پنجشنبه, ۱۹ تیر ۱۳۹۹

تنهایی؛ معضلی انسانی در دوران نئولیبرالیسم

مارکس بیش از صد سال پیش به روندی اشاره کرده است که امروزه در جوامع سرمایه داری به معضل بزرگی برای انسان دوران امپریالیسم و مشخصا نئولیبرالیسم تبدیل شده است. مارکس در توضیح انکشاف سرمایه داری در روند رو به رشد خود، می گوید که با رشد صنایع بزرگ و تقسیم کار و در نتیجه ساده شدن و یکنواخت شدن موضوع کار و جدائی نیروی کار( ناشی از مالکیت خصوصی) از تولید، به بیگانگی کارگران

از تولید می انجامد. اما از خود بیگانگی که بدلیل اصلی جدائی نیروی کار از تولید شروع شده است، در روند خود به از خود بیگانگی در زمینه های دیگر اجتماعی هم می انجامد. از آن جمله است از خود بیگانگی فرهنگی، سیاسی و غیره. جامعه سرمایه داری برای اینکه از خود بیگانگی نیروی کار به شورش های اجتماعی و اعتصابات و تظاهرات کشیده نشود، تلاش کرده است که واکسن و مسکن های فیزیکی و روانی را در جامعه آماده داشته باشد. از آن جمله است بدست گرفتن و کنترل فکری رسانه های جمعی ، از این طریق افکار عمومی و سمت دهی به آن ، رواج عقاید کهنه، به ابتذال کشیدن مناسبات انسانی و اجتماعی. رشد مواد مخدر و..... با تمام این احوال سیستم سرمایه داری بعلت ماهیت استثمارگرانه اش قادر به حل از خود بیگانگی انسان عصر جدید به جامعه و مناسبات اجتماعی پیرامونی اش نیست. آمار مرگ و میر انسان ها در تنهایی هر روز بالاتر می رود. خود کشی در بین جوانان به یکی از راه حل ها برای فرار از مشکلات در نظر گرفته می شود. هزاران دکتر و روانشاس های متخصص نیز هیچ راه حل اساسی برای این مشکل مگر مسکن های موقت ارائه نمی دهند.انسان عصر گلوبال سرمایه داری هر چه بیشتر به طرف تنهایی و دوری از جامعه و از خود بیگانگی سوق پیدا می کند. در حالیکه تولید بیش از پیش اجتماعی شده است و میلیونها نفر در زنجیره تولید اجتماعی کار و فعالیت می کنند.

دلیل تشدید این روند چیست؟ دهه قرن بیستم میلادی که دوران رشد و شکوفائی سرمایه بود هنوز دولت های رفاه از بین نرفته بود. حضور جهان دو قطبی برخی محدودیت ها را برای جهان سرمایه داری در زمینه تهاجم به رفاه برای حداقل زندگی بوجود آورده بود. فرو پاشی شوروی و از بین رفتن جهان دو قطبی و جنگ سرد موقعیت مقطعی و مشخصی را به سرمایه داری داد که تهاجم وسیعی را علیه دست آوردهای طبقه کارگر که در خدمت کل بشریت بود را سازماندهی کند. این تهاجم در بسیاری جهات موفق بوده است. تهاجم به کشورهای جهان سومی و اشغال آنها، از بین بردن دولت های رفاه، رشد نئو لیبرالیسم و برآمد گلوبالیسم عصر امپریالیسم، باعث درهم تنیدگی و ادغام بیشتر سرمایه شده است.

 ادامه تهاجم سرمایه داری نئولیبرال در اشغال گری، به ویرانی کشاندن جوامع و براه انداختن جنگ های داخلی ، ملی بر سر اختلافات ملی ، مذهبی وسیاسی باعث شده است که امنیت شغلی و فردی تقریبا در تمامی کشورها بدرجات زیادی از بین رفته و فردگرایی ( اندیویدوالیسم ) بشدت رشد نماید. رشد تکنولوژی به علت اینکه اساسا در خدمت سرمایه است به روندی کاملا متضاد که مکمل یکدیگر هستند یعنی کمبود کار و وجود لشکری عظیم از بیکاران در جوامع باعث تشدید فشار کار بر نیروی در حال کار نیز شده است، انجامیده است . مجموعه این مناسبات و روابط طبقاتی، جوامع را به میدان مسابقه بخاطر داشتن حداقل امکانات زندگی برای انسان عصر نئو لیبرال تبدیل کرده است. حتی سرمایه داری برای اینکه از میدان تولید و مدیریت حذف نشود می بایستی بصورت دائم رشد نماید، این بدست نمی آید مگر اینکه امکانات اجتماعی کم شده، بیمه های اجتماعی ازبین برود، امنیت اقتصادی و شغلی به صفر برسد و همزمان با گران شدن کالا در بازار دستمزدها کاهش پیدا کند. ایستایی در این دوران حتی برای بزرگ ترین کمپانی های عظیم چند ملیتی یعنی ورشکستگی ، حذف شدن ، و یا ادغام در شرکت های دیگر رقیب. رقابت افسارگسیخته عصر جدید که عرصه های مختلف اجتماعی از جمله فرهنگی را هم در بر می گیرد. بطور فزاینده ای به دوری انسان از جامعه ای که هیچکس درآن جوابگوی مشکلات عمومی نیست و دولت ها چشم خود را بعلت دریافت مالیات بر هرنوع حق خوری و بی عدالتی می بندند، می انجامد.

 دور شدن فرد از جامعه یعنی بی اهمیتی به تصمیماتی که دولت ها برای اداره جوامع اتخاذ می کنند، یعنی بی اهمیتی به سرنوشت جامعه و این همان سیاستی که کاملا با خواست تمامی دولت های سرمایه داری همخوانی دارد. اما سوسیالیست ها بعکس سرمایه داری به شرکت و اهمیت دادن مردم بویژه فرودستان اجتماعی بر سرنوشت خود تاکید درجه اول را می گذارند. به همین دلیل در تمامی کشورهائی که در آن نظام سوسیالیستی حتی به مدت محدود برقرار شد. نقش توده ها از طریق شوراها و کمون های باعث شد که جوامع انسانی از رشد چشم گیری در عرصه روابط انسانی برخوردار شوند.

سرمایه داری هرچه بیشتر به شدت استثمار می افزاید، با این کار صفوف عظیمی از کارگران و زحمتکشان جامعه را در برابر خود می یابد. کارگر و زحمتکشی که می خواهد سیستمی که او را به تنهایی و انفراد و رقابت با همکار خود کشیده است از ریشه براندازد.

معضل تنهائی در حقیقت پی آمد آن سیستم استثماری ، ستمگری است که در عصر سرمایه داری نئولیبرال سعی می کند از اتحاد نیروی کار علیه خود به هر شیوه ممکن استفاده کرده و اجازه ندهد که نیروی کار متحد شود.

آمار کشورهای مختلف نشان می دهد که در سی سال گذشته خودکشی، نزاع های فردی و گروهی، خشونت، تلاق، همسر کشی، اعتیاد به مواد مخدر رو به رشد بوده است. اما این روندی که سرمایه داری بخاطر رشد فردگرایی و تنهایی به آن شدت هم بخشیده است، تمرکز خود را بر روی نسل های جوان و از دوران آموزش ابتدایی آغاز کرده است. بطور مثال در مدارس در چند دهه گذشته سبکی از آموزش به نام آموزش گروهی یا team work بکار گرفته می شود که ظاهرا به آموزش گروهی توجه خاص دارد. این نوع آموزش به نوعی طراحی شده است که اولا نقش فرد دانش آموز در این گروها بعد از نتایج کار که رقابت بین گروهای مطالعاتی را دامن می زند، مهمترین نکته است که معلم روی آن انگشت می گذارد. هرچه به کلاس های بالاتر درسی می روید این موضوع تشدید می شود به نحوی که رقابت برای رفتن به دانشگاهها حتی به مناسبات دوستانه دانش آموز هم لطمه می زند. وقتی دانش آموز از محیط درسی به محیط کار می رود. رقابت برای حفظ کار او را مجبور می کند که در برابر بسیاری از ناعدالتی های اجتماعی ناشی از کمبود کارسکوت کند و خود را در محیط جدید بیگانه می یابد. به هر ترتیبی او سعی می کند که اگر اعتراض نمی کند به قول معروف گلیم خود را از آب بیرون بکشد، اما متوجه می شود که بدون استثمار کردن و یا ستم و فشاربه دیگران امکان بیرون کشیدن گلیم کار آسانی نیست؛ اخراج از کار و رها شدن در جامعه ای با قوانین مدافع استثمار کنندگان ؛ عدم پشتیبانی از سوی نهادهای قدرت و قوانین اجتماعی او را مجبور می کند که از شخصیت دوگانه ای استفاده کند.، در برابر بی عدالتی سکوت کند. دلزدگی از محیط به لحاظ روانی و اخلاقی اولین قدم ها برای شروع تنهایی است. در این سیستم انسان از مهمترین مسئله که منافع مشترک است ظاهرا و فقط ظاهرا بسیار دور است. همه در چرخه شتابان تولید به دنبال نان هستند، این امکان و وقت را پیدا نمی کنند که محیط انسانی خود را بشناسند. ظاهرا هم احتیاجی به این کار نیست و به قول معروف هر کس سرش در کار خودش است.

 بارها در روزنامه ها خبر از فوت انسان ها در تنهایی و بی کسی درج می شود، همسایه ها با هم عملا بیگانه هستند، حتی فامیل های نزدیک از رابطه های گرم گذشته فاصله گرفته و فقط حسرت آنرا می خورند. جای سنگ های صبورهای گذشته که دوست ، نزدیکان ، فامیل ، خانواده بودند را دکترهای روانشناس، دکترهای اعصاب و ... گرفته است. رشد جوامع به رشد اندیویدوالیسم و تنهایی گرایش دارد. برای بسیاری از پراگماتیست های چپ تنهایی یک پدیده عادی است، آنها نقش ستم ، استثمار افسار گسیخته سیستم سرمایه داری را در آن نمی بینند. تنهایی و رشد فردیت به جدایی کلیت جامعه انسانی انجامیده است. همه در چرخه تولید کل جامعه مشترک و در عین حال تنها هستند. آیا در سیستم کنونی که بر اساس مالکیت خصوصی بنا شده است، می توان جامعه ای ساخت که در آن روابط انسانی جای رقابت و تنش ها را بگیرد. بیل کلینتون در دوران ریاست جمهوری خود ۱۹۹۲م گفت که ما در ۵۰ سال آینده به ۲۰ در صد نیروی کار فعلی جهان نیازمند هستیم. بدین مفهوم در ۲۲ سال آینده تکنولوژی و سیستم تولید ۸۰ در صد نیروی کار جهانی را از چرخه تولید به بیرون پرتاب خواهد کرد. او پیشنهادش این بود که باید با برنامه های گوناگون و سرگرم کننده این نیروی بیکار را سازماندهی کرد. جدا از اینکه پیشنهاد ریاست جمهور بیل کلینتون چقدر عملی خواهد بود و آمار ارائه شده توسط وی درست بود یا نه ولی نکته ای در اینجا حائز اهمیت است در صد رشد بیکاری در جهان در حال افزایش است. سایت ایبنا به نقل از ILO می نویسد:

 آمارهای سازمان بین‌المللی کار (ILO) نشان می‌دهد که در سال ۲۰۱۸، حدود ۵.۷ میلیارد نفر در سن کار بوده‌اند که از این تعداد، ۳.۳ میلیارد نفر آنها شاغل و دو میلیارد نفر خارج از گستره نیروی کار بوده‌اند.

این آمار نشان می دهد که حدود ۳۵ در صد نیروی کار جهان جزء لشکر بیکاران بوده اند.

ما با گسست دايمی نیروی کار از تولید و تکیه به کمک های دولتی برای اداره زندگی هستیم. کمک های دولتی یا حقوق بازنشستگی حق هر فردی از جامعه است که بعلت مشکلات و کار طولانی بتواند در مدتی که قادر به کار و فعالیت نیست از امکانات اجتماعی برخوردار باشد. اما این کمک ها بودجه های مالی در حد فقر و زیر خط فقر هستند. سرمایه داری با این کمک ها لشکر بیکاری را که سرمایه داری برای تصمین نیروی کار در جامعه بوجود آورده است تغذیه می کند و آماده نگه می دارد و جلوی شورش های گرسنگان جامعه تحت کمک های انسانی می ایستد. و در اینجاست که می گویند فرد شخصیت فردی خود را در برابر سرمایه از دست می دهد و سرمایه دار شخصیت سرمایه است. فقرا کدام شخصیت اجتماعی را بروز می دهند وقتی هیچ امکانی برای حضور خود بعنوان تاثیرگذار و تاثیر پذیر نمی بینند. وقتی روان اجتماعی انسان به عنوان موجودی اجتماعی به موجودی فردی و تنها تبدیل می شود. هیچ روان کاوی قادر به رفع این دوگانگی نیست. برای حل این مشکل باید پایه های روابطی را پی ریزی کرد که دوگانگی انسان به عنوان فردی و موجودی اجتماعی از بین برود. فردیت انسان با محور اجتماعی او هیچ تضاد اساسی نداشته باشد. این مناسبات در کجا و چه موقعی شکل خواهد گرفت ؟ ما پیشگو نیستیم ولی می توان پایه های اساسی روابط انسانی آن در جامعه ای دید که بر سر در آن نوشته شده است ؛ یکی برای همه و همه برای یکی ؛

مهران پیامی

در زمینه مالی ما را یاری دهید

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ

گفتگوئی با دکتر علی صادقی (کاک ابراهیم) و محمد اشرفی