیاب می شود و رونق می گیرد.

 هنگام جستجوی راه حل ماتریالیستی برای این مشکل ، بازگشت به دیدگاه ساعتهای قدیمی و نیوتنی جهان ، کاملاً غیرممکن است. انقلاب در مکانیک کوانتومی یک بار برای همیشه این دیدگاه را از بین برد؛ جهان کووانتومی نه با فلسفه تقدیری (جبر گرایی) مکانیکی بلکه با مزیت هرج و مرج و غیر خطی اداره می شود.

معهذا، مجموعه ای شگفت آور از اکتشافات غیر منتظره از دنیای مکانیک سیالات، که اکتشافات اخیر در تئوری آشوب (بی نظمی کامل) با قوانین کلاسیک دینامیک سیالات را در هم می آمیزد، توجه را جلب می کنند و تهدید می کنند که می توانند انقلابی را در حوزه مکانیک کوانتومی ، قادر به سرنگونی قرار دهند، قادر به سرنگونی زباله های ایده آلیستم فلسفی است که طی چند دهه انباشته شده است.

قطرات بازتابی (مایعات) به عنوان ذرات موج

در سال ۲۰۰۷ ، در یک آزمایشگاه در پاریس ، تعدادی از دانشمندان به رهبری ایو کودر در حال در حال آزمایش قطرات کوچکی بودند که روی سطح یک مایع در حال پرش بودند، هنگامی که آنها چیزهای قابل توجه ای را کشف کردند:  یک آنالوگ ماکروسکوپی برای مکانیک کوانتومی که ما به راحتی می توانیم آنرا در یک آزمایشگاه ساده راه اندازی کنیم و ببینیم و تکثیر کنیم.

هنگامی که قطره به سطح سیال بر میخورد، از همه جهات موج میزند. هم چنانکه این موج ها پراکنده می شوند و در سطح سیال پرش (یا جست) می کنند، آنها قادرند قطره را در یک جهت پرت کنند یا جهت دیگر هم چنانکه در حال پرش است – باعث می شود قطرات اساسا تحت تأثیر موج های خاص خود بر روی سطح سیال « گام بردارند ».

آنچه کودر و دیگران تولید کرده بودند – در شرایط سادگی حیرت انگیز - چیزی بود که هرگز در جهان در مقیاس بزرگ که به آن عادت داشتیم دیده نشده بود: یک سیستم ذرات موج متصل. به وضوح ذراتی که آنها ایجاد کرده اند فقط در یک نقطه از فضا وجود داشته است. اما، وقتی حرکت آن را در عرض سطح مایع مورد بررسی قرار دادیم، تحت تأثیر نیروی حدایتی موج که با آن ارتباط نزدیکی داشت، بود.

قیاس به مکانیک کوانتومی به هر حال در دوگانگی موج ذره متوقف نشد. این قطره ذرات موج برای انجام برخی حرکات مشاهده شده  بسیار عجیب و غریب در هیچ کجای طبیعت تا کنون مشاهده نشده است – بجز البته در دنیای مکانیک کوانتومی وابسته به پدیده های درون اتمی. « قطرات موج » کودر نشان داده شده است که دارای تعداد کاملی از خصوصیات کوانتومی مانند است. یکی از خیره کننده ترین اینها شیوه ارتباط دو قطره در حال جستار هنگام نزدیک شدن به هم است. این ذرات تحت تأثیر امواج ورودی هر یک از دیگر ، برای گردش به دور یکدیگر مشاهده می شوند. با این حال، آنها تنها هیچ مدار قدیمی را تشکیل نمی دهند، اما مدارهای مسافت ثابت با مدارهای معینی که بسته به طول موج  موج های متقابلا تأثیر گذار آنها از آن جدا می شوند ، دور می شوند. در دنیای کوانتومی مدتهاست که شناخته شده است که الکترونها هسته اتم را فقط در مدارهای ثابت گردش می کنند و ما از این به عنوان کمیت مدارها یاد می کنیم. تاکنون هیچگونه رفتار مشابهی در مقیاس ماکروسکوپی مشاهده نشده است.

تعداد زیادی اثر دیگر کوانتومی نیز مشاهده شد که شامل پدیده بسیار عجیب "تونل کوانتومی" (اثر مکانیکی کوانتومی انتقال از یک حالت انرژی ممنوع کلاسیک است) نیز می شود، در طی آن یک ذره از طریق موانع ظاهراً مات جهش ایجاد می کند به گونه ایکه ذره معمولی انجام نمیدهد. شاید برجسته ترین از همه ، با این حال ، این دانشمندان همان رفتاری را که در آزمایش دو شکاف مشاهده می شد ، تولید میکنند! امواج سیستم ذرات موج مطمئناً قادر به حرکت در هر دو برش هستند ، در حالی که این ذره در حقیقت تنها از یک برش حرکت می کند.

طبیعتاً محدودیتهایی وجود دارد که می توان انالاگ قطرات کوچک در حال بالا پائین رفتنن را در جهان کوانتومی بکار برد. به یک دلیل، مکانیک کوانتومی در سه بعد فضا اتفاق می افتد از آنجاکه، قطره که تنها از سطح سیال عبور می کند در دو بعد حرکت می کند. بخش عمده این کار که از نظر ریاضی توصیف شده این سیستم جدید کشف شده، ادامه آن هنوز باید انجام پذیرد، و تحقیقات فراوانی در این زمینه باید صورت گیرد. این امر نیز البته کمک خواهد کرد، زیرا دانش این آزمایش بیشتر در محافل علمی فیزیكدانان كوانتومی نفوذ می كند، که دانش بسیار بیشتری از فرآیندهای وسیع تر در بازی در جهان وابسته به پدیده های درون اتمی به ارمغان می آورد.

دیلکتیک طبیعت

تا آنجا که این انالوگ (لغت متشابه) نگاهی اجمالی به واقعیت جهان مکانیک کوانتومی نشان می دهد، از بسیاری جهات به نظر می رسد بازگشت به مفاهیم به خوبی توصیف شده از فیزیک کلاسیک است. هرچند به مفهوم دیگر این به یک نقطه شروع در سطح بالا تر،  در یک  نفی در نفی دیالکتیکی باز می گردد. دیگر ذره کوانتومی یک توپ بیلیارد ساده را نمایش نمی دهد که از طریق فضا به بالا و پائین پرش کند. در عوض ، ما یک حرکت به مراتب پیچیده تر و پر هرج و مرج دیگری داریم که در عین حال غیر قابل پیش بینی ست و در عین حال قادر به تولید تنها مجموعه محدودی از الگوها و اعمال یا رفتارها است. در این جا دیالکتیک وحدت اضداد موجود است: نظم و هرج و مرج؛ پیش بینی و تردید یا بلاتکلیفی؛ سادگی و پیچیدگی.

یکی از ویژگی های کلیدی فلسفه که دیدگاه قدیمی و مکانیکی نیوتونی در مورد مفهوم جهان را تأیید می کند، غفلت آن از تاریخ بود. وقتی قوانین نیوتن را برعکس اجرا کنیم ما می بینیم که آنها به همینطور به موقع در هر دو جهت قابل اجرا هستند. خود زمان برخلاف تجربه روزمره ما تحت قوانین نیوتن پیکان ندارد و در دست تاریخ خام، ماتریالیسم متافیزیکی، همیمطور غفلت کامل را متحمل می شود. اگر تصور کنیم دو توپ بیلیارد در حال برخورد و دور شدن از یکدیگر هستند، می توانستیم نوار را به عقب برگردانیم و این حرکتی را توصیف می کند که مطابق قوانین نیوتن نیز مطابقت داشته باشد.

در مدل بی نظمی که از حرکت قطرات با پرش بالا پائین پدید آمده است، هرچند که هر اصابت حرکت موج دار جدیدی تولید می کند که در فضا پراکنده می شود، متقابلا با سایر موج ها اثر می گذارد و از سطوح بازتاب میگردد و در نهایت به ذره داده می شود آن چیزی که              کودر و دیگران به عنوان " حافظه " از مسیر و پیشرفت قبلی خود توصیف می کنند. از نظر تاریخی چنین برداشتی نمایانگر یک دیدگاه دیالکتیکی از طبیعت به مراتب بیشتر از قضاوت یک برداشت قدیمی مکانیکی مکانیک نیوتونی است.

با این وجود ، اکتشافات جدید در مکانیک سیالات پیشرفت کندی در نفوذ آنها به حوزه مکانیک کوانتومی دارند. تا حدودی این به دلیل محافظه کاری آگاهی انسان بی تردید است، به ویژه هنگامی که مشاغل دانشگاهی ساخته شده اند که به این یا آن تفسیر فیزیک موجود تکیه کنند. هر چند تا حد زیادی، کل پیگرد یا تلاش برای « رسیدن به ادراکات » با آنچه در واقع در سطح وابسته به پدیده های درون انمی اتفاق می افتد، با فیزیک دانان کوانتومی کاملا نادیده گرفته می شود. آنچه مهم تر قلمدادمی شود، صحت و دقت پیش بینی های ما است، در حالیکه اداره گروه آموزشی فلسفه می توانند وقت خود را صرف گمانه زنی در مورد « ماهیت واقعی » جهان وابسته به پدیده های درون اتمی کنند. چنین دید گاهی اساسا اشتباه خواهد بود و فیزیکدانان باید برای دفاع از اصول اساسی ماتریالیسم تلاش کنند.

تمام تحقیقات علمی واقعی، نقطه آغاز آن وجود واقعی و مستقل خود جهان مادی است که ما فقط بخشی از آن را تشکیل می دهیم. ایده های علمی تا انتزاعی ترین و عمیق ترین قوانین اما توصیفات عمومی از دنیای مادی مبتنی بر مشاهده و اثر متقابل ما با آن است ، آنچه مارکس به عنوان فعالیت حواس یا احساسات انسانی توصیف کرده است. با پیشرفت فناوری و علم ، دانش ما از جهان ماده "حقیقت" بیشتری را بدست می آورد، اما در هر حال به سادگی یک تقریب نزدیک تر باقی می ماند. حوزه انتشار دانش ما مثل نور در تاریکی بی نهایت انتشار می یابد، دایما در حال گسترش است، اما در همه زمانها آنچه که هنوز شناخته نشده است به همان اندازه خود طبیعت لایتناهی است.

این خوش بینی ذاتی از روش مادی گرایی است که می گوید آنچه ممکن است امروز ناشناخته باشد ، فردا شناخته خواهد شد. برای ماتریالیستها ناشناخته وجود دارد، اما چیز غیر قابل ادراک و فهم وجود ندارد. سردر گمی در ناشناخته ها برای ناشناختنی ها عقب نشیتی از ماتریالیسم به سمت ایده آلیسم و نفس گرائی (1 ) (نظریه ای که میگوید نفس همه آن چه را می توان شناخت وجود دارد) است. چنین فلسفه ارتجاعی موجبات دریچه متحرکی در علم فراهم می آورد و عقب نشینی را به دنیای ایده آلیسم و حدس و گمان – و سرانجام به گوشه نشینی دینی – ترجیح می دهد، همانطور که توسط جانشین های عظیمی که همه گروه های مذهبی از تفسیر کوپنهاگ بدست آورده اند نشان داده شده است. چنین دیدگاهی تهدیدی برای خود علم است و به همین دلیل باید نه تنها وظیفه مارکسیست ها و ماتریالیستها باشد بلکه بطور کلی دانشمندان وظیفه دارند با ایده های ایده آلیستی ارتجاعی در هر جایی که ظاهر می شوند مبارزه سختی را انجام دهند.

    در همین راستا ، اکتشافات کودر و دیگران ، که به طور فزاینده ای در محافل وسیع دانشگاهی مورد توجه جدی قرار می گیرند ، نشانگر اثبات بی گناهی و تبرئه عظیم برای درک دیالکتیکی و ماتریالیستی از طبیعت است. در واقع ، هر قدم به جلو در پیشرفت علم نشان دهنده چنین اثبات بی گناهی و تبرئه است ، زیرا این روش چیزی جز توصیف واقعی در مورد چگونگی پیشرفت طبیعت ، جامعه و کل واقعیت مطابق با کلی ترین قوانین حرکت نیست.

دیر یا زود مکانیک کوانتومی با یک انقلاب بسیار دقیق به لرزش درخواهد آمد که جای هیچ شک و شبه ای در این زمینه باقی نمی گذارد  و آخرین کشفییات حاکی از آن است که این عرصه ممکن است کاملاً بی وقفه وارد یک بحران قبل از انقلاب شود.

---------------------------

1 - Solipsism

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ

گفتگوئی با دکتر علی صادقی (کاک ابراهیم) و محمد اشرفی