صدای پای آزادی

برسنگ پاره ها

نقش میخك هاست

صداهای آلوده

بر دیوار و بر دروازه و خاك

و برتن خورشید

شلاق می كشیدند

شبی این گونه كاغذی

جز اسارت بهار و لاله نیست

كشتی ها را زنجیر كرده اند

كه هیچ كس به دریا نزند

و از پریشانی زمین

برای ساحل نسراید

نقش هراس از هلهله ی صبح

بر لب كركسان شكفته است

خفاش ها

آشفته از هیجان شاخه ها

در تردید بال می زنند

شوق باد

بر پیشانی باغ

زمزمه های گم شدن را

از حافظه ی خاك پاك می كند

خنده ات را پیدا كن

صدای پای آزادی كوچه را پر كرده .

نیکی میرزایی