جمعه, ۲۴ آبان ۱۳۹۸

چند نکته
الف. پرسوناژ آنتونیو گرامشی بیش از چهل سال است که برای مترجم از جذابیت خاصی برخوردار است. در دوران زندگی در کشور ایتالیا، مترجم خود شاهد این بوده است که حتی راست و رانت افراطی هم جرات توهین به گرامشی را نمی­داشتند؛ که این در وهله­ی نخست از زندگی منزه و بی­باکانه او نشات می گیرد. رزا لوگزامبورگ هم شخصیتی یگانه در جنبش کمونیستی در قرن گذشته است که همچون گرامشی دارای نظرات مستقل و مکتوب بود و با آنکه همیشه پای درعمل داشت از خط اکتبر

1917 و تحولات بعد از آن دفاع کرد. وانگهی او در این دنیای وانفسا یک زن بود.
ب. نویسنده­ی مقاله، لوچانو آمودیو "Luciano Amodio " یکی از دهها شاگردان Antonio Banfi (متولد1886) می­باشد. آنتونیو بانفی استاد کرسی فلسفه دانشگاه ایالتی میلان، عضو حزب کمونمیست ایتالیا، عمیقا آنتی دگماتیسم و برای یک دهه نماینده حزب کمونیست در پارلمان ایتالیا بود.
پ. ادبیات چپ به ویژه از نوع اروپایی (ادبیات مارکس، انگلس، لنین، پولخانف، کائوتسکی،... ) متون پیچیده­ای هستند که درک آنها در زبان اصلی هم مشکل است. حال اینکه ترجمه ی آنها به زبان دیگری بر دشواری کار می افزاید. مترجم چپ متبحر در دنیای چپ، زبان و ادبیات فارسی، و زبان اصلی (آلمانی، روسی، انگلیسی ....) کم است. شاید بهترین نمونه برگردان از فرانسه به فارسی، "کاپیتال" مارکس توسط ایرج اسکندری باشد.
ت. زندگی، مبارزات و سرنوشت رزا و آنتونیو، برای مترجم، یادآور رفیق جان­باخته مصطفی شجاعیان است! چراکه او با همراهی جریان چپ غالب، اما یکه و تنها و پای در عمل، دارای انتقادات جدی و مکتوب بود.
ث. تا اینجای ترجمه­ی متن، آنچه نویسنده (Luciano Amodio) با فاکت و سند به آن می­پردازد، به بحث و دعوای اواخر کمینترن 1 و سرانجام کمینترن 2 و نهایت کمینترن 3 اشاره دارد. بحث اصلی بر سر پروسه و چگونگی رهیافت به هدف غایی یعنی سوسیالیسم است. یک نظرگاه مقوله­ی آگاهی توده­ها، پیوند با آنها، آموزش از زحمتکشان و در نهایت ارتقای نسبی کیفیت آگاهی طبقاتی را اصل اول شرایط انقلابی می­داند. نظرگاه دیگر پیشنهاد قیام و تعرض به سرمایه داری را در اولین موقعیت تاریخی مجاز می­داند. از اینجا هم تا قیام اکتبر و شاید تئوری راه رشد غیر سرمایه­داری دیگر چیزی نمانده است. شاید بهترین تجربه­ی تاریخی، راهپیمایی طولانی مائو باشد.
ج. این نکات و ترجمه­ی این متن از نظر مترجم فقط و فقط به روشنگری و اشاعه­ی نظرات بدون حب و بغض باید کمک کند.
رزا لوگزامبورگ و آنتونیو گرامشی
تشابه ها، ادامه کاری و تفاوت ها

 rosa   antonio 

نوشته‌­ی لوچانو آمودیو*

در خانواده‌­ی جهانی و تاریخ مارکسیسم، رزا لوگزامبورگ (1919-1871) و آنتونیو گرامشی (1937-1891) دو شخصیتی هستند که بیش از دیگران به ایده­ی ادامه کاری چپ سوسیالیستی و کمونیسم (نه از نوع استالینی) اعتقاد داشته­اند. هر دوی آن ها به مقاومت در برابر استفاده­ی ابزاری از ایده­ی جهانشمول بودن فعالیت سوسیالیستی پایبند بوده اند. استقبال تاریخی و پایبندی هردوی آنها به انقلاب اکتبر، فاصله­گیری همه جانبه از پروسه­ی استحاله و تغییرات از لنینیسم به استالینیسم، اعتقاد هردوی آنها به درک و برداشت­های فردی از سیاست و فعالیت روشنفکرانه/عملی میان مردم و زحمتکشان در محدوده­ی ایدئولوژی سیاسی/اجتماعی واحد از دیگر شباهت­های آن دو است. بنابراین از منظر روانی به روشنی، هسته و رفتارهای دگماتیکی در آنها به حداقل رسیده، و مسئولیت اخلاقی برای هر­دوی آنها از ارزش بالایی برخوردار بوده است. بی دلیل نیست که شباهت­های زندگی روزانه­ی آنها در میان توده­ها به عنوان انقلابی حرفه­ای، آنها را به سوی شکست و مرگ یکسان سوق داد. نکات فوق سرمنشا تمامی شباهت­ها و ادامه کاری ها و تفاوت­ها میان این دو انقلابی بزرگ می باشد.
در واقع میتوان گفت، گرامشی جایی شروع کرد که رزا تمام کرده بود، اما قتل آنتونیو هم دیگر مجالی به وی نداد. تمامی توجه و تلاش لوگزامبورگ معطوف به یافتن راهکارهایی عملی در راستای ایجاد مسیر انقلابی یک تشکیلات و ارگانیسم استراتژیکی جهت استفاده­ی تمام عیار از معنا و مفهوم تاریخی تناقضات نظام سرمایه داری بود (که درک آن برای **Lukacs قابل فهم نبود). از نظر رزا "پرولتاریا" حامل یک جهان بینی بین المللی است که احتیاج به روشنگری در میان آنها بوده تا بتوانند به ارزش و توانایی­های خود آگاه گردند. لوگزامبورگ در دست نوشته­های خود درباره­ی ارتباط حزب با طبقه­ی کارگر، در موارد بسیاری از ترمولوژیAufklarung” " که به معنای پایه و اساس روشنگری و آگاهی می­باشد استفاده کرده است. در تاکتیک­های سیاسی او همیشه از دوره­های واسطه صحبت شده است، او از نوعی جمهوری نام می­برد که در راستای اهداف سوسیالیزم می­باشد و در این موضوع هیچ نوع شکی نداشته است.
رابطه و نگرش رزا لوگزامبورگ به طبقه­ی کارگر آموزش آنها نیست، بلکه بر عکس او از آموختن از طبقه­ی کارگر می گوید. او از منزه طلبی مبالغه آمیز برخی از روشنفکران و ایجاد مشکلات در ارتباط برقرار کردن آنها با طبقه­ی کارگر می­گوید. در نظر او سوسیالیسم در وهله­ی نخست هدف پالایش اخلاقی نداشته و از طرفی هم با این منزه طلبی اخلاقی هم مشکلی ندارد. همانطور که مارکس در مقابله با “Proudhon”(1) همیشه می گفت "در وهله ی اول و مهمترین نکته، وضعیت معیشت زحمتکشان مد نظر است." البته در این ارتباط مارکس همیشه به تحولات تاریخی سرمایه­داری کلان توجه ویژه­ای داشت. به نظر مارکس "طبیعت و رفتارهای انسان­ها از پیش تعیین شده و نتیجه­ی تجارب اجتماعی/اقتصادی آنها می­باشد". مارکس در کتاب اقتصاد سیاسی (Grundrisse) می­گوید "کار پایه­ی اصلی زندگی انسانها در کمونیسم می­باشد".
در برخی از نظرات مارکس که معنایی تاریخی هم دارند، حتی کمونیسم انسانی هم تراز انقلاب سیاسی ارزیابی شده است. انگلس بیش از همه از انقلاب زودهنگام واهمه داشت. هر چند خود مارکس هم از آشفتگی نظرات خود درباره­ی هدف اصلی انقلاب (انقلاب سیاسی وتسخیر قدرت سیاسی در اولین فرصت و یا رشد و ارتقای فرهنگی/اخلاقی طبقه­ی کارگر) اطلاع داشت. گواه این نکته برخی از نامه های او به انگلس در زمان نشر اولیه­ی کتاب سرمایه می­باشد. به عنوان مثال نامه­ی هفتم دسامبر 1867 مارکس به انگلس است. نابرابری زمانی، مقطعی و تاریخی جهان میان رشد سرمایه­داری کلان و آگاهی و رشد سیاسی طبقه­ی کارگر، یکی از مقوله­های مهم مورد بحث میان تئوریسین­ها و رهبران انترناسیونال 2 بود. به طوری که کائوتسکی فقط بر روی مبحث انقلاب اجتماعی در کل مجموعه­ی مارکسیسم توجه داشت. تئوری کائوتسکی در واقع سد راه انقلاب می­شد و در نتیجه رزا لوگزامبورگ در برابر آن موضع گرفت. این کمتر دیده شدن وجه اجتماعی صورت مساله در نگاه رزا لوگزامبورگ، مقوله ای بود که گرامشی از مناظر متفاوت به آن توجه ویژه ای داشت.
رزا درباره­ی مشکل شکاف زمانی (آمادگی فرهنگی و آگاهی پرولتاریا به منافع خود در راستای انقلاب سوسیالیستی) با مخالفت از پیشنهاد و مفهوم کلمه­ی نامانوس "سوسیالیسم انقلابی" ،که بارها توسط Obleute Emil Barth (2) (1941-1879) از حزب سوسیال دموکرات استفاده شده، می­گوید: "پرولتاریا تلاش و دوباره تلاش می کند، و هرزمان به پیروزی رسید، پایه­های خود را مستحکم خواهد کرد. و پختگی و بلوغ تاریخی انقلاب را در عمل اثبات خواهد کرد". بر اساس همین نظرات بود که رزا با تمام قوا از انقلاب اکتبر دفاع کرد، و با تمام اختلاف نظراتی که با کائوتسکی داشت به دنبال ایجاد انترناسیونال سوم و حزب کمونیست آلمان بود. این پلمیک که در حدود سال 1848 به وضوح دیده شد، در واقع بخشی از یک مساله­ی تئوریک/عملی پیچیده و تاریک و روشن بود (که البته برای رزا مرحله­ای بوده و باید آن را پلکانی حل کرد). مارکس در کاپیتال و مانیفست حزب کمونیست هم به این مساله اشاره داشته است (البته هنوز این بینش ماکیاولیستی و ماقبل لنین درباره­ی "انقلاب مداوم" رایج نبود). گرامشی هم به اصطلاح "کودتای بولشویکی 1917" را انقلابی علیه سرمایه داری ارزیابی می­کند. موضع گیری­های لوگزامبورگ و گرامشی هر چند به درستی می­باشند اما به وضوح علیه خط ارتدوکسی مارکس – لنین موضع گیری نمی­کنند.
لنین ترجیح می داد مارکس را یک انقلابی سیاسی بنامد و نه یک انقلابی جامعه شناس، و در نتیجه گره و موضوع بحث را که مشکل عدم آگاهی توده­ها و پرولتاریا بود از بنیان قبول نداشت. دیگر مقوله­ای به اسم "وضعیت موجود" ورد زبان تمامی نسل جدید مارکسیست ها شده­بود، سوسیالیسم علمی محلی برای عرض اندام نداشته و جای خود را به سوسیالیسم عملی داده بود. براساس دست­نوشته­های Radek و به قول Lukacs وFishte (فیلسوف آلمانی 1814-1762)، اقتصاد دیگر اهمیت خود را از دست داده، و در واقع و عملا از این نقطه به بعد کمونیسم حالت انقباظ و شکنندگی خود را از دست داده و دوران سازندگی آغاز می­گردد.
رزا لوگزامبورگ به عنوان رادیکال ترین عنصر جریان چپ آلمان، و با آرزوی ایجاد حزب کمونیست آلمان، در اقلیت قرار گرفته و این طبع وفعالیت انقلابی به او اجازه­ی بازبینی در راه خود را نداده و حاضر به مرگ در کنار توده ها می­باشد. اما حاضر به دنباله روی سیاسی و ایدئولوژیکی از بلشویسم روسی نبوده و خود را متحد/منتقد آنها می­داند. هرچند حذف فیزیکی زودرس او به شکل نانوشته­ای از طرف آنترناسیونال 3 به فال نیک گرفته شد.
مدل و الگوی شورایی انقلاب روسیه دیگر هیچ مخالفی را برنمی تابید، پنداری اعلان جنگ شده و این دیگر تازه شروع کار و صحبت از تسخیر کل اروپا بود (پیش از نپ). در این تغییرات فضای تاریخی/فرهنگی/اجتماعی، اراده­گرایی سیاسی حرف اول را می زند(3).
زبان و ادبیات گرامشی که به دنبال یافتن تئوری، راه حل و چگونگی بسیج عمومی توده ها بود به زبانی بین المللی به نام اتوپیای سیاسی تبدیل می­گردد. در این تئوری تنها راه و شرط لازم و کافی برای مقابله با سرمایه­داری در اختیار انقلابیون و طبقه­ی کارگر و حزب بوده و نقش رهبران و کادرهای حزبی که سازمان دهنده­ی اصلی لشکر توده­ها بوده یا هستند بسیار برجسته می شود(4).
در تئوری گرامشی، حزب از جمعی از روشنفکران فعال و پیشرو، به سازمان و آموزش در کمونیسم، دیگر فقط نابودی بهره­ی اضافه­ی ­سرمایه­داری (به گفته­ی مارکس) مطرح نیست بلکه تلاش و خواست در جهت گذار از نظام اقتصاد کوئوپراتیسمی ملی به جهانی می­باشد. به نظر گرامشی، کمونیسم دیگر بازگشت به پوزیتیویسم فوئرباخی نیست. نظرات گرامشی درباره­ی جریان و روند کمونیسم با عقاید رزا لوگزامبورگ و مارکس در این مورد اختلاف دارد.
وجه مشترک سیاسی آنها بر اساس جهان شمولی کمونیسم در نبرد با نظام سرمایه داری بنا شده است (5)، نظامی که تمامی برنامه ها و عملکرد آن (نه فقط فرهنگی/مذهبی) بر اساس توتالیاریسم برپا شده است، که روح شاخص آن دفاع از منافع شخصی می باشد.
مترجم اسکندری
پایان بخش اول

-----------------------------------------------------------

*لوچانو آمودیو (Luciano Amodio,1926-2001) فارغ التحصیل دانشگاه ایالتی میلان در سال 1952 با عنوان تز "پژوهشی درباره ی گرامشی" می باشد. مقاله ی زیر از او در سوم سپتامبر 1985 در کنگره­ی فرهنگ و سیاست هامبورگ، درباره­ی ادامه کاری آنتونیو گرامشی و رزا لوگزامبورگ ارائه شده است.
** Gyorgy Lukacs فیلسوف مارکسیست مجارستانی (1971-1885)

(1) P.J Proudhon سیاست ورز و فیلسوف فرانسوی از رهبران اصلی جریان آنارشیسم (1865-1809)

(2) امیل بارتز(E. Barth کارگر انقلابی و عضو رهبری حزب سوسیال دموکرات آلمان 1941-1879 ( در کتاب "درباره ی زمینه سازی و کارگاه انقلاب Aus der werkstatt der deutschen revolution” در صفحه ی 41 ، اعتصابات توده ای و همگانی را حتی بدون رهبری تبلیغ می کند. که در مقابل آن کائوتسکی آن را مورد نقد قرار داده و به دنبال اعتصابات سراسری با رهبری و هدف واحد می باشد (انتشارات Bucchandlung Vorwlirts برلین 1914 صفحه 20).

(3) آنتونیو گرامشی در مقوله ی "اتوپیا" در روزنامه ی "به پیش" (Avanti) در شماره ی 204 نشر جولای 1918 می نویسد: "ساختار اقصادی عامل و تعیین کننده عملکرد سیاسی نیست، بلکه تفسیر و برداشت های متفاوت از قوانین برآمده از آن بر روی تغییرات و عملکردها تعیین کننده می باشند." او همچنین در مقاله ی دیگری به نام "دولت و قدرت" از سلسله مقالات "انرژی جدید" در فوریه 1919 از جمله ی "سیاست حاکم عامل اصلی رشد و نمو روحیات عمومی توده ها می باشد"، استفاده می کند.
(4) گرامشی در جلد سوم "دفترهایی از زندان" (Q.C.III) در صفحه ی 4-1733 به نامه ی انگلس به مارکس در 20 جولای 1851 اشاره دارد، که می گوید : "در واقع ساده تر است که لشکری از توده ها بسازیم، تا گروهی از کاپیتان ها (کادرها) را متحد کنیم". همچون باور گرامشی که خیزش توده ای بدون رهبری به سرعت نابود می گردد.

(5) آنتونیو گرامشی در کتاب "دولت و قدرت" در مبحث "انرژی جدید" (هوای تازه)، سری اول، شماره 8/7 ، فوریه 1919 ، در صفحه 520 ، می نویسد: " قوام و اعتماد به نفس دولت در مسیر استفاده از نیرو و انرژی افراد (مردم) به دست می آید، که بازتاب آن در خدمت قدرت در دستگاه اداری/دولتی متبلور می گردد". به نظر او در واقع دولت گروهی از "جنتیل ها", (فیلسوف دست راستی و فاشیست ایتالیایی، 1944-1875 (Giovanni Gentile, می باشد

 

 

 

سخنان اسماعیل بخشی در گردهمآئی کارگران هفت تپه

بخشی از برنامه مراسم یادبود رفیق علی صادقی (کاک ابراهیم) در هامبورگ

گفتگوئی با دکتر علی صادقی (کاک ابراهیم) و محمد اشرفی