درباره مسئله زن

از رفقای جانفشانده:وفا جاسمی و شکوه طوافچیان

 

 
 

قاچاق زنان ايران


*
دستگاه قضايى كه به خاطر سرقت احشام دست و پا اره مى كند و اعدام مى كند، چگونه گردانندگان باند قاچاق زنان را به سه تا 5 ماه حبس محكوم مى كند؟ آيا اگر متهمان اين پرونده "خودى" نبودند، صدور چنين حكمى ممكن بود؟ و آيا اين واقعيت كه پرونده باندهاى قاچاق زنان پس از خوابيدن سر و صداهاى ناشى از خبر حراج دختران جوان ايرانى در شيخ نشين ها در سكوت محض "جمع" شد و هيچ يك از مسوولان نظام هم كه از پشت پرده ها باخبرند لام تا كام دهان نگشودند، بيان وابستگى گردانندگان اين باندهاى قاچاق زنان با مقامات حكومتى نيست؟



روشنگرى: روزنامه ايران ارگان دولت در يادداشتى كه متن كامل آن در پى مى آيد به مساله قاچاق زنان و راهكارهايى براى مقابله با آن پرداخته است. همچنان كه انتظار مى رفت در اين مقاله از همه چيزى سخن گفته شده است به جز منشا قاچاق زنان. در حالى كه اصلى ترين موضوعى كه در مورد قاچاق زنان در كشور ما مطرح است رابطه آن با دستگاههاى حكومتى است. زيرا بالاخره ليست بلندبالاى راهكارهاى روزنامه ايران براى مقابله با قاچاق زنان قرار است توسط همين حكومت اجرا شود، در حالى كه اول بايد ثابت شود كه اصل جريان قاچاق دختران و زنان داراى ريشه هاى استوار در درون همين نظام نيست و مسولان رژيم و صاحبان قدرت، كنترل اين جريان را در اختيار خود ندارند. بنابراين اول بايد به پرسش هاى زير پاسخ داد: بر سر دكتر مصطفي‌ بن‌يحيي‌ كاپيتان هواپيمايى كه در اوايل خرداد ماه سال گذشته ماجراى حراج دختران ايرانى در فجيره را فاش كرد، چه آمده است؟
آخرين خبرى كه از او در دست است مربوط به دستگيرى توسط نيروهاى انتظامى و امنيتى به جرم تشويش افكار عمومى است. او در روز دوشنبه‌ 17\3\83 در سخنانى در دانشگاه كه متن آن در روزنامه اعتماد انتشار يافته بود، اين طور گفته بود:"كارم‌ را از دست‌ دادم‌. بارها خودم‌ و خانواده‌ام‌ توسط‌ قوادين‌ و حتي‌ تعدادي‌ از اشخاص‌ ناشناس‌ ايراني‌ به‌ انحاي‌ مختلف‌ تهديد شده‌ايم‌....به‌ من‌ گفته‌اند نبايد صحبت‌ كنم‌، چون‌ حرف‌هايم‌ مي‌تواند آرامش‌ و امنيت‌ جامعه‌ را از بين‌ ببرد!"
در بحبوحه موج خبرى بزرگى كه سال گذشته در اثر انتشار خبر حراج دختران ايرانى به راه افتاد، دادستان عمومی و انقلاب تهران خبر از کشف سه باند قاچاق در تهران و معاون او نيز خبر از ليست سياهی از سرکردگان باندهای قاچاق دختران به دبی داد. روزنامه ايران چرا پيگير اين ليست سياه نشده است؟ اسامى اين ليست كيانند؟ اعضاى اين سه باند "كشف شده" كى و چگونه محاكمه شدند؟ كدام فرودگاههاى كشور توسط اين باندها به عنوان مبادى خروجى "اجناس حراجى" استفاده مى شده اند؟ و مبادى مزبور در اختيار كدام نهاد امنيتى و انتظامى است؟ همين نهادهاى امنيتى و انتظامى اكنون در دولت احمدى نژاد كه راهكارهاى روزنامه ايران براى مقابه با قاچاق خطاب به آن است چه موقعيت و جايگاهى دارند؟

آيا ميان اين باندها و خبرى كه روزنامه ايران به نقل از قاضى يك پرونده قضايى انتشار داده رابطه اى وجود دارد. اين قاضى گفته است: "نحوه رسيدگى به برخى پرونده‌هاى قضائى به گونه‌اى است كه آدم مى‌خواهد سرش را به ديوار بكوبد....در پرونده قاچاق دختران ايرانى به كشورهاى عربى، رئيس اين باند به اتهام قاچاق ده‌ها دختر ايرانى، در دادگاه بدوى به سه تا پنج ماه حبس محكوم مى‌شود و سپس در دادگاه تجديد نظر اين آدمى كه از فروش هر دختر حداقل ۱۵ ميليون درآمد داشته به ۳۰۰ هزار تومان جزاى نقدى محكوم مى‌شود و فرد مزبور بلافاصله با پرداخت اين مبلغ از زندان آزاد مى‌شود."
دستگاه قضايى در 16 دى ماه گذشته در اهواز به گروهى كه متهم به سرقت احشام بوده اند حكم داده است. براساس حكم "احمدى گليان" رييس دادگاه اسلامى اهواز از اين گروه 3 نفر به اعدام محكوم شدند 2 نفر به قطع انگشتان دست راست و پاى چپ، 7 نفر ديگر به 10 سال حبس و 74 ضربه شلاق و 2نفر به 30 ضربه شلاق تعزيرى و پرداخت پنچ ميليون ريال جزاى نقدى محكوم شدند. يك نفر ديگر را هم رييس دادگاه اعلام كرد كه "در حين تحقيقات بر اثر عارضه قلبى فوت كرد." يعنى صاف و ساده او را زير شكنجه كشتند.
پرسش اين است: دستگاه قضايى كه به خاطر سرقت احشام دست و پا اره مى كند و اعدام مى كند، چگونه قاچاقچى زنان را به سه تا 5 ماه حبس محكوم مى كند؟ آيا اگر متهمان اين پرونده قاچاق زنان "خودى" نبودند، صدور چنين حكمى ممكن بود؟ و آيا اين واقعيت كه پرونده باندهاى قاچاق زنان پس از خوابيدن سر و صداهاى ناشى از خبر حراج دختران جوان ايرانى در شيخ نشين ها در سكوت محض "جمع" شد و هيچ يك از مسوولان نظام هم كه از پشت پرده ها باخبرند لام تا كام دهان نگشودند، بيان وابستگى گردانندگان اين باندهاى قاچاق زنان با مقامات حكومتى نيست؟
چطور است كه دستگاه قضايى نوجوان 16 ساله را به جرم همجنس گرايى در ملا عام حلق آويز مى كند ولى براى قاچاق زنان 5 ماه حبس مى دهد؟ روزنامه ايران در گزارش خود اشاره كرده است كه "هنوز قوانين مناسبى كه مشخصاً قاچاق زنان را مورد هدف قرار دهد وضع نگرديده است كه بايد به اين نكته حياتى توجه نمود..." ولى اشاره نكرده است كه مانع اصلى جلوگيرى از تصويب قانونى در اين عرصه شوراى نگهبان بوده است. اين روزنامه ننوشته است كه مجلس ششم قانونى دو فوريتى در ۲۹ ارديبهشت پارسال به تصويب رساند كه در آن مجازاتى از 7 تا 10 سال زندان براى قاچاق انسان در نظر گرفته شده بود اما شوراى نگهبان از تاييد آن خوددارى كرد. حتى اگر فرض كنيم كه هدف شوراى نگهبان حمايت از قاچاقچيان زنان هم نبوده باشد و فرض كنيم كه قانون ويژه اى در مورد قاچاق زنان وجود نداشته باشد، مگر مطابق همين قانون اسلامى مجازات قوادى 6 تا 10 سال زندان و 74 ضربه شلاق نيست؟ اعضاى باند قاچاق زنان اگر در درون نظام ريشه هاى محكم نداشتند حداقل به جرم قوادى كه مى توانستند محاكمه و محكوم شوند؟ چرا موقعى كه زنان نگونبخت تن فروش را كه براى تامين لقمه اى نان ناچار از فروش تن هايشان بوده اند به جرم "ترويج و تشويق فحشا و فساد" به دار مى آويخته ايد و شلاق مى زده ايد "خلا قانونى" نداشتيد، اما موقع محاكمه قوادان و گردانندگان باندهاى قاچاق زنان يك دفعه سروكله "خلا قانونى" پيدا شد؟
متن يادداشت روزنامه ايران به شرح زير است:
-------------------------------------------------------------------------------


با آنكه ايران كشورى نيست كه به طور جدى با معضل قاچاق زنان روبرو باشد با اين حال طبق گزارشات منعكس در مطبوعات هر سال صدها دختر و زن به صورت قاچاق از طريق مرزهاى مختلف زمينى يا هوايى به كشورهايى چون تركيه، پاكستان، كشورهاى حاشيه خليج فارس و ... حمل مى شوند اغلب اين افراد به دلايل مختلف منجمله فرار از فقر، تنگى معيشت و مشكلات اقتصادى و اجتماعى و... كه با آن روبرو هستند براى رسيدن به وضعيتى بهتر توسط باندهاى قاچاق زنان از كشور خارج مى شوند و پس از خروج از كشور بسيارى از آنها از نظر مالى و جنسى و جسمى مورد سوء استفاده قرار مى گيرند، اغلب آنان توسط گروههاى مربوطه اغفال شده و هزينه سنگينى را مى پردازند تا در وضعيتى بسيار نامناسب به كشور مقصد برسند. اين دسته از زنان و دختران پس از رسيدن به كشور مقصد در شرايطى بسيار نامطلوب در محل هاى غيربهداشتى نگهدارى و مجبور به كارهاى غيرقانونى، غيراخلاقى و غيرانسانى در كشور مقصد مى گردند. ناگفته نماند بسيارى از اين افراد با وسوسه شغل هاى با حقوق بالا به كشور مقصد كشانده مى شوند و سپس مورد سوء استفاده قرار مى گيرند و مجبور به انجام كارهاى خلاف اخلاق مى شوند. قاچاقچيان هر يك از اين زنان را بسته به سن و سال و ميزان زيبايى ظاهرشان به قيمتى بين ۵ تا ۱۵ هزاردلار فروخته و عوايدى كه دلالان به دست مى آورند چندين برابر اين رقم است برخى از اين زنان كه سرانجام سر از فحشا درمى آورند هدفى جز تلاش براى معاش ندارند و اين دلالان و واسطه هاى اين تجارت كثيف هستند كه از زنانى كه در جست وجو و گريز از شرايط حاد اقتصادى هستند با درج آگهى هاى وسوسه برانگيز در روزنامه ها يا از طريق شبكه اينترنت، داير بر شغلى آسان و پردرآمد با هفته اى ۸۰۰ دلار اغوا شده و با وعده اشتغال و امكانات مناسب آنها را به كشور مقصد كشانده و در آنجا با فروريختن كاخ پوشالى رؤياها مجبور مى شوند به شرايط دلالان تن درداده و در نتيجه آن روى واقعى سكه با واقعيت هولناك خود را نشان مى دهد.
دادوستد زنان و دختران در تجارت بين المللى نگرانى عمده اى را در جوامع مختلف حتى در جوامع ارزشى ايجاد نموده زيرا شبكه هاى قاچاق دختران و زنانى را كه خانواده هايشان دچار مشكل مالى مى باشند را شناسايى نموده و با وعده هايى همچون خوشبختى سريع و پولدار شدن از فقر مالى و سادگى آنان سوء استفاده نموده و براى مقاصد شوم خود از آنها استفاده مى نمايند هشدارى كه اين گونه مسائل در آستين دارد اين است كه در اين گونه موارد فقر اقتصادى مهمترين عامل اغفال خانواده ها و حتى دختران كم سن و سال است با عنايت به توسعه اين پديده زشت و ناهنجار وظيفه هر دولتى است كه با به كارگيرى كليه اهرم هاى پيشگيرى و با اتخاذ سياستها و تدابير لازم به صورت ريشه اى با اين معضل برخورد نمايند كه در اينجا اهم اقدامات مورد نظر را در چند بخش ۱- حفاظت از قربانيان ۲- تعقيب باندهاى قاچاق ۳- تدابير داخلى بررسى پيشگيرى ۴- راهكارها و پيشنهادات مورد بحث قرار داده و به صورت خلاصه به آن اشاره خواهيم نمود.
الف: حفاظت از قربانيان:
۱- محرمانه نگاه داشتن رسيدگى هاى قضايى مربوط به اين دسته از زنان و دختران اغفال شده براى حفاظت از حريم خصوصى و حفظ هويت اين دسته از قربانيان جهت بازگشت مجدد به زندگى شرافتمندانه.
۲- انجام تدابير لازم براى بهبود فيزيكى، روانى و اجتماعى قربانيان تجارت كثيف توسط سازمانهاى ذيربط.
۳- ارائه مسكن مناسب به اينگونه افراد پس از بازگشت و يا قبل از كشانده شدن به مسائل غيراخلاقى.
۴- دادن مشاوره و اطلاعات لازم و ارائه كمك پزشكى(روانى و مادى).
۵- ايجاد فرصتهاى شغلى، تحصيلى و تربيتى مناسب براى اينگونه افراد.
۶ - ايجاد سازكارهاى مناسب براى بازگرداندن قاعده مند و امن قربانيان قاچاق به ميهن به نحو مقتضى با همكارى وزارت خارجه و ساير سازمانهاى ذيربط.
۷- ايجاد شبكه لازم درچارچوب يك طرح آزمايشى براى ارائه خدماتى همچون بهداشت روانى، مشاوره، پناهگاه اضطرارى و مراقبت پزشكى به قربانيان مربوطه.
ب: تعقيب باندهاى قاچاق:
۱- تشكيل يك گروه كارى براى رسيدگى ويژه به اين معضل در قوه قضاييه تا به تحقيق درباره موارد اينگونه قاچاق و چگونگى تعقيب كيفرى آنها بپردازد.
۲- تدوين و تصويب قوانين مشخص درخصوص قاچاق زنان در مواردى كه با خلأ قانونى روبرو مى باشيم با هماهنگى و همكارى مجلس شوراى اسلامى.
۳- كنترل دقيق مرزها، تعليمات پيشگيرى، افزايش و تحقيقات در اين زمينه و ايجاد بانك اطلاعاتى در مورد روشهاى مختلف قاچاق.
۴- تعليم نيروى انتظامى در خصوص نحوه برخورد و مقابله درست با باندهاى دست اندركار.
ج: تدابير لازم براى پيشگيرى:
۱- از قربانيان قاچاق به ويژه زنان و كودكان به نحوى حفاظت گردد تا دوباره قربانى اين پديده شوم نگردند.
۲- اتخاذ تدابيرى همچون پژوهش، اطلاع رسانى لازم و مناسب و در خور موضوع، تبليغات رسانه هاى گروهى پيرامون عواقب اين كار و نيات شوم دست اندركاران به همراه ابتكارات اجتماعى و اقتصادى در اين رابطه.
۳- از بين بردن يا تخفيف عواملى كه موجب آسيب پذيرى زنان و دختران در برابر عوامل قاچاق مى گردد همچون فقر و فقدان فرصت هاى برابر.
د: راهكارها و پيشنهادات ديگر:
۱- متعهد شدن دولت براى پيشگيرى از وقوع قاچاق زنان و دختران بدين صورت كه دولت اقدامات لازم رابراى مراقبت و مواظبت از اشخاصى كه در اين زمينه در دام باندهاى قاچاق افتاده اند انجام داده بالاخص در مبادى فرودگاهها، ترمينالها، راه آهن و بنادر مربوطه و در طول مسافرت به عمل آورند براى اين مقصود نيازمند به مأمورانى ويژه و آگاه و آموزش ديده و يا افراد صلاحيت دار ديگرى است كه بتوانند در حدود قانون كليه اطلاعات لازم را كه موجب كشف و خريد و فروش و يا حمل اين دسته از قربانيان مى شود را تحصيل نموده و سريعاً به مقامات قضايى جهت پيگرد قانونى اعلام نمايند.
۲- بررسى اين موضوع كه اين افراد توسط چه گروههايى به خارج از كشور انتقال داده مى شوند و همچنين بررسى اطلاعات حاصله از دفتر نمايندگى هاى ما در خارج از كشور براى عودت دادن اين افراد و ايجاد تمهيدات لازم و در اختيار گذاشتن امكانات موقت جهت بازگشت توسط نمايندگى هاى خارج از كشور براى افرادى كه فاقد امكانات مالى مى باشند و به اينگونه افراد اطمينان دهند كه در صورت بازگشت از آنها حمايت قانونى گرديده و اين اقدامات صرفاً حمايتى و براى نجات آنان مى باشد.
۳- مسأله بازگرداندن به ميهن به نحو مقتضى توسط دفتر نمايندگى هاى مستقر در خارج از كشور با مساعدت مالى اين دفاتر.
۴- تبليغات لازم و مناسب جهت هشدار به عامه در خصوص خطرات قاچاق و حفاظت بيشتر از فرزندان خصوصاً دختران نوجوان.
۵ - تدابير مقتضى توسط مقامات قضايى و ممنوع الخروج نمودن رؤسا، شركاى جرم و يا قربانيان و مظنونين و افراد داراى سابقه به عنوان بخشى از پيگيرد قضايى عاملان اين جنايت هولناك.
در خاتمه اين نوشتار بايد گفت ساده ترين دليل كه مى توان براى توضيح افزايش قاچاق زنان در سالهاى اخير ذكر نمود اين است كه قاچاقچيان مى دانند كه سود بالقوه اين فعاليت بسيار بالاست و خطر تهديد و تحت تعقيب گرفتن آن به نسبت كمتر است. لذا آميزه مخاطره پايين و سود كلان موجب گرديده است كه قاچاقچيان به راحتى از قاچاق زنان و تبديل اين گزينه به ارتكاب جنايات استفاده نمايند زنانى كه بدين وسيله به كشور مقصد كشانده مى شوند در محلهاى اقامت خود هيچ وسيله دفاعى ندارند و هيچ نهاد رسمى از آنها پشتيبانى نمى نمايد و در نتيجه سرنوشت آنها در دست تاجران اين تجارت و باندهاى مخوف قرار گرفته و در صورت هرگونه مقاومت به بدترين سرنوشت مبتلا خواهند شد. على رغم آنكه در فرهنگ كهن ايران زمين و همچنين در آموزه هاى دينى و اسلام عزيز استثمار زنان مورد نفرت بوده و در روند تحولات اجتماعى قوانين سخت و بازدارنده اى براى مرتكبين اين جرايم به مورد اجرا گذارده شده است و مجازات سختى را نيز تعيين نموده است با اين همه براى مقابله با قاچاق زنان جامعه ما همچنان دچار مشكل جدى است و هنوز قوانين مناسبى كه مشخصاً قاچاق زنان را مورد هدف قرار دهد وضع نگرديده است كه بايد به اين نكته حياتى توجه نموده و علاوه بر وضع قوانين مناسب براى از بين بردن زمينه هاى بروز قاچاق زنان طرحى نو ارائه و تدابير ديگرى همچون فقر، بيكارى، فقدان دسترسى زنان به فرصت هاى مناسب و ... انديشده شود تا جلوى به تاراج رفتن ميوه هاى عزت و شرف در جامعه اسلامى گرفته شود. قاچاق زنان در دنيا امروزه امرى بسيار پيچيده است كه گروههاى مرتبط با آن به صورت سازمان يافته و به گونه فزاينده اى درگير آن مى شوند لذا براى مقابله با اين ناهنجارى نيازمند به يك استراتژى ملى براى پيشگيرى و سركوب قاچاقچيان زنان، تعقيب مجرمان و حفاظت از حقوق افراد قاچاق شده بوده و بايد از تجربيات و تخصص هاى كارآمد ضدقاچاق بهره گيرى درست نماييم."
 
 
 

قانون؛ مجوزي براي قتل‌هاي ناموسي



قتل‌هايي كه به ادعاي حفظ ناموس و شرافت خانواده توسط مردان اتفاق مي‌افتد، تا قبل از دهه شصت قرن بيستم در قوانين كيفري اكثر كشورها ازمعافيت يا تخفيف در مجازات برخوردار بود. با فعال شدن جنبش زنان و اعمال اصل تساوي مجازات در كشورهايي مانند فرانسة، اسپانيا و برزيل از دهه 1960 به بعد اين مورد از قوانين كيفري اين كشورها حذف شده است.
با اين وجود هنوز در در بعضي كشور‌ها اين قوانين تبعيض آميز وجود دارد. قتل‌هاي ناموسي در كشورهايي همچون سوريه و تركيه موجب تخفيف مجازات است و در كشورهايي مانند مراكش و هائيتي نيز مرتكب از مجازات معاف است.
در كشور ما به استناد ماده 179 قانون مجازات عمومي سابق «هرگاه شوهري زن خود را با مرد اجنبي در يك فراش يا در حالي كه به منزله وجود يك فراش است مشاهده كند و مرتكب قتل يا جرح يا ضرب يكي از آنها يا هر دو شود معاف از مجازات است. هرگاه كسي به طريق مزبور دختر يا خواهر خود را با مرد اجنبي ببيند و در حقيقت هم علاقه زوجيت بين آنها نباشد و مرتكب قتل شود از يك تا شش ماه به حبس تاديبي محكوم خواهد شد.»
بعد از انقلاب تا سال 1370 اين ماده كلاً حذف شده بود. ليكن در همان سال در ماده 630 اين ماده با دايره شمول كمتر مجددا به قانون مجازات اسلامي اضافه شد. بنا به ماده 630: «هرگاه مردي همسر خود را در حال زنا با مرد اجنبي مشاهده كند و علم به تمكين زن داشته باشد،مي‌تواند در همان حال آنان را به قتل برساند و در صورتي‌كه زن مكره باشد فقط مرد را مي‌تواند به قتل برساند. حكم ضرب و جرح نيز مانند قتل است.»
با مقايسه اين دو ماده مي‌توان نتيجه گرفت كه حوزه ماده 179 سابق وسيع تر بوده است.منتهي به هر ترتيب در قانون مجازات ماده‌اي است كه به طور صريح از متهمي كه به ادعاي حفظ شرافت و ناموس مرتكب قتل شده حمايت مي‌كند و او را از مجازات معاف مي‌داند.
از سوي ديگر با يك نگاه دقيق به قانون مجازات مي‌بينيم كه موادي در همان قانون است كه با استناد به آن مرتكب قتل عمدي كه مدعي است براي حفظ شرافت خانوادگي زني يا دختري را به قتل رسانده و قتل انجام شده مشمول ماده 630 همان قانون هم نيست، به راحتي مي‌تواند از تيغ عدالت فرار كند. مانند ماده 220 قانون مجازات اسلامي كه پدر و جد پدري قاتل را از مجازات قصاص معاف كرده و در اين گونه قتل‌ها، قاتل فقط مكلف است در صورت تقاضاي ورثه و فرزند مقتول ديه او را بدهد. گرچه در اين ماده حرف از كشتن فرزند است، اما اكثر قربانيان اين ماده دختران خانواده هستند، به گونه‌اي كه در سال جاري فقط در شهر تهران سه دختر به دست پدر خود به قتل رسيده‌اند و همه پدرهاي قاتل نيزادعا كرده‌اند كه براي حفظ شرافت خانواده مرتكب قتل شده‌اند.
نمونه ديگر اين حمايت‌هاي قانوني ماده 208 قانون مجازات است.بر طبق اين قانون در صورت قتل عمد مجازات قاتل قصاص(اعدام) است، اما به شرطي كه ورثه مقتول شكايت كرده و تقاضاي اجراي حكم قصاص را داشته باشند، چرا كه اجراي قصاص شخصي است و در صورتيكه ورثه مقتول شكايت نكنند يا رضايت دهند، قاتل قصاص نمي‌شود و فقط از نظر جنبه عمومي جرم بين 3 تا 10 سال به مجازات حبس محكوم مي‌شود.
دقيقاً همين اختيار يا شخصي بودن مجازات قتل عمد است كه قتل دختران بي‌گناه خانواده را بدست مردان خانواده هموار كرده است چرا كه اين مردان مطمئن هستند در قبال انجام اين جنايت، با كمترين مجازات حبس رها خواهند شد. چون حكم اين قتل‌‌ها را خانواده صادر مي كند و هر‌‌گونه حمايتي هم كه لازم باشد از قاتل به عمل مي‌آورد و در صورت خبردار نشدن قواي انتظامي قتل او همچنان مخفي مي‌ماند.
اين گونه موارد \\\"مثل كشته شدن زينب در مريوان\\\" عموماً قتل اين افراد بي‌‌گناه مخفي مي‌‌ماند و مراجع انتظامي و يا قضائيه خبردار نمي‌‌شوند.چون كسي در پي شناسايي قاتل نيست. در مواردي هم كه به هر ترتيب خبر قتل دختر يا زن بي‌ گناهي درز پيدا مي‌ كند( مثل مورد فاطمه دختردختر هفده ساله‌اي كه از خانه فرار مي‌ كند و پس از تحويل به خانواده توسط مردان خانواده شكنجه شده و سپس خفه‌ مي‌شود.) اگر پدرش دچار عذاب وجدان نمي‌شد، هيچ كس از مرگ او خبردار نمي‌ شد. اين گونه قتل‌ها در كشور ما كم هم نيستند و هيچ گاه هم بر ملا نمي‌‌شود، چون خانواده در جواب دوست و آشنا مي‌گويند كه دختر معصوم به مسافرت رفته است و اگر مثل مورد فاطمه جنايات هم برملا شود، در اين مواقع اولياي دم مقتول شكايتي ندارند و حتي قاتل به زندان نرسيده رضايت ورثه مقتول ضميمه پرونده مي‌شود. براي اينكه حكم قتل مقتول توسط خانواده صادر شده و قاتل فقط مجري حكم بوده است.پس مجازات قصاص در مورد چنين قاتلي منتفي است و دادگاه با توجه به رضايت اولياي دم عموما كمترين حد مجازات كه 3 سال زندان است را براي قاتل تعيين مي‌كند. قاتل هم با سپري كردن نصف مجازات مي‌تواند با استفاده ازآزاد يمشروظ اززندان رها شود.
با توجه به اين ارفاق‌ها است كه قاتلين قتل‌هاي ناموسي با كمترين مجازات از تيغ عدالت فرار مي‌كنند، لذا جا دارد كه قانون‌گزار با بازنگري قانون و حذف ماده 220 قانون مجازات و اضافه كردن تبصره‌اي به ماده 208 همان قانون اعلام كند
: «چنانچه دختر يا زني توسط فردي از خانواده به بهانه حفظ ناموس و شرافت خانواده به قتل برسدو اولياي دم هم تقاضي قصاص نكنند؛ اين قاتل به مجازات سنگين حبس (مثلا 20 سال زندان) محكوم خواهد شد.» تا شايد با اعمال كيفريات مشدده و بالا بردن هزينه اين جرايم ريسك انجام اين‌گونه اعمال نيز به حداقل برسد.
ضمناً بايستي نهادهايي نيز باشند كه در مورد مفقود شدن زنان و عدم پيگيري آن از سوي خانواده، پيگير اين موضوع شوند تا اصل قضييه مشخص شود.
ماده قانوني ديگري كه از آن به عنوان توجيهي براي قتل‌هاي ناموسي استفاده مي‌شود، تبصره 2 ماده 295 قانون مجازات است كه بنا بر آن اگر فردي شخصي را بكشد و مدعي شود كه مقتول مهدورالدم بوده، اگر ادعاي خود را اثبات كند از مجازات معاف مي‌شود و در صورت عدم اثبات نيز، مرتكب فقط مكلف به پرداخت ديه است. اين قانون مجوز نوع ديگري از قتل‌هاي ناموسي را در كشور ما مرسوم كرده است. قتل‌هايي كه زن غريبه به دست مرد غريبه كشته مي‌شود و قاتل در صورت به دام افتادن ادعا مي‌كند كه زن مقتول مهدورالدم بوده و او براي حفظ ناموس جامعه دست به اين قتل زده است.مثل مورد سعيد حنايي كه شانزده زن را با اين ادعا به قتل رساند كه البته در مورد او اين ادعا پذيرفته نشد. ولي مورد قتل‌هاي كرمان تا كنون ديوان‌عالي دو بار حكم قصاص قاتلان را به اين جهت نقض كرده استو حكم قطعي هنوز صادر نشده است.
با توجه به موارد مزبور معلوم مي‌شود هم تخفيف در مجازات و هم معاف شدن از مجازات در مورد قتل‌هاي ناموسي در قانون وجود دارد و قاتلين با علم به اين موارد مرتكب قتل مي‌شوند و با حذف اين موارد و بالا بردن هزينه ارتكاب قتل‌هاي ناموسي تعداد آن به حداقل خواهد رسيد.

منبع تریبون فمینیستی

 
 

نقطه‌ی عطفی در مطالعات درباره‌ی خشونت خانگی



تريبون فمينيستی : تحقیقات سازمان بهداشت جهانی، WHO، درباره‌ی خشونت خانگی آشکار می‌کند که معمول‌ترین خشونت در زندگی زنان، خشونتی است که از سوی شریک زندگی آنها اعمال می‌شود، و میزان آن حتا از تهاجم و تجاوز توسط بیگانگان و آشنایان بیشتر است. این تحقیق از تاثیرات منفی خشونت‌های جسمی و جنسی از سوی شوهران و شریک‌های زندگی زنان سراسر جهان بر سلامت و بهداشت آنان گزارش می‌کند، و از پوشیده بودن این خشونت‌ها خبر می‌دهد.

دکتر لی جونگ‌ووک، عضو WHO و مسوول ارایه‌ی این تحقیق در ژنو، می‌گوید: «این تحقیق نشان می‌دهد که زنان در خانه بیشتر در معرض خشونت هستند تا در خیابان، و این موضوع تاثیرات جدی بر سلامت آنان دارد. این تحقیق همچنین نشان می‌دهد که جلب افکار عمومی در سطح جهان به خشونت خانگی و برخورد با آن به عنوان مشکل جدی در سلامت عمومی چه اندازه مهم است.»

این تحقیق بر اساس مصاحبه با 24000 زن روستایی و شهری در کشورهای بنگلادش، برزیل، اتیوپی، ژاپن، نامیبیا، پرو، سومائو، صربستان و مونته‌نگرو، تایلند و اتحاد خلق تانزانیا انجام گرفته است.

تحقیق «سلامت زنان و خشونت خانگی علیه زنان» راهکارهایی پیشنهاد می‌کند، و سیاست‌گذاران و مسوولان بهداشت را فرا می‌خواند تا برنامه‌های بهداشتی را، با در نظر گرفتن برنامه‌هایی برای جلوگیری از خشونت، در سطح ملی و کلان پیاده کنند.

بر اساس یافته‌های این تحقیق، یک‌چهارم تا نیمی از زنانی که مورد تهاجم شریک خود قرار گرفته‌اند، گفتند که در نتیجه‌ی مستقیم این عمل دچار حراحت شده‌اند. زنان آزاردیده همچنین دو برابر زنان آزارندیده دچار ضعف جسمانی و مشکلات روحی و جسمی بودند، حتا اگر خشونت سال‌ها قبل اتفاق افتاده بود. این مشکلات شامل فکر و اقدام به خودکشی، مشکلات روانی و مشکلات جسمی از قبیل درد، گیجی و ترشحات آلت تناسلی بودند.

دکتر شارلوت واتز، از مرکز بهداشتی و داروهای گرمسیری لندن و یکی از اعضای اصلی گروه تحقیق، می‌گوید: «میزان شباهت پیامدهای خشونت توسط شریک زندگی در کشورهای مورد مطالعه، قابل توجه است. به نظر می‌رسد که خشونت توسط شریک زندگی تاثیرات یکسانی بر سلامت و بهداشت زنان دارد، و به محل زندگی، میزان شیوع خشونت در محیط زندگی، و پیشینه‌ی فرهنگی یا اقتصادی زنان بستگی ندارد.»

خشونت خانگی می‌تواند بر سلامت جنسی و باروری زنان تاثیر بگذارد، و ممکن است زنان را در معرض آلودگی‌های مقاربتی مانند HIV قرار دهد. در این تحقیق، زنانی که به شکل فیزیکی یا جنسی آزار دیده بودند، بیشتر از زنان آزارندیده بیان کردند که شریک زندگیشان چندین شریک جنسی دارد، و نمی‌پذیرد که از کاندوم استفاده کند. این زنان همچنین بیشتر سقط‌های ناخواسته و نارسایی جنین را گزارش کردند.

زمان بارداری، با این که اغلب به عنوان زمانی در نظر گرفته می‌شود که زنان به حمایت نیاز دارند، در بیشتر مناطق مورد مطالعه، بین 4 تا 12 درصد زنان گفتند که در زمان بارداری مورد ضرب و شتم قرار گرفته‌اند. بیش از 90 درصد این زنان توسط پدر کودک آزار دیده‌اند، و در یک‌چهارم تا نیمی از آنها آزار به صورت لگد و مشت در ناحیه‌ی شکم بوده است.

اصلی‌ترین چالش سیاست‌گذاران این است که خشونت پوشیده می‌ماند. دست‌کم 20 درصد زنانی که در این تحقیق گفتند که آزار دیده‌اند، پیش از آن هرگز در این باره با کسی صحبت نکرده بودند. با وجود پیامدهای روحی و جسمی، تعداد بسیار کمی از زنان گفتند که برای کمک به مراجع رسمی مانند پلیس و مراکز بهداشتی، یا به افرادی که بتوانند به آنها کمک کنند، مراجعه کرده‌اند، و بیشتر آنان ترجیح داده‌اند به همسایگان، دوستان یا خانواده پناه ببرند. و آنانی که به مراجع رسمی مراجعه کرده‌اند، آزارهای بسیار شدیدی دیده بودند.

دکتر چاندرورتای کانچاناچیترا، از دانشگاه ماهیدول و عضوی از تیم تحقیقاتی در تایلند، می‌گوید:‌ «این اولین تحقیقی است که در این زمینه در تایلند صورت می‌گیرد، و به ما بسیار کمک کرده است که گستردگی خشونتی را که زنان در کشورمان می‌بینند، بفهمیم. این یافته‌ها به ما کمک کردند که طرحی ملی برای حذف خشونت علیه زنان و کودکان تدوین کنیم.»

این تحقیق راهکارهای بسیار مهمی برای تغییر رفتار و مبارزه با بی‌عدالتی و هنجارهای اجتماعی حامی خشونت ارایه می‌دهد. این تحقیق پیشنهاد می‌کند که برنامه‌های جلوگیری از خشونت از این پس در آموزش‌های ویژه‌ی کودکان، جوانان، HIV و ایدز، و بهداشت جنسی و باروری گنجانده شوند. ارایه‌دهندگان خدمات بهداشتی باید آموزش داده شوند تا زنانی را که مورد خشونت قرار می‌گیرند شناسایی کنند و واکنش مناسب نشان دهند. مراقبت‌های زمان بارداری، مشاوره‌های خانواده و مراقبت‌های پس از سقط نقاط شروع خوبی برای مراقبت‌های بعدی، حمایت و ارجاع به خدمات دیگرند. مدارس باید امن باشند، سیستم‌های حمایت از قربانیان باید قوی‌تر شوند و برنامه‌های جلوگیری از بارداری مورد توجه قرار گیرند. افزایش آگاهی عمومی ضروری است. دکتر کلودیا گارسیا مارنو، عضو WHO و مسوول هماهنگی تحقیق می‌گوید: «از خشونت خانگی می‌شود جلوگیری کرد، و دولت‌ها و اجتماعات لازم است برای مبارزه با این مشکل گسترده‌ی اجتماعی حرکتی کنند. WHO همچنان به افزایش آگاهی عمومی نسبت به خشونت و نقش مهم جامعه در ایجاد خشونت و پیامدهای آن خواهد پرداخت. ما نیاز داریم که در سطح جهان خشونت را در همان ابتدای شکل‌گیری متوقف کنیم، و برای زنانی که در روابط آزار دهنده هستند، کمک و حمایت فراهم کنیم.»

کمپین جهانی WHO برای جلوگیری از خشونت از دولت‌ها در تدوین برنامه‌های جامع جلوگیری از خشونت حمایت می‌کند، تا خشونت خانگی در کنار بقیه‌ی انواع خشونت قرار گیرد.

خشونت‌های فیزیکی چگونه سنجیده شدند

برای خشونت‌های فیزیکی، از زنان پرسیده شد که شریک کنونی یا سابقشان آیا تا به حال به آنها سیلی زده است یا شیئی به طرف آنها پرتاب کرده است؛ آنها را هل داده یا انداخته است؛ با مشت یا شیء خطرناکی به آنها ضربه زده است؛ به آنها لگد زده یا آنها را روی زمین کشیده است؛ گلوی آنها را فشار داده یا آنها را سوزانده است؛ با اسلحه، چاقو یا سلاح دیگری آنها را تهدید کرده یا به آنها حمله کرده است یا خیر.

خشونت جنسی در این سه رفتار تعریف شد: اجبار به آمیزش بر خلاف میل، آمیزش به خاطر ترس از رفتار یا واکنش مرد، اجبار به عملی جنسی که به نظر زن پست یا تحقیرآمیز باشد.

خلاصه‌ی یافته‌ها

• خشونت خانگی علیه زنان متداول، گسترده و پوشیده است، و معمول‌ترین خشونت در زندگی زنان است، بیشتر از تهاجم و تجاوز از سوی غریبه‌ها و آشنایان.
• در نمونه‌های مطالعه شده در کشورهایی که تحقیق در آنها انجام شد، رواج خشونت فیزیکی علیه زنان از 13 درصد در ژاپن تا 61 درصد در پرو متغیر بود.
• سیلی زدن معمول‌ترین نوع خشونت بود، و مشت زدن به صورت بعد از آن قرار گرفت. اما بیش از نیمی از مواد خشونت خانگی، از دسته‌ی خشونت‌های شدید بودند، از قبیل لگد زدن، روی زمین کشیدن، تهدید با سلاح یا حمله با سلاح.
• بیشتر خشونت‌های فیزیکی، الگویی از خشونتی مداوم را آشکار می‌کردند.
• 4 تا 12 درصد زنانی که باردار شده بودند، گفتند که در زمان بارداری ضرب و شتم شده‌اند- در بیش از 90 درصد موارد توسط پدر کودک. بین یک‌چهارم تا نیمی از این زنان در ناحیه‌ی شکم لگد خورده بودند.
• یک نفر از هر 11 زن آزاردیده از سوی شریک زندگی، اقدام به خودکشی کرده بود.
• برای 21 تا 66 درصد زنان آزاردیده صحبت درباره‌ی این تجربه و درخواست کمک دشوار بود. معمول‌ترین دلیل برای درخواست کمک نکردن این بود که آزار را معمولی یا غیرجدی تلقی می‌کردند.
• پذیرش و تاییید همسرآزاری در میان زنانی که خود این آزار را تجربه کرده بودند نسبت به زنانی که آزار ندیده بودند، بیشتر بود.

مترجم: ساره طارمی
 

 

 

اطلاعیه شماره 1

اگر مخالف سنگسار هستید!

اگر مخالف حجاب اجباری هستید!

اگر مخالف بازداشت و آزار زنان هستید!

اگر مخالف فرود آمدن شلاق بر پیکر زنان هستید!

اگر مخالف هر شکلی از مرد سالاری هستید!

اگر مخالف کلیه  قوانین نابرابر و قرون وسطایی جمهوری اسلامی علیه زنان هستید!

 

به راهپیمایی بزرگ زنان علیه قوانین زن ستیز جمهوری اسلامی در 8  مارس 2006 بپیوندید!

 

بیش از 25 سال از حیات یکی از زن ستیز ترین حکومتهای جهان می گذرد.  حکومتی که ستم بر زنان و سرکوب و بی حقوقی مفرط آنان یکی از پایه های اصلی اش را تشکیل می دهد.

بیش از 25 سال از مبارزه و مقاومت زنان علیه فرودستی و بی حقوقی شان در همه عرصه های سیاسی، حقوقی، فرهنگی، اقتصادی می گذرد. زنان شلاق، سنگسار، زندان و شکنجه و اعدام را به جان خریدند، اما تن به احکام قرون وسطایی شریعت ندادند.

8 مارس امسال فرصت مناسبی است که بار دیگر همبستگی خود با مبارزات زنان در ایران را اعلام کنیم. و این روز را به یک نمایش شورانگیز وپرشکوه از همبستگی  جنبش زنان علیه نظام زن ستیز جمهوری اسلامی بدل کنیم.

ما زنان «کارزار لغو قوانین نابرابر علیه زنان»  به مناسبت روز جهانی زن در تدارک راهپیمایی بزرگی از  کشور آلمان  به هلند هستیم. (جزئیات این راهپیمائی اعتراضی که در مقابل دادگاه بین المللی لاهه ختم خواهد شد متعاقبا به اطلاع همگان خواهد رسید.)

 

این راهپیمایی :

 جای هر زنی است که قلبش از سنگسار خواهرانش در ایران لرزیده است!

جای هر زنی است که طعم تلخ شلاق را در مقابل حق پوشش چشیده است!

جای هر زنی است که حاضر نیست به فرودستی و نیمه بودن انسان تن دهد!

جای هر زنی است که برای  حق خود بر بدن خویش مبارزه می کند!

جای هر زنی است که برای حق تعیین سرنوشت خود تلاش می کند!

جای هر زنی است که خواهان حق طلاق، حق سفر، حق سقط جنین، حق حضانت و همه حقوق اولیه انسانی است!

جای هر زنی است که حاضر نیست سرنوشتش را  به احکام و قوانین قرون وسطایی جمهوری اسلامی  بسپارد!

جای هر زنی است که می خواهد دست دین از کلیه شئونات جامعه بویژه زندگی زنان کوتاه شود!

 

این راهپیمایی جای همه زنان و مردان آزایخواه و نیروهای سیاسی مترقی و انقلابی است که خواهان آزادی و برابری میان زنان و مردان در همه حیطه های  زندگی و رفع هرگونه ستم جنسیتی هستند.

 

زنان و مردان آزادیخواه!

حضور قدرتمندانه و متحدانه شما در این راهپیمایی موجب خواهد شد که صدای  مبارزات حق طلبانه زنان ایران را  هرچه رساتر به گوش مردم سراسر جهان برسانیم و جنبش جهانی زنان را علیه قدرتهای امپریالیستی که حافظ مردسالاری در گوشه و کنار و جهان هستند، تقویت کنیم.

باشد تا همگام با مبارزات مردم ایران این نظام قرون وسطائی را برای همیشه به گور بسپاریم.

باشد تا بر تارک این مبارزات،  مطالبات و خواسته های زنان چون نگینی بدرخشد. چرا که میزان آزادی و پیشرفت یک جامعه با میزان آزادی و پیشرفت زنان آن جامعه مشخص می شود.

 

کارزار مبارزه برای لغو کلیه قوانین ضد زن و مجازات های اسلامی در ایران -  نوامبر 2005

 

تماس با ما :

zan_dem_iran@hotmail.com    

www.karzar-zanan.com