مهرداد اصغری
 

20 آذر؛ افق های جدید در جنبش دانشجویی

20 آذر بزنگاه تاریخی بود که راه نوینی در پیش روی جنبش دانشجویی جامعه ما نهاد. برای اولین بار بعد از چند دهه منکوب شدن افکار و کنش های رادیکال چپ و خواست های راستین جامعه در جنبش دانشجویی این امور بار دیگر در جنبش دانشجویی تبلور ملموس یافت. بعد از چند سال که از ناامید شدن فعالین دانشجویی از کسانی که سعی داشتند با بزک کردن چهره شرایط حاکم بر جامعه این شائبه را ایجاد کنند که امکان اصلاح از درون وجود دارد، گذشته است. این بار دانشجویان این آوانگاردترین اقشار جامعه بدور از هرگونه وابستگی به عوامل قدرت و بدور از بازی های کاذب جناحی  خواست های واقعی خود را مطرح کردند.

در تظاهرات روز 20 آذر برای اولین بار شعار های رادیکال و واقعی همچون: آزادی زنان، خواست تشکل مستقل دانشجویی، آزادی فعالین کارگری، نفی نظامی گری، زندگی بهتر، نفی نژاد پرستی، حمایت از زحمت کشان جامعه و ... سرداده شد.

شاید بتوان 20 آذر را طلیعه و سر آغاز جنبش نوین دانشجویی دانست که حتی با دید متفاوتی که مسائل مهمی همچون مسئله ی هسته ای پرداخت. این موضوع که مورد مناقشه ی جناح های موجود و اپوزیسیون است در دعواهای کاذب امر اصلی گم گشته است. این امر که اکنون در سرتاسر جهان مسئله ی هسته ای و زباله های آن به خاطر خطر های عدیده ای که برای محیط زیست دارد باید نفی شود. در ضمن شعار «نه! بمب اتم و نه! حمله ی خارجی» می تواند نوید بخش راه حل سوم و منطقی تری را بدهد.

دیگر شعاری که جلب توجه می کرد این بود: «تنها یک نژاد؛ نژاد انسانی» در راستای به رسمیت شناخته شدن حقوق تمامی انسان ها یی که در یک جامعه زندگی می کنند ورای نژاد، رنگ،قومیت،ملیت، محل تولد، زبان، مذهب و ... است. در زمانه ای که «پان»های رنگارنگ و انواع افکار پوسیده و ارتجاعی ناسیونالیستی افراطی و شوینیستی شیرازه اجتماع انسانی را تهدید می کند. این شعار بدیلی انسانی و مترقی را در پیش روی ما می گذارد که بتواند به تمامی جامعه اعلام کند که ورای اختلافات دروغینی که از طریق قدرت مندان در بین انسان ها افکنده می شود تمامی ما انسان هایی هستیم که هر کدام به نحوی قربانی این سیستم موجودیم و راه رهایی از آن نفی کلی این سیستم است.

«آزادی زن آزادی جامعه است». از دیگر شعار های پیشروانه ای این روز بود. زنان جز تحت ستم ترین اقشار جامعه ما هستند که به واقع این شعار کلیت خواست یک جامعه برابر  و آزاد را بیان می کند که در آن این نیمی از جامعه به حقوق اساسی و بنیادینی که همیشه تاریخ از آن محروم بوده اند برسند و این به درستی در گرو آزادی تمامی جامعه و آزادی زنان است و نفی این روابط مردسالار و چه زیباست که جنبش دانشجویی در کنار جنبش زنان پرچم دار این امر باشد.

دفاع از حقوق کارگران و حق تشکل یابی و اتحاد بین دانشجویان و طبقه ی کارگر و دفاع از کارگران زندانی  نوید بخش یک همکاری مثمر ثمر بین این دو قشر جامعه برای تغییر بنیادین شرایط موجود می باشد.

در آخر هم ۲٠ آذر امسال افق های تازه و زیبایی را برای آینده جنبش دانشجویی ترسیم کرد. که برای رسیدن به آنها نیاز به کنش و عمل متحدانه ای میان فعالین دانشجویی و ارتباط گیری درست با دیگر فعالین از جمله زنان کارگران و کسانی که برای دفاع از حقوق اقلیت ها تلاش می کنند است.

 

» متن بيانيه‌ي دانشجوها به مناسبت 16 آذر در تظاهرات 20 آذر در دانشگاه تهران

» گزارش الناز ناطقی از تظاهرات دانشجویی 20 آذر 1384 در دانشگاه تهران به مناسبت روز دانشجو

» گزارش تصویری از تظاهرات دانشجویی 20 آذر 1384 در دانشگاه تهران به مناسبت روز دانشجو

 

 
 

توجه بفرمائيد نشريه بذر نشريه مستقل دانشجوئی بوده و به هيچ سازمان و حزبی وابستگی ندارد

برای ملاحظه آخرين شماره بذر و ديگر شماره های آن اينجا را کليک کنيد!

 

 
 

با توجه به نظرات متنوعی که در رابطه با دورنماها و وظایف جنبش دانشجوئی توسط افراد و جریانات و گرایشات سیاسی مختلف طرح شده است. نشریه بذر ستونی را به نقد و بررسی راهکارهای پیشنهادی اختصاص داده است. ما را در پیشبرد بحث خلاق و سازنده در این زمینه یاری دهید و مقالات خود را برای ما ارسال دارید.

چگونه می توان به جايی نرسيد!

نگاهی به سخنرانی محسن حكيمی
در دانشکده پلی تکنیک به تاریخ 16 مرداد 84



احسان تفکری

نیمه مرداد ماه امسال بود كه محسن حكيمی از فعالان علنی جنبش كارگری به دانشگاه پلی تكنيك رفت و در مورد ناكامی روشنفكران در برقراری ارتباط با طبقه كارگر سخنرانی كرد. در اين سخنراني، حكيمی بر ماركسيستها تاخت و فعاليت تاكنونی روشنفكران ماركسيست در زمينه پيوند با طبقه كارگر را تحت عنوان فعاليت فرقه ای - عقيدتی محكوم كرد. راه حلی كه او جلو گذاشت، تبديل روشنفكران چپ به يك فعال كارگری - جنبشی - سياسی بود. حكيمی در سخنرانی خود از تجربه ماركسيستها در ايران فراتر رفت و بخش عمده جنبش چپ در سطح بين المللی را متهم به ساختن سيستم فكري، رفتار شبه مذهبی و برخورد آيين گرايانه به نظرات ماركس كرد. به گفته او روشنفكران ماركسيست در تجربه انقلابات قرن بيستم، منافع ناسيوناليستی و پوپوليستی خود را به نام منافع طبقه كارگر به پيش بردند. تا آنجا كه به تجربه نيروهای ماركسيست در ايران مربوط می شد، حكيمی معتقد بود كه اين نيروها از طبقه كارگر استفاده ابزاری كرده اند؛ از كارگران فعال يك اعلاميه پخش كن برای گروه خود درست كرده اند؛ يا آنان را از جنبش كارگری بيرون كشيده اند برای خود سرباز ساخته اند. در خاتمه، محسن حكيمی دانشجويان چپ را دعوت كرد كه ديگر چنين نباشند و با نقطه عزيمت قرار دادن مبارزه خود انگيخته كارگری كه ذاتا ضد سرمايه داری است، بروند و به يك فعال كارگری - جنبشی - سياسی تبديل شوند.



اگر در جلسه سخنرانی محسن حكيمی در دانشگاه پلی تكنيك شركت داشتم حتما از او می پرسيدم كه اصلا چرا روشنفكران بايد به فكر ارتباط با طبقه كارگر باشند؟ چه نيازی به اين كار است؟ چه مشكلی را می توانند حل كنند كه خود كارگران نمی توانند؟ اگر قرار است به كارگران كمك كنند كه مبارزات حق طلبانه اقتصادی و صنفی شان را جلو ببرند كه خود كارگران خيلی بهتر اين كار را بلدند. حداقل تجربه ده سال اخير نشان می دهد كه كارگران به شكل های مختلف، از تحصن و اعتصاب گرفته تا بستن جاده و جلوگيری از خروج مدير عامل و مقامات از صحن كارخانه، خواسته هايشان را مطرح كرده اند. در اين راه زندانی داده اند، اخراج شده اند، اما كوتاه نيامده اند. بعضی وقت ها پيروز شده اند و بعضی وقت ها هم شكست خورده اند. اين وسط ارتباط روشنفكران با جنبش كارگري، يا به قول محسن حكيمی تبديل شدن روشنفكران به فعال كارگري، چه گرهی را باز می كند؟ شايد روشنفكران قرار است سياست را به ميان كارگران ببرند و جنبش كارگری را سياسی كنند. ولی مگر غير از اين است كه دولت مذهبی با دخالت مستقيم و آشكار در بهره كشی از كارگران و سركوب مبارزات كارگری و مداخله در خصوصی ترين گوشه های زندگی مردم، كارگران را سياسی كرده است؟ اگر قرار به تشخيص منافع و مصالح جنبش حق طلبانه كارگری باشد، اگر پای تعيين تاكتيك های مبارزاتی روز در ميان باشد، جنبش كارگری به اندازه كافی رهبر عملی و با سابقه دارد كه اين وظايف را به خوبی انجام دهند.



محسن حكيمی در سخنرانيش از پديده «جنبش ذاتا ضد سرمايه داری طبقه كارگر» صحبت می كند. به کاربردن واژه «ذاتا»، اگر نگوييم نشانه تقديس مذهبی جنبش كارگری است، حداقل نگاه يكجانبه و نادقيق حكيمی به واقعيت عينی اين جنبش را آشكار می كند. او به هنگام پرداختن به جنبش كارگري، نكته ماركسيستی صحيحی كه سخنرانيش را با آن آغاز كرده بود فراموش می كند: آگاهی و انديشه مسلط بر هر جامعه طبقاتي، آگاهی و انديشه طبقه حاكم بر آن است. پس آگاهی مسلط بر جامعه سرمايه داري، آگاهی بورژوايی است. بايد پرسيد آيا يك ديوار خلل ناپذير، كارگران و جنبش كارگری را از نفوذ آگاهی بورژوايی مصون می دارد؟ خير. هيچ قداست و معصوميتی شامل حال طبقه كارگر و جنبش كارگری نمی شود. اگر غير از اين تصور كنيم، دچار تعارف، متافيزيك و آيين گرايی كارگريستی شده ايم. مهمترين جنبه تسلط آگاهی بورژوايی بر كارگران و جنبش كارگري، زنجير شدن به چارچوب و قواعد خريد و فروش نيروی كار، و در واقع ابدی انگاشتن اين مناسبات استثماری است. وقتی كه ماركس می گفت بر پرچم كارگران بايد به جای درخواست يك روزمزد عادلانه، شعار الغای كار مزدی نوشته شود، بر همين واقعيت تاكيد داشت. جنبش خود به خودی طبقه كارگر (كه حكيمی آن را مرحله پيش از خودآگاهی جنبش می نامد) در خلاء سير نمی كند. اين جنبش، عليرغم تاثيرات مهم و ناگزيری كه در تربيت، تجربه اندوزی و انسجام و اتحاد صفوف كارگران دارد، تحت تسلط آگاهی بورژوايی است. اين جنبش، بيان مقاومت و حق طلبی خودانگيخته كارگران هست اما نه ذات سوسياليستی دارد، نه دورنما و سمت و سوی سوسياليستي.



برگرديم به دانشگاه. فرض كنيد كه دانشجويان چپ تصميم بگيرند به حرف محسن حكيمی گوش كنند و بروند كه به فعال كارگری تبديل شوند. با ذهنيت و ايده هايی كه دارند چه كار بايد بكنند؟ عقايد و نظرات، مثل لباس نيست كه بشود آن را از تن درآورد و كنار گذاشت. نمی شود انتظار داشت كه روشنفكران، بدون قصد و نيت و بی تئوری با جنبش كارگری پيوند بخورند. به ويژه روشنفكران چپ كه در مورد طبقه كارگر و جنبش كارگری و انقلاب اجتماعي، نظر و جهت گيری دارند. بدون اين نظر و جهت گيري، اصولا بحث ارتباط و پيوند با طبقه كارگر بی معنی می شود؛ كاری ناشدنی می شود.



در چند ساله اخير، چپ دانشجويی چگونه عمل كرده است؟ اين جريان نوپا تلاش كرده به عنوان يك جريان مستقل و مشخص درون مبارزات دانشجويی اعلام هويت كند. نشريات مختلف دانشجويی كوشيده اند در زمينه های مختلف سياسي، تئوری اقتصادي، تاريخ، فلسفه و فرهنگ و هنر، خلاف جريان رسمی و تبليغات بورژوازی حركت كنند. كوشيده اند ماركسيسم را بشناسند و بشناسانند؛ توجه جنبش دانشجويی را به طبقه كارگر و مبارزاتش جلب كنند؛ شعار پشتيبانی از خواسته ها و مبارزات كارگران را به شعار مبارزات دانشجويی تبديل كنند؛ نقاب از چهره دشمنان طبقه كارگر در هر رنگ و لباس بردارند. يك دغدغه و بحث مهم دانشجويان چپ، محكم كردن جای پا از نظر طبقاتی است. دانشجويان چپ می خواهند بدانند منافع طبقه كارگر را واقعا چگونه می توان بازتاب داد؟ در مبارزات دانشجويی چند ساله اخير، جملات پايانی «مانيفست كمونيست» را به شكل نمادين بر پلاكاردها ديديم: «چيزی برای از دست دادن ندارند مگر زنجيرهای بردگي» اين اتفاق كوچكی نيست. دانشجويان چپ در مقابل موج تبليغات بورژوازی بين المللی عليه ماركسيسم، ايستاده اند و خلاف جريان شنا می كنند.



حكيمی با تاكيد بر اينكه روشنفكر فعال كارگری بايد در بين ساير فعالان كارگری به دنبال هم رزم سياسی بگردد و نه هم عقيده، راه بحث ايدئولوژيك و همفكری و مبارزه ايدئولوژيك را در صفوف دانشجویان و پيشروان جنبش كارگری می بندد. مگر جز اينست كه هم عقيده بودن را فقط در جريان بحث و مبارزه، و بروز گرايشات و جهت گيری ها در پراتيك و تئوری می توان تشخيص داد؟ اشكال مهمتر حرف حكيمی اينست كه دانشجویان و فعالان كارگری را به انجام يك كار ناممكن دعوت می كند. راه اشاعه ايدئولوژی های مختلف و مباحثه و مبارزه ايدئولوژيك را حتی اگر رسما اعلام نشده باشد، نمی توان بست. به محض اينكه از رزم سياسی و هم رزم سياسی حرف بزنيم، مساله سمت و سو و هدف های بزرگتر و دورتر مبارزه مطرح می شود. اگر يك فعال جدی چپ باشيم سوال می كنيم كه هر اقدام و مبارزه ما در خدمت چه هدفی و چه راهی قرار می گيرد؟ نمی توان با گفتن اينكه هدف، تامين منافع جنبش كارگری است گريبان خود را خلاص كرد. نمی توان با اين حرف های حكيمی كه دعواهای گروهی را به داخل جنبش كارگری نكشانيد، يا اينكه منافع جنبش كارگری را به منافع گروه خود ترجيح دهيد، مسائل مربوط به اهداف درازمدت و جهت گيری و رهبری جنبش را بی پاسخ گذاشت. بالاخره كيست كه تعيين می كند منافع جنبش كارگری چيست؟ آيا بدون ايدئولوژی و دورنمای روشن می توان به اين سوال جواب داد؟ آيا محسن حكيمی برای خود اين رسالت را قائل است كه منافع جنبش كارگری را تعيين كند؟ بالاخره هستند كسانی كه شعارها، سمت و سو و استراتژی مبارزاتی جنبش كارگری را تعيين می كنند. چه چيزی تضمين می كند كه منافع درازمدت و كوتاه مدت طبقه كارگر به خطر نيفتد؟ آيا بدون مركزی كه تبلور شناخت و اراده و اهداف پايه ای يك طبقه اجتماعی باشد، دنباله روی از طبقات ديگر ناگزير نخواهد بود؟ فقط كسی می تواند از كنار اين سوالات واقعی بگذرد كه به طور جدی به يك دگرگونی ريشه ای واقعی فكر نمی كند و اين كار را در توان طبقه كارگر نمی بيند.



مدتی است كه يك بحث جدی در بين دانشجويان فعال چپ به راه افتاده است. بخشی از چپ دانشگاه به اين نتيجه رسيده كه بايد شرايط زندگی و كار و مبارزه طبقه كارگر در ايران را از نزديك شناخت و با طبقه، پيوند ارگانيك برقرار كرد. اين يك قدم اوليه است و شايد برای خيلی ها، نوعی تجربه كردن گذرا باشد. ولی برای اينكه همين قدم اوليه، موثر برداشته شود و راهگشا باشد، بايد تئوری و بايد جهت گيری ايدئولوژيك مشخص داشت. دانشجويان چپ، تازه دارند به بحث تشكيلات می پردازند. در مورد شكل های مناسب سازمانی در جنبش دانشجويی بحث می كنند. ضرورت متشكل بودن برای برداشتن گام های پايدار و تاثيرگذار را رفته رفته درك می كنند. وقتی كه بحث از مبارزات كنونی كارگران پيش می آيد، يكی از نكات مورد توجه دانشجويان چپ اين است كه نحوه سازمان يابی اين مبارزات چگونه است؟ آيا نمی توان و نبايد به شيوه ای متشكل شد كه نيروی كارگران در اين مبارزات هر چه بيشتر به كار گرفته شود؟ آيا نمی توان طوری متشكل شد كه آسيب پذيری فعالان كارگری و نيروهای صف اول مبارزه به حداقل برسد و ادامه كاری تضمين شود؟ در زمينه ارتباط فعالان كارگری و تشكل های مبارزاتی كارگران در سطح يك شهر، يا در سراسر كشور، چه بايد كرد؟ اين ديگر جای بحث ندارد كه جمع متشكلی از دانشجويان چپ همفكر، خيلی بهتر می توانند به مسائل مربوط به ارتباط ارگانيك با طبقه كارگر بينديشند و برای اين كار برنامه ريزی كنند. تلاش يك جمع متشكل همفكر برای پاسخ دادن به سوالات مقابل پای جنبش دانشجويی و مسائل مربوط به جنبش كارگري، كيفيتا با اقدامات منفرد اين يا آن روشنفكر فرق می كند و نتايج متفاوتی به دنبال دارد.



خيلی ها به اين موقعيت پی برده اند. شايد اگر چپ دانشجويی در اين موقعيت نبود و با اين تجربه ها و راه های عملی دست و پنجه نرم نمی كرد، محسن حكيمی برای سخنرانی به دانشگاه نمی آمد. اما حكيمی به جای اين كه به فكر استفاده هر چه بهتر از نيروی تازه نفس و مشتاق روشنفكران چپ در پی ريزی انقلاب اجتماعی باشد، می خواهد جنبش كارگری موجود را از «اپيدمی خطرناكي» كه چپ ها حاملش هستند يعنی از مسائل فرقه ای - عقيدتی نجات دهد. جالب است كه محسن حكيمی در حضور دانشجويان، حتی كلمه ای در مورد نقشی كه جنبش دانشجويی می تواند و می بايد در ارتباط با جنبش طبقه كارگر بازی كند، به زبان نياورده است. نمی شود از يك طرف روشنفكران را دعوت كرد كه فعال كارگری - جنبشی - سياسی باشند اما از طرف ديگر، جنبش دانشجويی را كه يك جنبش سياسی است و می تواند نقش مهمی در بردن افكار و شعارهای سياسی در بين قشرهای مختلف جامعه ايفاء كند، بی اهميت انگاشت و به آن نپرداخت. جنبش دانشجويی می تواند به جنبش طبقه كارگر كمك كند و اين كمك فراتر از عرضه افراد روشنفكر فعال كارگری است. در صورتی جنبش دانشجويی می تواند چنين نقشی بازی كند كه دانشجويان چپ برای به دست گرفتن رهبری آن تلاش كنند. و اين كار را بدون تبليغ و ترويج بينش و سياست و جهت گيری چپ در جنبش دانشجويی نمی توان انجام داد. شكی نيست كه اين فعاليت از نظر محسن حكيمی به شدت فرقه ای - عقيدتی می آيد. بی توجهی او به نقش جنبش دانشجويی و بخش چپ آن در ارتباط با جنبش طبقه كارگر، ريشه در نديدن اهميت ايدئولوژی در جهت گيری و سرنوشت جنبش ها دارد.



دستيابی به ايدئولوژي، بينش و آگاهی طبقاتی يك مساله اساسی و گريزناپذير است. می گوييم دستيابي. شايد اين واژه حق مطلب را ادا نكند. چون ايدئولوژی و بينش و آگاهي، يك بار برای هميشه نيست. تميز و يكدست و بی غل و غش نيست. در جريان مبارزات عملی و نظري، مداوما توليد می شود؛ محك می خورد؛ صيقل داده می شود؛ به كجراه می رود؛ روی مسير درست می افتد؛ جهش می كند و تكامل می يابد. ايدئولوژی و بينش و آگاهی طبقاتي، زيربنای سامان دهی تشكيلاتی مبارزه طبقه كارگر و ترسيم برنامه و استراتژی برای اين مبارزه است. بدون اينها، گسترده ترين مبارزات كارگری و ارزشمندترين فداكاری های فعالين كارگري، نهايتا به جايی نخواهد رسيد. آنچه كه محسن حكيمی تحت عنوان «فرقه اي» با بغض و كراهت از آن ياد می كند با ايدئولوژی و بينش و آگاهی طبقه كارگر، پيوند تنگاتنگ دارد. روند شكل گيری و تكامل بينش و آگاهی در افراد يك طبقه اجتماعي، يك روند فردی نيست. بلكه محصول و تحت تاثير عوامل بزرگ و فراگير است. نقش دانشجویان و روشنفكران فعال كارگری نيز به نوبه خود، حتی اگر در نخستين گام ها يك نقش فردی به نظر برسد، به هيچ وجه فردی نيست. تا وقتی كه يك روشنفكر، نقش خود را ارتباط فردی ارگانيك با جنبش كارگری ببيند و در پی يك فعال كارگری شدن باشد، جريان امور تغييری نخواهد كرد. گروهبندی پيشروان طبقه، نقش كليدی در پيشرفت، تكامل و جهت گيری پراتيك تاريخی طبقه كارگر و سرنوشت مبارزاتش بازی می كند. در غیر این صورت آگاهی و پراتيك مبارزاتی در سطح معينی محدود می شود و در جا می زند. حكيمی با گفتن اينكه مشكلات جنبش كارگری از اينجا سرچشمه گرفته كه روشنفكران چپ كوشيده اند به مثابه فعال فرقه ای - عقيدتی با طبقه كارگر ارتباط برقرار كنند، هم به چشم دانشجویان متمايل به طبقه كارگر خاك می پاشد و هم به چشم كارگران مبارزی كه می خواهند بدانند كليد پيشرفت و تكامل جنبش كارگری و كسب پيروزی چيست. ■

 

 

 

گزارش ارسالی برای نشریه بذر

1384/07/23



مبارزه و اعتراض در دانشگاه نجف آباد



حراست حيا كن، دانشگاه را رها كن

حراست حيا كن، دانشجو را رها كن



امروز شنبه 23 مهر دانشگاه ما صحنه مبارزه و اعتراض دانشجويان بود.

امروز صبح كه ميخواستيم از درب هميشگی وارد دانشگاه بشويم، حراست جلوی ما را گرفت و گفت درب ورودی دختران و پسران جدا شده و بايد از درب ديگری وارد بشويم. در ضمن پسران ديگر اجازه ندارند پيراهن آستين كوتاه بپوشند. همه خيلی عصبانی شده بوديم. فكر كرديم اينها هم بلای جان ما هستند و هم احمقند. چون حالا درب ورودی را جدا ميكنيد، توی راهروها كه بهم ميرسيم. يا سر كلاس كه اگرچه رديف هايمان جداست اما باز زير يك سقف هستيم. بهرحال وارد شديم و سر كلاس رفتيم.

ساعت 11 و نيم صبح دانشجويان دختر و پسر به تعداد زياد توی راهرو های دانشكده فنی يك، جمع شدند. همه يكصدا شعار ميدادند: حراست حيا كن، دانشگاه را رها كن. دانشجو را رها كن. دانشجويان كه خيلی خشمگين بودند شروع به شكستن در و پنجره كردند. نيروهای حراست كه وحشت زده شده بودند خود را كنار كشيده و مشغول شناسايی فعالين بودند. رئيس حراست جلو آمد و به بچه ها گفت: خراب كنيد. بعدا هزينه اش را خودتان خواهيد پرداخت. اين حرف همه ما را بيشتر عصبانی كرد. همه او را هو كردند و شروع به كندن چراغ مهتابی ها كردند. از آنجايی كه سقف های كاذب كار گذاشته شده همراه با اينكار سقف راهرو فرو ريخت. دانشجويان سطلهای آشغال را بلند كرده و بطرف نيروهای حراست پرتاب ميكردند. و شيشه های بزرگ را خرد ميكردند. كولرهای آبی از جا كنده شد و آب از همه جا سرازير شد. چيزی جلو دار بچه ها نبود. وقتی مدير مسئول آن بخش جلو آمد تا دانشجو ها را آرام كند، او را بعقب هل داده و دفتر او را درب و داغان كردند. فقط صدای خرد شدن شيشه ها و شعار حراست حيا كن، دانشگاه را رها كن، بگوش ميرسيد.

دختران دانشجو بسيار فعال بودند و پسران و دختران همصدا شعار ميدادند و به سمت نيروهای حراست حمله ميكردند. برای برخی از دانشجويان كه در اعتراضات دانشجويی كوی دانشگاه در چند سال پيش شركت داشتند، اين صحنه ها آن مبارزه را تداعی ميكرد و حالت نشاط و شادابی زيادی بوجود آمده بود.

امروز دانشگاه تعطيل شد و بسرعت به سر و سامان دادن خرابی های وارد شده مشغول شدند تا كسی نفهمد امروز در دانشگاه چه غلغله ای بپا بوده. حتما سراغ بر و بچه های فعال خواهند رفت. كه در صورتی كه اتفاقی برای آنها بيفتد بايد كاری كنيم
.